اخییییییش…
بعضی روزا مثل امروز وقتی این ساعتا از غروب میرسه میتونم یه نفس راحت از دست اناهیتا و باباش بکشم :)
حدوداً یکماهی میشه که با پیشنهاد خودم، پدر دختری میرن پارک و بازار و پاساژ گردی و …
منم از این فرصت استفاده میکنم تا دوباره نیرومو جمع کنم و اماده رزم با نوپای خوشگلم بشم که هرلحظه انگار یه فکری برای خودکشی (دور از جونش) توو سرش میگذره..
توو این دو ساعتی که نیستن به خونه و زندگیم میرسم
به کارایی که با اناهیتا نمیتونم انجام بدم مثل خیاطی..
به خودم و پوستم میرسم
یکم کتاب میخونم و یکمم با مامانم و دوست صمیمیم حرف میزنم
خلاصه که نهایت استفاده رو از تنهاییم میکنم
این نظم و ارامش و تمیزی بهم امید میده..
امیدی که شاید توو این روزامون خیلی کمرنگ شده باشه..
انگار باور به بهتر شدن زندگی از همین حرکتای کوچیک میاد!
البته اجازه بدین حداقل توو این دوره از زندگیامون توو همچین مملکت و با همچین شرایطی، اسمشو اجبار به زندگی بذارم!
بهرحال هر چی بشه و هر طوری که پیش بره، ما مجبوریم زندگی کنیم.
راه بریم، غذا بخوریم، نیازهامونو برطرف کنیم و بالاخره نفس بکشیم!
جبر زندگی همینه دیگه!
یعنی تا اخرش، تا آخرین نفسی که طالعت در این دنیاست، باید کاری بکنی! چه بخوای چه نخوای
تو مجبوری به زندگی کردن..

در نهایت اینم بگم که من برای دختر یکی یدونه‌م همه جوره سرپا میمونم
از شما مامانای قوی هم میخوام روحیه‌تونو برای کوچولوهاتون حفظ کنید و زندگی رو برای خاطر این وروجکا هم که شده، واقعا زندگی کنید!


فرزندپروری پوشک فرزند شیرخشک

تصویر
۵ پاسخ

😍😍😍😍😍😍😍

حال خوب دلت مانا عزیزم. خیلی قلم خوبی هم داری. خوشم اومد از نوشتارت💐

خیلیی تایم خوبیه🥹منم وقتایی ک پسرم و باباش بیرونن واقعا حس خوبی دارم ، بعضی وقتام هیچکاری نمیکنم احساس میکنم نیاز دارم فقط دراز بکشم و لش کنم🫠

عزيزم باريكلا بهت ولي هيچ وقت نااميد نباش در نوميدي بسي اميداست🌹❤️

حس خوبی گرفتم از تاپیکت

سوال های مرتبط

مامان آناهیتا 💜 مامان آناهیتا 💜 ۱ سالگی
صبح زود ساعتای ۶/۳۰ با صدای گریه اناهیتا بیدار شدم
دونه دونه همه چیزو چک کردم و بعد از یه دیقه فهمیدم بله! دخترکم جیش داره و خودشو نگهداشته.. ولی نذاشت ببرمش تا توو سرویس دستشویی کنه.. برعکس همیشه که خودش میدوئه و میره جلوی در حموم و اینطوری بهم میفهمونه چی داره میشه🫠
میگفت منو بذار توو بغلت!
حس کردم خیلی فشار روشه که اینطوری عصبانیش کرده.. دلو زدم به دریا و مخالفت نکردم ..
وقتی با خیال راحت کارشو توو بغلم کرد، با زبون خودش از درکم تشکر و توجیهم کرد که واقعا شرایط دردناکی بوده🫠😅
حتی فرصت نداد یه پوشک ببندم براش ..
خلاصه که لباسام و لباساش و ملافه تشک و همه رو دراوردم و انداختم توو ماشین.. خودش و خودمم از گردن به پایین شستم و لباس پوشیدیم..
بعدش که راحت و تمیز شد با دست کوچولوش به دهنش اشاره کرد🫠
سریع براش عدسی درست کردم و اوردم
صبحونشو خورد و بعد از یساعت خوابید..
ساعت ۹ شده بود و مگه حالا من خوابم میبرد؟
ماشینو روشن کردم و لباس اناهیتا رو دوختم و اینجا تاپیک گذاشتم و ۳۰ صفحه کتاب خوندم و ..
ساعت ۱۱ بود که خانوم خانوما بیدار شدن
اینبار صبحونه خانوادگی و بعدش توپ بازی وناهار ماش پلو بذار و کنارش سالاد و خونه رو مرتب کردن و لباسارو جمع کردن و …
ساعتای ۳ خوابید و منم از فرصت استفاده کردم و تنهایی رفتم خرید..
به نیم ساعت نکشید که بنیامین زنگ زد و گفت بیدار شده و توو کل خونه دنبالت میگرده و با گریه صدات میکنه
سریع اسنپ گرفتم و برگشتم
بعد از بوس و بغل و توضیح فراواااان به زیبارو ، دوباره به کوزتی رسیدم
سبزی پاک کن و خریدا رو جا به جا کن و ظرفا رو بشور و اشپزخونه رو مرتب کن و میوه بیار برای اهل خانه و شام و…..
ا
ادامه پایین👇🏻
مامان ارسلان مامان ارسلان ۱ سالگی
از وقتی که پسرم به دنیا اومده مادربزرگ شوهرم به خاطر علاقه ای که به پسرم داره کاملا سرزده بدون اطلاع قیلی میاد به پسرم سر بزنه .یهویی میبینیم یکی آیفون خونه رو زد.گاهی که یهویی میبینیم یکی داره زنگ در ورودی را میزنه.
از اونجایی که با این پا دردشون این مسیر رو پیاده میان خیلی ارزشمنده و من نهایت احترامو میذارم و با مهربونی پذیرایی میکنم اما من ممکنه ظاهرم یا خونه ام مناسب نباشه
هر روشی امتحان کردم جواب نداد
گفتم مادرجون حداقل اطلاع میدادین که یه چایی بذارم گفت نه مادر میخوام زحمت نیفتی
دفعه بعدی گفتم مادر جون اطلاع بدین که با این پادرد این مسیرو نیان و ما خونه نباشیم
گفت اشکال نداره مادر پیاده روی هم خوبه
دلشم ندارم که ترش کنم دلش بشکنه یا الکی اعصاب خردی با همسرم درست کنم
دیدم اونو نمیتونم تغییر بدم اما خودمو میتونم..رفتم دو سه دست ست خونگی شکیل خریدم( توفیق اجباری)
به ظاهر خونه بیشتر از قبل بها دادم و از این موضوع فرصتی ساختم برای انجام کارهای عقب مونده..
حالا وقتی مادرجون بیاد با خوشحالی میگم چه قدر خوب شد اومدید و من میتونم فلان کارمو انجام بدم و ایشون هم میگه برو شما سرکارت من بازی میکنم با گل پسر😍
میخوام بگم به جای گله و شکایت از هر فرصتی برای رشد استفاده کنین🌿☘
مامان ایرمان🤍 مامان ایرمان🤍 ۲ سالگی
یه آپشن لذت بخشم تو زندگی هست که بقیه ی آدما ازش بی خبرن و فقط بعد از بچه دار شدنه که بهش پی میبری!
هیچ کاری نکردن🙂
من واقعا قبل از مامان شدنم نمیدونستم چنین تفریحی هم وجود داره
ایرمان ساعت هشت خوابید و همینجا کنارش شاممو خوردم
یه دوش فوری هم گرفتم
و الان دو ساعته که آزادم و عین سرخوشا رو تخت دراز کشیدم و به سقف اتاق خیره شدم و ازینکه هیچ کاری نمیکنم دارم بی نهایت لذت میبرم
تنها صدایی که میاد صدای ماشینا و خیابونه که من عاشقشم چون حس زندگی بهم میده!
انقد این هیچ کاری نکردنه داره بهم حال میده که حتی دلم نمیخواد ادامه ی نیک سرشت رو هم بخونم تا این حال خوش رو با تمام وجودم حسش کنم
کاشکی زمان دیرتر بگذره چون من عاشق این ساعت از شبم
حتی توی روز هم که پسرم میخوابه این لذتو حس نمیکنم نمیدونم چرا اما واقعا به آرامش آخر شبا عجیب عادت کردم...
انگار این موقع که میشه دیگه هرکی سرش به کار خودشه و نمیتونه جریان زندگیتو بهم بزنه
شمام مث من از هیچ کاری نکردن لذت بردین تاحالا?! (:
مامان ‌‌‌‌‌‌‌Den🌊🌎 مامان ‌‌‌‌‌‌‌Den🌊🌎 ۲ سالگی
میدونم زندگی سخت شده و کنترل واقعا طاقت فرسا!❤️🌿
ولی بچه های ما هیچ گناهی نکردن ک در اینده با تروما زندگی کنن🏃‍♀️🤌برای اون دسته از مامانایی ک عصبی میشن🫠❤️لطفا بخونید
چرخه انتقال خشونت کلامی...🖐

رفتارای منفی ما، مثل پرخاشگریو دادن زدن خیلی راحت ب نسل بعدمون منتقل میشه🦥🌱
دیگه تصویرش خیلی واضح داره نشون میده ک ایندمون قراره چی بشه...
اگ در اینده بچه مون اینطوری باشه فقط دو تا دلیل داره:

یکی از اصلی ترین رفتارا توو بچه ها یادگیری و تقلید از پدر و مادرشونع..ک بعدا همین رفتارو با بقیه انجام میدن..🌎همون کارمای خودمونه

دومیشم اینه ک وقتی کوچولومون از ما فقط تحقیر شدن رو ببینه و دائما در حال ترسوندنش باشیم، کودک درونش برا همیشه زخمی میمونه ک باعث میشه توو بزرگسالیش اکثرا عصبانی باشه و تحملش ب شدت کم میشه و نتیجه اش هم کاملا واضحه: پرخاش ب اطرافیانش..⚡️
حالا راهکار‌‌ برا بهتر شدن رفتارمون و توو کامنتا میگم جا نشد...💚🙏

من این تاپیکا رو میزارم شاید بتونم یکمی ب اینده کمک کنم...حتی اگر برای یک نفر هم موثر باشه برام کافیه...چون بچه های ما نیاز ب جامعه سالم دارن🫂❤️خیلی وقتا میتونیم اگر راجع ب چیزی اطلاعاتی داریم بهم کمک کنیم🫠🌎🦥
مامان ایلیا💙👶🏻 مامان ایلیا💙👶🏻 ۱ سالگی
#یه اعتراف
بعد از گذشت حدود 4 سال از زندگی مشترک،، من و همسرم تازه یاد گرفتیم چجوری باهم گفت و گو کنیم و مشکلمون رو حل کنیم جوری که اخرش به جای اینکه به داد زدن و دعوا بکشه.. با اشتی و بوس و رفع کدورت ها تموم میشه...
و اینم بگم من تو این مسیر روانمو از دست دادم.. هم خودم هم شوهرم داشت تو مسیر اشتباه خیانت قرار میگرفت.. خداروشکر که زود متوجه شدیم هیچی مهم تر از عشق بینمون نیست و الان یکماهی هست دلخوری هامونو با صحبت کردن و لحن خیلی اروم رفع میکنیم... بعد از نزدیک 2 سال و خورده ای زندگی پر از درگیری و بی محلی و سردی و دعوا و مشاجره و قهر های مداوم.. الان یکماهه تقرییبا شدیم همون زوجی که همه اون اوایل حسرت عشق بینشونو میخوردن... از خدا میخوام که همیشه نگاهش رو زندگیمون باشه و دیگه هیچوقت تو مسیر اشتباه قرار نگیریم...
#شاید بگید این حرفا به ما چ... ولی من خواهر ندارم، رفیق هم ندارم که باهاش درد و دل کنم.. اینجا گفتم بلکه یکم خالی و سبک بشم... امیدوارم زندگیاتون همیشه سرشار از عشق باشه❤️❤️❤️
#پوشک#شیرخشک #تب#واکسن#سرماخوردگی#بارداری#زایمان#بچه#شام#فرزندپروری#غذا