۸ پاسخ

ببین موسسه خیریه مهرافرین شمارشو پیدا کن صحبت کن ...تهران ولی تو تموم استانا فعالن بزنگ ببین جی میگن...خود شوهرت خانواده نداره ازشون کمک بخوای؟

مدرک جمع کن . ببر بچه رو پزشکی قانونی .خودت رو هم اگر میزنه برو. کمیته امداد اگر اشتباه نکنم کمک میکنه اگر کمیته نباشه ی سازمانی هست .مطمئنم ولی درنهایت با این اوضاع احتمالا باید خودت هم یکم کار کنی .

چرا دنبال دعانویس نیستین
من خواهرشوهرام شوهراشون عین چی بودن مادرشوهرم نمیدونم از کجا دعا گرفت الان بیاو ببین
همشون ماشین دارن دامادا نمیان خونه مادرشوهرم اما زن و بچه هاشونو میارن جلو در پیاده میکنن و ساک و زنبیل میدن داخل میرن تا چندروز دیگه میان دنبالشون

کمیته امداد شاید یکم کمکت کنه
الهی عزیزم چقدر سخته خدا برات درست کنه

اگه بچه هاتو کتک زده باید میبردی پزشکی قانونی
مدرک باید داشته باشی
با حرف نمیتونی ب دادگاه ثابت کنی

منم خیلی دوس دارم جدا شم ولی ن خانواده ای دارم پشتم باشن ن چیزی باید هرروز عین ابر بهار گریه کنم و بسوزم و تحمل کنم

منم دلم میخواد جدا شم 💔😢 چون خیلی خانواده شوهر اذیتم میکنن تهمت به خانوادم میزنن ولی بخاطر بچم تحمل میکنم😢😢

الهیی بمیرم
چرا همه اینجوری شدن
منم خیلی دلم میخاد جدا شم

سوال های مرتبط

مامان گل پسر مامان گل پسر ۱۲ ماهگی
مادر شوهرم امشب دعوتی گرفته منو اصلا نگفته
بعد با شوهرم دعوا کردم ک اینا تقصیر توعه اگه تو هم مث داداشت خط قرمزت زنت بود الان اینجوری مامان جرعت نداشت رفتار کنه دعوامون شد گفت برو طلاق بگیر و مسدودم. کرده الان سرکاره چیکار کنم از دست این خانواده خسته شدم از دست شوهرم مادرش خسته شدم دلم برا بچم میسوزه چیکار کنم 😭😭
همیشه دعوتی گرفتم یا مریض شد بهترین چیزا رو براش بردم فقط دوشب پیش مامانم و داداشم چون از تهران اومده بود دعوت کردم رستوران اینجوری شده ک چرا منو نگفتید من ب شوهرم گفتم ک خونه مهمونی بگیریم خونوادتم بگم گفت نه حوصله ندارم بچه بگیرم تا تو کارا تو بکنی
خسته شدم بخدا از بس عصبی شدم از دیروز پسرمم بی قراره بخاطر دندون یه سره سر پسرم داد میزنم عصبی میشم بچم خیلی ترسید چیکار کنم 😭😭😭الان دارم میمیرم. از عذاب وجدان دیروز ب خودم قول دادم دیگه دعواش نکنم اما دست خودم نیست 😭😭😭😭😭😭😭از دست این خانواده روانی شدم 😭😭😭
شیرخشک
فرزند پروری رفلاکس بچه
مامان متین(فلفل🌶) مامان متین(فلفل🌶) ۱ سالگی
متین ۸ و نیم ماهه است یکی از چالش هایی ک تا قبل ماه هشتم داشتم و چنااااان آزارم میداد ک واقعا دیگه ب طلاق فکر میکردم این بود ک بچم با همه اوکی بود و وابستگی آنچنانی هم ب من نداشت رفتار خانواده شوهرمم جوری شده بود ک انگار متین ب مادر احتیاج نداره و خودشون از پسش برمیان ....اما الان تو این سن تغییراتی رخ داده...الان نگرانیم خیلی کم شده چون متین منو کاملن میشناسه صدامو تشخیص میده و دیگه خودش میاد بغلم ک باعث شده اون طرز فکر و رفتار خانواده شوهرم تغییر کنه سعی کردم رفت و امدم رو با خانواده شوهرم کمتر کنم تا وابستگی ب بیرون خانواده ایجاد نشه وقتایی ک برا بچم میبرن میدوزن تصمیم گرفتم دیگه سکوت نکنم و هوشمندانه ابراز وجود کنم و نشون بدم مامان داره وقتایی ک خوراکی هایی ک بنظرم صلاح نیس سرخود میدن دستش فوری از دست بچه میگیرم و میگم خطرناکه یا مجاز نیس ...من خیلی اذیت شدم تو این مدت فکر اینکه شاید متین واقعا منو دوست نداره بعنوان مادر و رفتار خانواده شوهرم ک همش این حسو ب من میدادن ک ب مادر احتیاج نداره ب حدی ازارم میداد ک واقعا جایگاه مادرانه ام رو در خطر میدیدم....اما خدا روشکر هم متین بزرگ شد هم من اون سکوتی ک فکر میکردم اسمش احترامه رو گذاشتم کنار و واقعا حرص خوردنم کمتر شده ... شما این مشکلات رو داشتید؟