۶ پاسخ

عزیزم الان قدیم نیست که همه چی آموزش داره.زایمانم بخوای خوب پیش بره با آگاهی باید باشه.کلاس شرکت کنیم روش رو یاد بگیریم ‌.ورزش کنیم تا انشاالله زایمان خوبی رو تجربه کنیم.

من نمیدونم انقباض چجوریه
اصلا دارم یا ندارم الانم ۳۸هفته و ۵روزم

اگه بتونی در هاتون کنترل کنی بلع ولی کنترل کردن درد کار بسیار سختیه اصلا هم با فیلم و اینا نمیشه باید تجربش کنی اصلا درد زایمان باهیچ چیز توی دنیا قابل مقایسه نیست من چون نمیتونستم خودمو کنترل کنم خاطره بسیار وحشتناکی برام ایجاد شده برای همین میخام ماما بگیرم تا ی کار بلد کمکم کنه و دردام یکم کمتر بشه

منم همینجور فکر میکنم ولی بنظر من خودشون برش میزنن آدم ک نیستن

فک میکنم همینطوره چون امروز پزشک منم گفت زور زدن دقیقا یک ساعت یا یک ساعت ونیم آخر هست نه تو کل پروسه زایمان

اره دقیقا همینه
اگه بتونی با تنفس مدیریتش کنی و زور نزنی بخیه هم نمیخوری

سوال های مرتبط

مامان نخود فرنگی 🫛🩵 مامان نخود فرنگی 🫛🩵 ۱ ماهگی
مامان مَهیاد مامان مَهیاد ۳ ماهگی
ادامه پارت یازدهم
و بدی ماجرا این بود که تمام توان و انرژیت رو باید در موقع درد و انقباض هات بکار ببری و باید زور بزنی نه حالت عادی...
من خیلی استرس داشتم که در حالت زور زدن دفع داشته باشم...
یعنی کسی بهم نگفته بود که این مساله طبیعیه و من نباید از این مساله خجالت بکشم.
من تمام زورم رو میزدم اما تمرکزم روی مقعدم بود و این باعث میشد که زورم کافی نباشه.
کم کم متوجه پچ پچ های ماما و دکترم شدم که یواشکی میگفتن یک ساعتی هست تو این وضع مونده و بچه هیچ پیشرفتی نکرده
ممکنه بریم برای سزارین اجباری
دکترم اومد بالای سرم و بهم گفت عزیزم ازت زور میخوام
فکر کن یبوستی،فکر کن باید تو دست من دستشویی کنی و من فقط همینو ازت میخوام.
بچت گناه داره و جای بدی گیر کرده اگر نتونی همکاری کنی باید یک فکر دیگه بکنم.
و من بااین همه دردی که کشیده بودم تمام توانم رو جمع کردم و یک بار دیگه خواستم که تلاش کنم.
فقط از مامام خواسته بودم که همسرم یا کنارم باشه و وقتی بچه میاد یا برای اینکه استرسی نشه پشت شیشه باشه.
اینجاها دیگه شوهرم پشت شیشه بود و من فقط به ماماها میگفتم من زور ندارم من جون ندارم تروخدا پاهامو نگه دارید
دیگه وقتی دردم میومد خودم دکتر و ماماهارو صدا میکردم که بیاین که انقباضهام گرفته و کمک کنید و چشمامو بسته بودم و فقط زور میزدم
دکترم گفت آهان آفررررین
همین زورو میخواستم و من فقط به بچم و جونش و حرفای دکتر فکر میکردم.
مامان سیروان مامان سیروان ۱ ماهگی
سلام می‌خوام از تجربم زایمان طبیعی بگم
برگردیم به چند روز قبل از زایمان
دکترم گفته بود 39 هفته شدی برو بیمارستان که میخوای زایمان کنی معاینه بشی که نشتی یا دهانه رحم باز نشده باشه
منم گفتم باشه دو هفته بعدش 39 هفته شدم دیروز 14 شهریور رفتم بیمارستان حضرت معصومه که معاینه بشم دکتر شیفت معاینه کرد گفت خانوم سه سانتی باید بستری بشی
چون درد نداشتم برام مهم نبود و هیچ وسیله ای با خودم نبرده بودم چون برای معاینه رفته بود
تا کارای بستری رو انجام دادیم شد ساعت یک که رفتم زایشگاه و اینم بگم هر کسی اتاق زایمانش جداس و ساعت بهم آمپول فشار زدن یک و نیم دردم شروع شد تا ساعت سه که شدم پنج سانت با نفس زدن خودم رو آروم میکردم و اینم بگم موقع که گفتن باید زایمان کنی ماما همراه گرفتم و گفتن هر وقت چهار پنج سانت شدی میاد آره دیگه ساعت سه و نیم شد من دیگه تحمل درد نداشتم ماما همراه اومد و ورزش ها رو انجام دادم و کمرم رو ماساژ میداد ولی اصلأ درد غیر قابل تحمل بود دروغ نگم و الکی خودم رو یه مادر با دل جرعت جا بزنم از شیش سانت خیلی داد و جیغ میزدم
تا شدم نه سانت رفتم رو تخت و گفتن فقط باید زور بزنی دیگه همه چی تموم شد فقط مونده زور زدن منم تا نه و سانت و نیم زور زدم بعدش وسیله هارو آماده کردن و تخت رو برای زایمان آماده کردن
ادامه.....
مامان ریحانه مامان ریحانه ۱ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی با امپول فشار

من چون ۵روز از تاریخ ان تی گذشته بودوهیچ دردی هم نداشتم بستری شدم با امپول فشار
ساعت ۱۱صبح که شروع کردن تا ساعت ۳ونیم الی ۴عصر هیچ درد منظمی نداشتم دیگه ساعت ۴یدفعه شروع شد البته صبح قبل بستری معاینه کردن ۲فینگر بودم که گفتن به خاطر زایمان قبلی هم ممکنه باشه ،دیگه ساعت ۴که دردام یواش یواش منظم شد ساعت ۷ به دنیا اومد

چیزی که خیلی بهم کمک نسبت به زایمان قبلی درد کمتری داشته باشم و استرس نگیرم این بود که چندتا کلیپ دررابطه با نحوه صحیح تنفس های شکمی و زور زدن ها هنگام زایمان طبیعی دیده بودم و چندتا ورزش هم همینجا زایشگاه انجام دادم که واقعا عالی بودن ،واین اطلاعات وکارهای که انجام دادم باعث شد بفهمم کجا وچه وقت از شروع درد چه کاری انجام بدم والکی جیغ وداد نکنم فقط سخت ترین لحظه اونجایی. بود که باید زور میزدم چندبار هم مدفوع کردم که طبیعی هست این چیزا واصلا خجالت نکشید
وحتی توکل این سه ساعت شاید دوبار جیغ زدم وخیلی بهم سخت گذشت موقع زور زدن
مامان تمشک مامان تمشک ۱۳ ماهگی