۹ پاسخ

من اعتماد بنفس ندارم دیگ از خودم هیکلم راضی نیستم یعنی اصلا فرصت رسیدگی بخودمم ندارم
از طرفی رابطه با همسر افتضاح همش درحال شستن پختن مراقبت تمیز کاریم هر حرفی هم بزنیم تهش بحث و دعواس از صبح تا غروب هم تو خونه تنهام با بچه ها کلا دارم به سمت روانی شدن میرم از طرفی افسردگی بعد زایمان هم هست خدا رحم کنه

من کلا از بعد ازدواج اون حس قبل رو ندارم🥲

حداقل در مورد من جواب سوالت خیلی ربط به این داره که وضعیت قهر و آشتی با شوهرم چجوریه... فعلا که بحثی نکردیم و اوضاع خوبه باید بگم اینقدر این فرشته ها شیرین هستن به نظرم به تمام محرومیت هاش می ارزه... من خودم کار می‌کردم کار خوبی هم داشتم ولی به خودم. گفتم تا دوسالگی بالای سر بچت باش تا از هزار مشکل و کمبود تو بزرگسالیش جلوگیری کنی...

عزیزم خب واقعیته ما دیگه خود قبلمون نیستیم و هیچوقت نخواهیم بود‌..حتی اگ سختیا به مرور زمان یکم‌کمتر بشه باز ما اون استرسی که رفته تو دلمون و اون نگرانی هیچوقت تموم‌ نمیشه...من دیگه دنبال خود قبلیم‌نیستم سعی میکنم خود جدیدمو دوس داشته باشم با تموم کمبوداش💔

دقیقا.. دیگه فقط استرس بچه رو داریم.. خودمونا یادمون رفته 🙁

آره دقیقا اصن از خودم راضی نیستم و دوست ندارم این روزا رو

اصلا حس خوبی ب خودم ندارم و حس سر زنده بودن ندارم

بله عزیزم،کلا تبدیل شدم به یه نفر دیگه
وقتی نه خوابت درسته نه خوراکت نه بدنت مثل قبله و...... چجوری میشه مثل قبل بود

منکه کلا اعتماد به نفسمو از دست دادم حس میکنم هرجا میرم مردم میگن نگا دوتا بچه داره برا چیشه دوتا بچه یکی بغلم یکی هم پنج سالشه‌. با اینکه وزنمم برگشت به قبل از بارداری و کلا چاق یا لاغر نیستم ولی کلا حس خوبی به خودم ندارم☹️نمیدونم شاید فضای مجازی بی تاثیر نباشه

سوال های مرتبط