سوال های مرتبط

مامان سپهر و مینو مامان سپهر و مینو ۱۴ ماهگی
بعد از تولد پسرم، تنها چیزی که دلم می‌خواست، نیم ساعت آرامش بود؛ اینکه بدون دغدغه بنشینم و یک لیوان چای بخورم. اما دردهای جسمی و افسردگی بعد از زایمان، این فرصت را از من گرفته بود و تا حدود یازده‌ماهگی پسرم روزهای سختی را پشت سر گذاشتم.

برای اینکه حال خودم و پسرم کمی بهتر شود، شروع کردم به جمع‌آوری آهنگ‌های کودکانه. کم‌کم دیدم که چقدر به آن‌ها علاقه نشان می‌دهد. از هجده‌ماهگی، کارتون‌های زبان اصلی را هم به برنامهٔ روزانه‌مان اضافه کردم و هر روز فقط دو نوبت پانزده‌دقیقه‌ای با هم روی تلویزیون تماشا می‌کردیم.

خودم هم شعرها و کارتون‌ها را بارها گوش می‌دادم و حفظ می‌کردم. به مرور زمان، مجموعهٔ بزرگی از موزیک‌ها، داستان‌ها و کارتون‌های انگلیسی جمع شد.

حالا که پسرم سه‌ساله شده، کلی شعر انگلیسی را از حفظ می‌خواند و کم‌کم جمله‌های سادهٔ انگلیسی می‌گوید.

همین تجربه باعث شد تصمیم بگیرم این مجموعه را برای مادرهای دیگری که دوست دارند فرزندشان با زبان انگلیسی آشنا شود هم آماده کنم. 💙


اگر شما هم تجربهٔ مشابهی دارید یا دربارهٔ این مسیر سؤالی دارید، خوشحال می‌شوم با هم در ارتباط باشیم. 🌱
مامان سپهر و مینو مامان سپهر و مینو ۱۴ ماهگی
بعد از تولد پسرم، تنها چیزی که دلم می‌خواست، نیم ساعت آرامش بود؛ اینکه بدون دغدغه بنشینم و یک لیوان چای بخورم. اما دردهای جسمی و افسردگی بعد از زایمان، این فرصت را از من گرفته بود و تا حدود یازده‌ماهگی پسرم روزهای سختی را پشت سر گذاشتم.

برای اینکه حال خودم و پسرم کمی بهتر شود، شروع کردم به جمع‌آوری آهنگ‌های کودکانه. کم‌کم دیدم که چقدر به آن‌ها علاقه نشان می‌دهد. از هجده‌ماهگی، کارتون‌های زبان اصلی را هم به برنامهٔ روزانه‌مان اضافه کردم و هر روز فقط دو نوبت پانزده‌دقیقه‌ای با هم روی تلویزیون تماشا می‌کردیم.

خودم هم شعرها و کارتون‌ها را بارها گوش می‌دادم و حفظ می‌کردم. به مرور زمان، مجموعهٔ بزرگی از موزیک‌ها، داستان‌ها و کارتون‌های انگلیسی جمع شد.

حالا که پسرم سه‌ساله شده، کلی شعر انگلیسی را از حفظ می‌خواند و کم‌کم جمله‌های سادهٔ انگلیسی می‌گوید.

همین تجربه باعث شد تصمیم بگیرم این مجموعه را برای مادرهای دیگری که دوست دارند فرزندشان با زبان انگلیسی آشنا شود هم آماده کنم. 💙
مامان 🌸مهوا🌸 مامان 🌸مهوا🌸 ۱۵ ماهگی
بعد از دوسال تزریق آمپول های هورمون مجدد اون آزمایش کوفتی رو نوشت و اینبار دیگه همه چیز نرمال شده بود و دیگه نیازی به آمپول نبود و طی این دو سال سپهر از نظر قدی خیلی بهتر شده بود 🤗
ولی با بزرگتر شدنش هر بار یه رفتار و حرکت جدید به کلکسیون مشکلاتش اضافه میشد🥺 مثلا تند تند راه می‌رفت و دستاش رو از مچ تکون میداد یا وقتی یه جا می‌نشست شروع می‌کرد به تکون دادن سرش یا موهاشو میکشید به در و دیوار 🤦‍♀️و اینطوری بگم که این مشکل رو درست میکردیم سر و کله یه مشکل جدید پیدا می‌شد و هر بار میگفتم خدا رو شکر دیگه تموم شد با یه چالش جدید رو به رو میشدیم... هفت ساله شده بود و دیگه کم و بیش میتونست جمله بگه ولی خب خیلی نامفهوم حرف می‌زد و از لحاظ حرکتی هم نمیتونست از پله بالا و پایین بره و باید بغلش میکردیم 🥺 همه میگفتن سپهر رو ببر مدرسه ثبت نام کن و این حرفا اما خب من میدونستم که مدرسه عادی قبولش نمیکنن ولی باز هم با این وجود دوست نداشتم باور کنم که پسرم کم توان و جز بچه های خاصه با این حال بردمش مدرسه برای ثبت نام، قبل از اینکه بریم پیش مدیر دیدم یکی از مادرها داره گریه میکنه و فهمیدم که بخاطر اینکه بچه ش نمیتونه از پله بالا و پایین بره ثبت نامش نکرده بودن و گفته بودن باید ببریش مدرسه استثنایی اون خانوم هم گریه میکرد که مگه بچه من چشه که روش ایراد میزارید و شما از نظر هوشی به بچه من نگاه کنید که هیچی از بقیه کم نداره🥺
منم با دیدن این صحنه دمم رو گذاشتم رو کولم و برگشتم خونه برای همسرم قضیه رو تعریف کردم اونم گفت من حاضرم بیسواد بمونه ولی استثنایی نمیزارمش🤦‍♀️