۸ پاسخ

خوب در قفل کن نزار بدن اجازه و هماهنگی کسی بیاد خونه ت حتی قوم شوهر

با اجازه دوست عزیزم 🥰
آتلیه آنلاین دارم بدون تغيير چهره فقط ۵۰تومن
آیدی روبیکا
@Fatemeh27902790

من بخاطر همین سر و صدا از اول ب صدای،سشوار و اهنگ عادتش دادم
همبنجوریشم خابش کمه
اگه اهنگ نباشه فکر نکنم ۵دقیقم بخابه

منم وقتی میرم خونشون برادرش عصاب میکنه هم میترسونتش هم انقد میبوستش عصابم خراب میشه نمیزاره بخابه برای همون سعی میکنم نرم خونه خودمون راحتتره

کی. ؟

واااای درکت میکنم،من برادرش این کارا رو میکنه،الان زوری تاخوابوندمش،بعداون‌شروع کرد اواز خوندن و صداکردن تابیدارش کدد

من واسه همین زیاد جایی نمیرم شب بمونم…

وایییی چقدر خوشگله پسرت ماشاالله

سوال های مرتبط

مامان متین(فلفل🌶) مامان متین(فلفل🌶) ۱ سالگی
متین ۸ و نیم ماهه است یکی از چالش هایی ک تا قبل ماه هشتم داشتم و چنااااان آزارم میداد ک واقعا دیگه ب طلاق فکر میکردم این بود ک بچم با همه اوکی بود و وابستگی آنچنانی هم ب من نداشت رفتار خانواده شوهرمم جوری شده بود ک انگار متین ب مادر احتیاج نداره و خودشون از پسش برمیان ....اما الان تو این سن تغییراتی رخ داده...الان نگرانیم خیلی کم شده چون متین منو کاملن میشناسه صدامو تشخیص میده و دیگه خودش میاد بغلم ک باعث شده اون طرز فکر و رفتار خانواده شوهرم تغییر کنه سعی کردم رفت و امدم رو با خانواده شوهرم کمتر کنم تا وابستگی ب بیرون خانواده ایجاد نشه وقتایی ک برا بچم میبرن میدوزن تصمیم گرفتم دیگه سکوت نکنم و هوشمندانه ابراز وجود کنم و نشون بدم مامان داره وقتایی ک خوراکی هایی ک بنظرم صلاح نیس سرخود میدن دستش فوری از دست بچه میگیرم و میگم خطرناکه یا مجاز نیس ...من خیلی اذیت شدم تو این مدت فکر اینکه شاید متین واقعا منو دوست نداره بعنوان مادر و رفتار خانواده شوهرم ک همش این حسو ب من میدادن ک ب مادر احتیاج نداره ب حدی ازارم میداد ک واقعا جایگاه مادرانه ام رو در خطر میدیدم....اما خدا روشکر هم متین بزرگ شد هم من اون سکوتی ک فکر میکردم اسمش احترامه رو گذاشتم کنار و واقعا حرص خوردنم کمتر شده ... شما این مشکلات رو داشتید؟
مامان ناناس👼🏻🔅🫶🏻 مامان ناناس👼🏻🔅🫶🏻 ۱۱ ماهگی
خونمون دیوار ب دیوار مادرشوهرمه
زمانسم جوری شد ک اواسط بارداریم اومدیم ب اینجای کوفتی از وقتی پیرم ب دنیا اومده دقیقا هرروز خدا صبح ظهر شب هررررروز پدرشوهرم تلپه اینجا هرروز حتی روزایی ک میرم خونه بابام اینا شب ساعت۱۱بازم میاد (واقعا خسته شدم چخبره اخه ی خوابم نداریم ی استراحتم نداریم همش اینجاس عصرا همسرم بچه رو میبره ولی این بازم میاد اینجا)
خلاصه این چندمین باره
دیروز انگاری داشت با بچه ۸ماهه تود بازی میکرد نمیدونم توپو چیکارش کرد من ندیدم بچه افتاد زمین سرش خورد ب زمین فرشامون ماشینه زمینم سرامیک صدا اومد دارانگ😐بعد هیچی نگفتم بچه رو نگرفتم ولی پسرم چنان گریه میکرد خودش گفت بیا بچه رو بگیر بذاینجا توجه کنین ک من نرفتم ب زوربگیرم خلاصه نمیدونم یهویی چی شد پسرمچنان استفراغی کردچنان بالا اورد شاید باورنکنین سوتین شرتمم خیس شد غذا خورده بود الان غذا اومده راه بینیشوگرفته بچه هی عطسه میکنه خرخر میکنه نمیتونه نفس بکشه
بارداری بچه داری فرزندپروری زایمان پوشک سونوگرافی جنین پریود رفلاکس جفت فرنی ویتامین اد