ادامه پارت یازدهم
و بدی ماجرا این بود که تمام توان و انرژیت رو باید در موقع درد و انقباض هات بکار ببری و باید زور بزنی نه حالت عادی...
من خیلی استرس داشتم که در حالت زور زدن دفع داشته باشم...
یعنی کسی بهم نگفته بود که این مساله طبیعیه و من نباید از این مساله خجالت بکشم.
من تمام زورم رو میزدم اما تمرکزم روی مقعدم بود و این باعث میشد که زورم کافی نباشه.
کم کم متوجه پچ پچ های ماما و دکترم شدم که یواشکی میگفتن یک ساعتی هست تو این وضع مونده و بچه هیچ پیشرفتی نکرده
ممکنه بریم برای سزارین اجباری
دکترم اومد بالای سرم و بهم گفت عزیزم ازت زور میخوام
فکر کن یبوستی،فکر کن باید تو دست من دستشویی کنی و من فقط همینو ازت میخوام.
بچت گناه داره و جای بدی گیر کرده اگر نتونی همکاری کنی باید یک فکر دیگه بکنم.
و من بااین همه دردی که کشیده بودم تمام توانم رو جمع کردم و یک بار دیگه خواستم که تلاش کنم.
فقط از مامام خواسته بودم که همسرم یا کنارم باشه و وقتی بچه میاد یا برای اینکه استرسی نشه پشت شیشه باشه.
اینجاها دیگه شوهرم پشت شیشه بود و من فقط به ماماها میگفتم من زور ندارم من جون ندارم تروخدا پاهامو نگه دارید
دیگه وقتی دردم میومد خودم دکتر و ماماهارو صدا میکردم که بیاین که انقباضهام گرفته و کمک کنید و چشمامو بسته بودم و فقط زور میزدم
دکترم گفت آهان آفررررین
همین زورو میخواستم و من فقط به بچم و جونش و حرفای دکتر فکر میکردم.

تصویر
۵ پاسخ

من از اول بارداریم تا آخرش استراحت مطلق بودم اخرم رفتم معاینه لگن ۳ سانت باز بودم با آمپول فشار هم دردام شروع شد و دو ساعت بعد به دنیا آمد

پس چرا میگن طبیعی خوبه ؟ طبیعی که همش زجر و خطرناکه
ماها هم پشیمون کردی از طبیعی به دنیا آوردن ای بابا

گلم حالا نترسون منو میخوام طبیعی بزام 😫

چ زایمان راحتی داشتی

🥲🥲🥲🥲گریم گرفت
دارم میترسم

سوال های مرتبط

مامان مامان یه جیگر مامان مامان یه جیگر ۳ ماهگی
تو اتاق که رفتم دردام ۷ یا ۸ سانت شد یعنی داشتم میمردم به دکتر میگفتم من نمیتونم دیگه شوهرم میگفت دیگه تموم شد عزیزم آخرشه وقتی اینجوری میگفت خیلی آروم میشدم وقتی دردام میومد سعی می‌کردم تمرین تنفسی که تو بهداشت آموزش دیده بودم انجام بدم جیغ نزنم
احساس می‌کردم سر ب داره میاد حس زور بهم میومد دیگه رفتم رو تخت دراز کشیدم یه طرف شوهرم دستمو گرفته بود یه طرف ماما همراهم دکتر پایین من زوری که میزدم همسرم میگفت یه کم دیگه زور بزن تو میتونی من بیشتر زور میزدم حس زور بعد چند ثانیه می‌گرفت ول میشد تا بعداز ۶ یا ۷ بار زور زدن
پسر قشنگم به دنیا آمد ا ساعت یه ربع به یک نگار که همه ی دردای میره هیچ دردی نداری خیلی حس خوبیه وقتی بچه میزارن رو سینه ات انگار تموم خوشحالی دنیا برای تو وجودت رو سینه ات نمیدونم چه جوری بگم ولی خیلی خوب بود من ۳ ساعته زایمان کردم و این بگم من خیلی ورزش میکردن تو بارداری پیاده روی می‌کردم
من اگه باز برگردم عقب زایمان طبیعی میکنم
مامان شَهریار👼🏻 مامان شَهریار👼🏻 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 4️⃣
#بیمارستان_۱۷شهریور
ساعت شیش بود که فول شده بودم و تا ساعت هفت روی همون تخت زور میزدم،انرژیم اولش برای زور زدن زیاد بود و ماما میگفت خوب زور میزنی فقط نمیدونم چرا سر بچه میاد پایین باز برمیگرده بالا ☹️
منم گفتم سونو آخر. وزنش زیاد بود نکنه از اونه نمیتونه رد شه😭
باهر انقباضی که دستگاه نشون میداد مامابهم میگفت زور بزن نگه دار زورتو که اینجاش یکم سخت بود بیشتر از سه ثانیه نمیتونستم نگه دارم ماما هی تشویقم میکرد میگف موهاشو میبینم نگه دار زورتو ،که هرچی تلاش میکردم نمیتونستم نگه دارم ،درد نداشتم ولی به شدت خسته و بی انرژی شده بودم... ساعت هفت و بیست دقیقه بود که دیگه بهش گفتم من نمیتونم دیگه دست بندازین بکشین بیرون یا برش بزنین فقط بیارینش بیرون اینارو با التماس میگفتم...
گفت یه زور دیگه بزن بعد برم مامایی که بچه رو بدنیا میاره صدا کنم و تخت زایمانو آماده کنم... یدونه دیگه زور زدم و رفت....
نمیفهمیدم ساعت چجوری میگذره حتی الان خیلی چیزا یادم نمیاد انگار کلا اون لحظه ها تو یک دنیا دیگه بودم ...
تا اینکه ماما اومد با کمک پرسنل بلندم کردن گذاشتن رو ویلچر و بردنم رو تخت زایشگاه
که تخت کناریمم یک دختره دیگه بود اونم داشت زور میزد...
دیگه از اینجا به بعد دوتا مامان زایمانی بودیم که دوتامون درحال تلاش برای به دنیا آوردن نی نی هامون بودیم🥹🤰
هر بار شکمم سفت میشد ماما ها بهم میگفتن زور بزن و من دیگه با تمام توانم زور میزدم ...اثر بی حسی ام پریده بود و دردای پریودی شدید داشتم ولی تمرکزمو از روی دردا برداشته بودم و فقط به این فکر میکردم بچه بیاد راحت بشم ....
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۶ ماهگی
پارت ۹:من موقع تنفس ها کم میاوردم و واقعا از یه جایی به بعد انگار نمیتونستم نفس عمیق بکشم ولی حضور همسرم و یادآوری هاش باعث میشد یادم بیاد باید چیکار کنم.
ماما میومد معاینه من یهو شدم ۶ سانت با افاسمان بالا،خداروشکر ماما تجربه داشت و وقتی دید که پیشرفتم خوبه دیگه خودش پی اپیدورال نگرفت منم حال نداشتم بگم مسکن میخوام،فکر کنم حدود یه ربع من ۸ سانت شدم و کم کم احساس زور بهم میومد.
میدونستم موقعی که فول نشدم نبایدزور بزنم پس با تنفس سعی میکردم رد کنم اما وقتی احساس زور شدید شد داد زدم ساراااا (اسم ماما)بیا احساس زور دارم که دیگه نزدیک فولی بودم ،دهانه رحمم یه مقدار لبه داشت که با معاینه برطرف شد خداروشکر.
اگر اشتباه نکنم نزدیک ساعت یک ونیم ،دو بود که دکترواومد و من احساس زور داشتم وفول شدم فقط زور میزدم تا ادامه روند هم پیش بره،موقع زور زدن هوشیار تر بودم و قشنگ یادمه.
هر چی توان داشتم میذاشتم ،کم کم به فشار میومدم و احساس دفع مدفوع داشتم که دکترم گفت همزمان هم برم دستشویی شکم خالی کنم هم زور بزنم،انقد شدت فشار زیاد بود که موقع برگشتن از دستشویی دست شوهرم میگرفتم و توحالت چمباتمه دو تا زور محکم زدم،بعدش اومدم رو تخت و کم کم نزدیکی کرون کردن بودم،ماشالله همسرم مثل یک ماما فعال بود تو اتاق و کمک میکرد هم به من هم به دکتر هم به ماما😄
مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 مامان پنـاه‌جانمـ🌿🫧 ۹ ماهگی
پارت سه
من چون با دکتر هماهنگ کرده بودم که دکتر زایمان من رو دست بگیره ماما ها با دکتر هماهنگ کردن و دکتر ساعت ۸ و ۳۰ اومد بالا سرم ..
حالا دیگه با هر انقباض حس فشار و مدفوع داشتم
دکتر معاینه کرد گفت ۹ سانت شدم و دیگه آخراشه باید با هر انقباض زور بزنم ولی مگه با اون همه درد آدم می‌تونه زور بزنه
بهم گاز اکسیژن رو وصل کردن
دکتر گفت تخت و اینا رو آماده کردن لباس مخصوصش رو پوشید وسایل زایمان رو مهیا کرد..
دکتر رو قسم میدادم تروخدا عملم کن .. تو بهم گفتی منو می‌بری سزارین اگه دیدی من نمیتونم منو ببر.. اونا هم میگفتن سر بچه اومده پایین ده سانت فولی نمی‌تونیم سزارین کنیم🚶
از بس تو حین درد ها دستمو تکون میدادم و بی قرار بودم انژیوکتم در اومده بود و سرمم تزریق نمیشد
حالا من انقباض دارم باید زور بزنم ماما ها دارن رگ جدید میگیرن از ی دست دیگه ام و از اون دستم که آنژیوکت ام در اومده بود مثل چی داره خون می‌ریزه و دونفر دارن اون خون رو بند میارن‌.
خلاصه دکتر گفت با دستات زیر رون پاهات رو بگیر و با انقباض ها زور بزن من از بس بی جون بودم زور زدن یادم نبود دیگه... تو گلو زور میزدم ..اینا هی میگفتن خوب زور بزن بچه داره میاد من میگفتم نمیشه نمیتونمممم .
ی ماما اومد رو تخت همزمان اون شکمم رو فشار میداد من باید زور میزدم ولی وقتی لامصب این فشار می‌آورد رو شکمم اصن دیگه زور زدنم نمیومد ‌‌...
میگفتن چرا زور نمی‌زنی چرا همکاری نمیکنی با گریه میگفتم این وقتی فشار میاره دردم میاد زور ام میرههه تروخدا بهش بگین فشار نده.
دیگه دکتر بی حسی زد برام برش داد منو
دوباره انقباض اومد من زور زدم زور زدم زور زدم بدون نفس کشیدن حدود دو دقیقه از ته‌ وجودم زور زدم
مامان تیارا مامان تیارا روزهای ابتدایی تولد
پارت ۲ تجربه من از زایمان طبیعی:
ساعت ۱۰ صبح مامای همراهم رسید و من تقریبا ۴ - ۵ سانت باز بودم
و بقیه ماماها احتمال می‌دادن زایمان ۴ یا ۵ غروب باشه ولی شاید باورتون نشه این مامای همراه با ورزش و تکنیک و ماساژ هوایی ک بهم داد و همکاری خودم کاری کرد از ساعت ۱۰ تا ۱۲ دهانه رحمم از ۵ سانت برسه به ۹ نزدیک ده
خلاصه ک لحظه های آخر زور داشتم ک می‌گفت الان نباید زور بزنی سر بچه اومده پایین رحم ورم می‌کنه زورتو نگه دار ولی دست خودم نبود زورم میومد
آخرش یه آمپول زد تو سرم گفت فقط یه لحظه اینجا زور نزن تا آمپول رو خالی کنم زور نزدم هر طور شد ک بهم اجازه زور داد وای خدای من چنان هر بیست ثانیه زور داشتم که نگم براتون ماماها اومدن و لباس تنشون کردن و به پاهام پوزیشن دادن گفتن فقط همکاری کن که زودتر زایمان کنی و با تمام توانی ک داشتم زور زدم اخراش دیگه توانی واسه زور زدن نداشتم ک برش خوردم ولی بخاطره بچم و دردی که داشتم تمام توانمو جمع کردم و زور زدم از تو گلوم ک سرفم اومدو حنجرم پاره شده بود و کلی خون بالا آوردم از شدت زور تو گلوم
قشنگ متوجه می‌شدم ک رحمم اندازه یه توپ بازه و مانع دستشو میچرخوند توش ک یهو سره بچه اومد بیرون و این درد بیرون اومدن فقط پنج ثانیه بود و تا بچه اومد بیرون تمامممممم دردام تموم شد اگه بخیه زدن رو حساب نکنیم که خیلی بخیه خوردم و قشنگ روی گوشت حسش میکردم درد بعدی ماساژ رحم بود که خیلی درد داشت ولی تحمل کردم و بعد اونم جز یه درد قابل تحمل بخیه هام ک عادی بود دیگه هیچ دردی نداشتم و ندارم
مامان شیر پسر مامان شیر پسر ۸ ماهگی
#پارت ششم خاطرات زایمان
یهو ی دردی گرفت که جیغم در اومد
ماما گفت زود نزن نفس عمیق بکش
ولی دست من نبود
تند تند نفس عمیق می‌کشیدم و
در حد ی نفس گرفتن آروم بودم و بعد دوباره زور میومد و درد شدید ،کمک ما بهم گفت دردت که اومد دستان و ب جای این که ب لبه ها ی تخت بگیری ب کناره های باشند بگیر و زور بیار
و نفس عمیق بکش فقط
وای یهو ی درد بدی اومد که هم زور میومد هم میخواستم جیغ بکشم که کمکم ماما م گفت با دهن بسته زور بیار
روزت و ب سمت پایین وارد کن نزار از صدا و بالا باشه
اون هی حرف میزد و من حس میکردم دارم میمیرم فک کنم هر دردی که اومد و ول کرد بچه پایین تر اومد
خداروشکر تو ی فاصله زمانی کم دیگه فهمیدم بچه رسید ب پاین پایین و این درد اصلی بود که این بار گرفت و تا سربچه بیرون نمی اومد قرار نبود ول کنه ماما داد زد که آفرین دختر خوب خیلی کارت خوبه داره میاد زود باش زور بیار و وای
لیمو ب دندون فشار آوردم که صدام در نیاد و با تمام وجود تلاشمو کردم که فهمیدم اومد
صدای بچه
دوباره ی درد دیگه که از درد قبلی ی کم کم تر بود و بعد فهمیدم که کلا بچه اومد بیرون
و گذاشتنش رو شکمم و بغلش کردم
وااای وقتی گذاشتنش تو بغلم و دیدمش
پسرم گریه میکرد و من فقط میخواستم قوربون صدقش برم و میگفتم جانم مامانم
ماما دوباره گفت ی زور دیگه
ولی دیگه زور نداشتم
کمک ماما بچرو برداشت
و ماما گفت سرفه کن
سرفه کردم و دیدم با ی درد کوچیک دیگه جفتمم اومد
#ادامه دارد...
مامان عرفان مامان عرفان ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ✨🎀
قسمت سوم
کیسه اب ترکوند و رفت برا سزارین و من ساعت 6 فول شده بودم و دیگه درد نداشتم فقط زور میومد بهم و پاهام باز گرفته بودم که اومد گفت تین چه پوزیشینه عزیزم و معاینه کرد و گفت اوو فول شده به دکتر بگین دست بجنبونه این الان میزاد 😂
و تعجب کرده بود به این سرعت فول شدم چون موقعی که منو معاینه کرد گفت تو تا شب اینجایی و طول میکشه و ماما همراه بگیر و اینا ولی یهو تو یک ساعت داشتم به زایمان میرسیدم....
دیگه به دکتر گفتن و از اونجایی که ماما حق به دنیا اوردن بچه رو ندارن منو به پهلو خوابوند و میگفت زور اومد بهت فقط نفس بکش و زور نزن که این قسمت خیلی سخت بود واقعا و حتی از تموم زایمان درداش بیشتر اذیتم کرد بچه تو کانال زایمان بود و اماده و انگار به زور بدنم باید پسش میزد عقب
دیگه تا 6 و 15 دقیقه تحمل کردم و دفعه اخر داد زدم بچه میاد برین ی دکتر صدا کنین و اعصابم خورد شده بود که دکتر اومد و لباس عوض کرد و من به زور رسیدم تا اتاق زایمان و به زور نشستم رو صندلی زایمان و زور زدم نمیدونم چند تا ولی زور میزدم بچه میومد تا نصفه باز میرفت عقب برا اینکه قبلش به زور منو نگه داشته بودن این اتفاق افتاده بود دیگه دکتر گفت زور بزن که بیاد داری اذیت میشی ی زور محکم زدم و بچه یهو سر خورد اومد بیرون و ساعت 6 و35 دقیقه پسرم دنیا اومد...
مامان ملودی خانوم🎀😍 مامان ملودی خانوم🎀😍 ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان ۳
ساعت شد دو و دردای من وحشتناک شدن دیگ گاز و نمیگرفتم چون می‌دیدم دردم کم نمیشه فقط گیجم همش
بهم گفتن دردت که گرف زور بزن من هربار که دردم میومد زور میزدم و دیگه جیغ نمیزدم تا اینکه یه ماما گف سر بچه رو میبینم اما رحمت کلفته لبه داره باید زور بزنی هنوز فول نشدی (اینجا وسط دردا برگشتم گفتم کلش مو داره یا کچله 😑😂)
خلاصه که بعد کلی درد و سختی بردنم اتاق زایمان رفتم رو تخت آمپول بی حسی زد و گفت دردت که گرف زور بزن سر بچه در بیاد آقا چشتون روز بد نبینه من همین که زور زدم اونم قیچی گرفت دستو چیند اما من بی حس نشده بودم 🥲💔 دوباره اینجا صدام در اومد و زور اولم انگار هدر رف( وقتی جیغ بزنی دیگه نمیتونی زور بزنی) یکم باهام حرف زدن گفتن نباید داد بزنی فقط زور حتی اگه بی حس نشده تحمل کن دیگ بیشتر نمی‌تونیم بهت تزریق کنیم زور دوم تقریبا بی حس شده بودم با تمام توانم زور زدم دردم که تموم شد ماما گف نهایت با دوتا زور دیگ سرش بیرونه آفرین ادامه بده زور سومم با تمام توان زدم دردم داش تموم میشد که ماما گف ول نکن زور بزن اگه صبر کنی حیفه حتی اگه دردت تموم شده زور بزن سرش اومده منم تاجایی که میتونستم زور زدم و یدفه حس کردم اون درده که همش تحملش میکردم تموم شد کلن دیگه زور زیادی نزدم برا بدنش سریع آوردنش بیرون و صدای گریه دخترم همزمان شد با اینکه گذاشتنش رو دلم تموم دردام یادم رفت فقط میگفتم خدایا شکرت تونستم خدایا شکرت بچم سالمه دیگه
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
از اول بگم که من از دوران مجردی وتا به حال پریودی سختی داشتم یعنی تحمل نداشتم و همیشه گریه میکردم موقع بارداری هم با اینکه دکتر گفته بود جفتم پایینه اما من خیلی چیز ها رو رعایت نمی‌کردم خودم کارام رو انجام می دادم حتی چیز سنگین هم بلند میکردم چون تنها بودم مجبور‌ بودم و همیشه میگفتم خدا این بچه رو نگه داشته وگرنه من که با این کار ها بچه رو به خطر میندازم زیاد هم به زایمان ودردهاش فکر نمی‌کردم در واقع نمی‌دونستم در چه حد و اندازه ای هست هفته های اخر که معاینه شدم گفتن دهانه رحم بسته هست تعجب کردم چون من فکر میکردم حداقل یک سانتی شاید باز بشه اما بسته بودم ومن دو هفته تمام ورزش کردم و تحرک و فعالیت داشتم اما دوباره که رفتم معاینه یک سانت بودم اومدم پیاده روی و ورزش رو زیاد کردم و امید داشتم حداقل 3یا 4سانت باشم یک روز که درد داشتم رفتم دکتر گفت هنوز یک سانتی ومن ناراحت و نا امید شدم و
تصمیم گرفتم چند روز صبر کن وچند روز دیگه 40هفته ام تموم میشد
ادامه دارد
مامان 🩵💙پسته پسر🩵💙 مامان 🩵💙پسته پسر🩵💙 ۱ ماهگی
پارت ٢زايمان 😍😍
واقعيتشو بخوايين انقدر تو گهواره منو از معاينه ترسونده بودن كه نگو واي واقعا چيزي نيست كه اصلا نتوني تحمل كني براي يه لحظه،خلاصه بعد با دكترم هماهنگ شد كه بياد بيمارستان براي زايمان من ،خلاصه كه ماما همراه من اومد پيشم و تمام كارامو بهم ياد داد چيكار كنم و لحظه به لحظه كنارم بود و تا اخر زايمانم،تمام پرسنل با محبت و با احترام زياد برخورد ميكردن باهام و بعد مامام گفت كه بايد كيسه ابتو پاره كنم،و منم خيلي اون لحظه ترسيدم كه واي الان قراره چه اتفاقي بيوفته در صورتي كه دردايي كه تحمل ميكردم و فقط در حد خيلي اروم با خودم صحبت ميكردم رو مقايسه ميكردم واقعا اون حركت هيچ بود و بالاخره ماما دوباره معاينه و كيسه ابمو پاره كرد كه يهو حس كردم زيرم خيس و خيلي گرم شد، و گفت تا ٨،٩ سانت رسيدي، و دكترتم داره ميرسه و بايد تا يكم ديگه زايمان كني،كه بعد اين واقعا دردام خيلي غير قابل تحمل شده بود و هي التماس ميكردم كه بهم اپيدورال يا اسپاينال بزنن كه ماما گفت ٤ سانت بودي بايد ميزدي عزيرم الان تا اينجا اومدي جندتا زور بزني بچه اومده بيرون،واي كه نگم از اون چندتا زور كه سخترين لحظات زندگيم بود😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨😮‍💨
مامان 🎀لیانا مامان 🎀لیانا ۴ ماهگی
پارت۳
هر وقت انقباض داشتی دکترت میاد ، یه نیم ساعت بعد کم کم انقباضاتم شرو شد اما فقط یه طرف شکمم انقباض داشتم، دکترم اومد معاینه کرد گفت رو به شش هستی اما فقط یک طرف رحمت باز شده منم فقط یک سمت شکمم انقباض داشتم، اینور شکممو ماما هی ماساژ میداد که انقباض اینورم شروع بشه، تمام این مدتم مامانم بالاسرم بود، و هی چیزای شیرین بهم میداد میخوردم,بعد یکساعت دردام خیلی شدید شد دکتر داشت لباساشو میپوشید واسه زایمان اماده شه، اونقددردام شدید بود گفتم اپیدورال میخام، گفتن باشه به دکترم گفتن ، دکترم گفت معاینه کنم بعد بگم نیازه یا نه، معاینه که کرد گفت فولی نیازی نداری داری زایمان میکنی وقتی انقباض داشتی زور بده فقط اینور رخمتم باز شده، منم وقتی دردم میگرفت زود میدادم ولی اصلا بلد نبودم، خودم متوجه بودم اصلا نمیتونم زور بدم، ولی دکترم هی تشویقم میکرد که خیلی خوب زور میدی ادامه بده، هیچکس مثل تو نمیتونه زور بزنه هر زوری که تو میزنی بچه یکسانت میاد تو لگن، همزمان ماما بهم میگفت چون انقباضت یکطرفس بچه داره کج میاد، وقتی درد داشتم اونوری که انقباض داشتم رو هل میداد اینور،من زور میزدم ولی ناقص وسطش ول میکردم یه بارم فکر کردم مدفوع کردم ولی دکترم گفت نه این حس طبیعیه چوت بچه اومده تو لگن حس میکنی مدفوعه ولی سربچس ، دکترم میگفت افرین فقط زور بده ، ول نکن ، ولی نمیتونستم هی میگفتم نمیاد بچه نمیتونم بلد نیستم ولی دکترم هی میگفت من ندیدم کسی به خوبی تو زور بزنه خلاصه هی منو‌تشویق میکرد 😂 و روحیه میداد،
مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 مامان رایان👩🏻‍🍼🤍 ۶ ماهگی
🔆تجربه زایمان طبیعی ۳🔆


بعد ۸ سانت اوج درد بود اما اونجوری نبود که داد و فریاد کنم یا به قول یه سری مرگ‌ رو به چشم ببینم..، اما واقعا درد داشتم.. بعد اون ماما گفت اخر موقع دردت گرفت بهم بگو منم معاینه تحریکی کنم تا زودتر باز شه، من کلا یبار تو معاینه اذیت شدم اونم که گفتم ماما ول کرد بقیش زیاد اذیت نبودم.. دیگه فقط عرق میکردم و حس مدفوع داشتم که ماما اومد گفت بچت پایینه زور بزن که بیاد تموم بشه منم هی زور میزدم تا مدفوع کردم و رفتار پرسنل خیلی خوب بود تمیزم کردن و حس بد ندادن دیگه داشتم فول میشدم که دکتر اومد و من بیحال بودم برش خوردم که نفهمیدم اما همین که بچه اومد بیرون کل دردام تموم شد انگار نه انگار که من بودم اون درد رو میکشیدم فقط دلم میخواست ولم کنن بخوابم بعد دکتر گفت زور بزن‌جفت خارج شه که با دوسه تا زور خارج شد و دکتر شکممو ماساژ داد که اونم دردناک نبود زیاد اما بخیه اذیت کننده بود دکتر کفت دادم تمیز و تنگ میزنم تحمل کن.. دیگه من هیچ دردی نداشتم و فقط خسته بودم و اینجوری بود که زایمان منم تموم شد…



#سیسمونی
#کولیک
#فرزندپروری
#بارداری