۸ پاسخ

چقدر شبیه منی 🥺منم همینم

حق داری عزیزم
بیشتر به فکر خودت باش
برای خودت بیشتر وقت بذار
شده نیم ساعت به باباش بسپر و به هیچی فکر نکن
افکار منفیت رو بنویس
افکار مثبت و داشته هات رو هم بنویس
به چیزای خوب فکر کن و بدون هممون داریم این روزهارو میگذرونیم و همه همدردیم
شکر بابت وجود غنچه های زندگی مون💚

چقدر منی

من خیلی خستم
واقعا نشستم کلی گریه کردم جلو شوهرم
گفتم دلم می خواد این زندگی رو بزارم و فرار کنم
بس که پسرم شیطون شده،

چقد درکت میکنم من تو شهر غریبم یعنی هیچ کمکی ندارم شوهرمم صبح میره شب میاد بعضی وقتا یه رویی از خودم میبینم که اصن خبر نداشتم همچین رویی میتونم داشته باشم اونم با بچه خودم کاش خدا صبر بهم بده بتونم این دوره رو به خوشی رد کنم

مث من.. حس میکنم مامان بدی ام، خیلی خستم

ای پسر شماهم غذا نمیخوره
پسر منم لب نمیزنه نمیدونم چرا خیلی غذا میخورد یوهوی نخورد
حالت تو درک میکنم منم همین حس حال دارم

عزیزم سعی کن محیط آروم کنی اصلا برا غذا گیر نده انگشتی درست کن بزار خوش برداره مولتی و اهنشو مرتب بده .جیغ زدن گریه لجبازی اقتضای سنشون راه بیا خودت ادیت نشی

سوال های مرتبط

مامان آناهیتا 💜 مامان آناهیتا 💜 ۱ سالگی
اخییییییش…
بعضی روزا مثل امروز وقتی این ساعتا از غروب میرسه میتونم یه نفس راحت از دست اناهیتا و باباش بکشم :)
حدوداً یکماهی میشه که با پیشنهاد خودم، پدر دختری میرن پارک و بازار و پاساژ گردی و …
منم از این فرصت استفاده میکنم تا دوباره نیرومو جمع کنم و اماده رزم با نوپای خوشگلم بشم که هرلحظه انگار یه فکری برای خودکشی (دور از جونش) توو سرش میگذره..
توو این دو ساعتی که نیستن به خونه و زندگیم میرسم
به کارایی که با اناهیتا نمیتونم انجام بدم مثل خیاطی..
به خودم و پوستم میرسم
یکم کتاب میخونم و یکمم با مامانم و دوست صمیمیم حرف میزنم
خلاصه که نهایت استفاده رو از تنهاییم میکنم
این نظم و ارامش و تمیزی بهم امید میده..
امیدی که شاید توو این روزامون خیلی کمرنگ شده باشه..
انگار باور به بهتر شدن زندگی از همین حرکتای کوچیک میاد!
البته اجازه بدین حداقل توو این دوره از زندگیامون توو همچین مملکت و با همچین شرایطی، اسمشو اجبار به زندگی بذارم!
بهرحال هر چی بشه و هر طوری که پیش بره، ما مجبوریم زندگی کنیم.
راه بریم، غذا بخوریم، نیازهامونو برطرف کنیم و بالاخره نفس بکشیم!
جبر زندگی همینه دیگه!
یعنی تا اخرش، تا آخرین نفسی که طالعت در این دنیاست، باید کاری بکنی! چه بخوای چه نخوای
تو مجبوری به زندگی کردن..

در نهایت اینم بگم که من برای دختر یکی یدونه‌م همه جوره سرپا میمونم
از شما مامانای قوی هم میخوام روحیه‌تونو برای کوچولوهاتون حفظ کنید و زندگی رو برای خاطر این وروجکا هم که شده، واقعا زندگی کنید!


فرزندپروری پوشک فرزند شیرخشک
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
امروز که آخرین امتحان را دادم، انگار تمام خستگی‌های یک ماه اخیر، در یک آن از تنم بیرون رفت. این روزها برایم شبیه یک امتحان بزرگ بود؛ هم آزمونِ فقه و اصول، هم آزمون صبر و مادری. گاهی که تنهایی شبانه به سراغم می‌آمد، یا وقتی «علیرضای» نمکیِ من وسط کوه جزوه‌ها بهانه می‌گرفت، استرس امتحانات روی دوشم سنگینی می‌کرد. اما این وسط، حضور همسرم حکمِ یک لنگرگاه را داشت. شاید روزهای زیادی کنارم نبود، اما با نگاه‌های پر از تشویقش، بارِ استرس را از دوشم برمی‌داشت. خداراشکر برای این زندگی؛ برای همسری که قوتِ قلب است و پسری که خنده‌هایش انرژیِ من برای درس خواندن است. ما با هم این مسیر را طی کردیم و من حالا به آرامشی رسیدم که می‌دانم تلاش‌های ما، بذری برای آینده‌ای است که با توکل به خدا ساخته می‌شود. در دین داریم: «اَلکادُّ لِعِیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه». تلاش برای رفاه خانواده، جهاد است. این نگاه، به سختی‌ها معنا می‌دهد. وقتی برای علیرضا تعریف می‌کنم بابا در حال جهاد است، درس قدرشناسی می‌گیرد. عشق، بودنِ باکیفیت است.

پوشک شیرخشک