۱۷ پاسخ

واقعا وقتی خودمون ارومیم ارومترم رفتار می‌کنیم
ارومی ما هم ارتباط صد در صدی با رابطه با همسرمون داره🩷

واقعا درست بود حرفات منم تا وقتی عکسی باشه کمکم بده تو ب بچم نمیگم ولی بیشتر وقتا تنهام کسی‌ نبس بخاطر همین خیلی عصبی میشیم اذیت میشم گاهی داد میزنم پسرم خیلی شیطون

عزیزم میشه درخواست بدی

عزیزم درخواس بده

درخواست میدی گلم
پرم من

فک کردم رمانه😊 عشقتون پایدار
این حد از کمک همسر واسه ما هنوز قفله

رمانتیکش کردی یکم منم شوهرم خیلی کمکم می‌کنه ولی بازم اعصاب ندارم و کم میارم 😂

ببخشید میپ یم من توی شهرستانم و سابقه ۱۲ساله برنامه نویسی دارم اینجا کار گیر نمیاد میشه از همسرتون بخاید منو راهنمایی کنه که چطوری میتونم کار بگیرم از راه دور؟

انشالله همیشه پایدار باشید و عاشق همدیگه بمونید😘

احسنت به شما

عشقتون پایدار عزیزم❤️

منم همسرم همینه خیلی حواسش هست حتی از تایم استراحت خودش برای من میزنه خدانگهدارشون باشع🫠

کاملا این احساس درک میکنم❤️
و برای همه مادران خسته هم این لحظات شیرین و پر از عشق رو آرزو میکنم
امیدوارم تا ابد و یک روز برای هم بمونید🫂

😍😍👌🌼✨️

چقدتاپیکایی ک همسراشون همراه وهم دم واقعی ان رودوست دارم بیش باد💝
همسرخودمم خیلی خیلی همراه بودوهست بااینکه مریض شده مدتیه
خداهمسرتونوحفظ کنه ودم همه ی اقایونی ک توزندگی متعهدب مسئولیتشونن گرمم ❤

شوهر آدم کمک و همراه باشه خیلی عالیه

پایداری اون🧚🍀

سوال های مرتبط

مامان آناهیتا 💜 مامان آناهیتا 💜 ۱ سالگی
اخییییییش…
بعضی روزا مثل امروز وقتی این ساعتا از غروب میرسه میتونم یه نفس راحت از دست اناهیتا و باباش بکشم :)
حدوداً یکماهی میشه که با پیشنهاد خودم، پدر دختری میرن پارک و بازار و پاساژ گردی و …
منم از این فرصت استفاده میکنم تا دوباره نیرومو جمع کنم و اماده رزم با نوپای خوشگلم بشم که هرلحظه انگار یه فکری برای خودکشی (دور از جونش) توو سرش میگذره..
توو این دو ساعتی که نیستن به خونه و زندگیم میرسم
به کارایی که با اناهیتا نمیتونم انجام بدم مثل خیاطی..
به خودم و پوستم میرسم
یکم کتاب میخونم و یکمم با مامانم و دوست صمیمیم حرف میزنم
خلاصه که نهایت استفاده رو از تنهاییم میکنم
این نظم و ارامش و تمیزی بهم امید میده..
امیدی که شاید توو این روزامون خیلی کمرنگ شده باشه..
انگار باور به بهتر شدن زندگی از همین حرکتای کوچیک میاد!
البته اجازه بدین حداقل توو این دوره از زندگیامون توو همچین مملکت و با همچین شرایطی، اسمشو اجبار به زندگی بذارم!
بهرحال هر چی بشه و هر طوری که پیش بره، ما مجبوریم زندگی کنیم.
راه بریم، غذا بخوریم، نیازهامونو برطرف کنیم و بالاخره نفس بکشیم!
جبر زندگی همینه دیگه!
یعنی تا اخرش، تا آخرین نفسی که طالعت در این دنیاست، باید کاری بکنی! چه بخوای چه نخوای
تو مجبوری به زندگی کردن..

در نهایت اینم بگم که من برای دختر یکی یدونه‌م همه جوره سرپا میمونم
از شما مامانای قوی هم میخوام روحیه‌تونو برای کوچولوهاتون حفظ کنید و زندگی رو برای خاطر این وروجکا هم که شده، واقعا زندگی کنید!


فرزندپروری پوشک فرزند شیرخشک
مامان آناهیتا 💜 مامان آناهیتا 💜 ۱ سالگی
صبح زود ساعتای ۶/۳۰ با صدای گریه اناهیتا بیدار شدم
دونه دونه همه چیزو چک کردم و بعد از یه دیقه فهمیدم بله! دخترکم جیش داره و خودشو نگهداشته.. ولی نذاشت ببرمش تا توو سرویس دستشویی کنه.. برعکس همیشه که خودش میدوئه و میره جلوی در حموم و اینطوری بهم میفهمونه چی داره میشه🫠
میگفت منو بذار توو بغلت!
حس کردم خیلی فشار روشه که اینطوری عصبانیش کرده.. دلو زدم به دریا و مخالفت نکردم ..
وقتی با خیال راحت کارشو توو بغلم کرد، با زبون خودش از درکم تشکر و توجیهم کرد که واقعا شرایط دردناکی بوده🫠😅
حتی فرصت نداد یه پوشک ببندم براش ..
خلاصه که لباسام و لباساش و ملافه تشک و همه رو دراوردم و انداختم توو ماشین.. خودش و خودمم از گردن به پایین شستم و لباس پوشیدیم..
بعدش که راحت و تمیز شد با دست کوچولوش به دهنش اشاره کرد🫠
سریع براش عدسی درست کردم و اوردم
صبحونشو خورد و بعد از یساعت خوابید..
ساعت ۹ شده بود و مگه حالا من خوابم میبرد؟
ماشینو روشن کردم و لباس اناهیتا رو دوختم و اینجا تاپیک گذاشتم و ۳۰ صفحه کتاب خوندم و ..
ساعت ۱۱ بود که خانوم خانوما بیدار شدن
اینبار صبحونه خانوادگی و بعدش توپ بازی وناهار ماش پلو بذار و کنارش سالاد و خونه رو مرتب کردن و لباسارو جمع کردن و …
ساعتای ۳ خوابید و منم از فرصت استفاده کردم و تنهایی رفتم خرید..
به نیم ساعت نکشید که بنیامین زنگ زد و گفت بیدار شده و توو کل خونه دنبالت میگرده و با گریه صدات میکنه
سریع اسنپ گرفتم و برگشتم
بعد از بوس و بغل و توضیح فراواااان به زیبارو ، دوباره به کوزتی رسیدم
سبزی پاک کن و خریدا رو جا به جا کن و ظرفا رو بشور و اشپزخونه رو مرتب کن و میوه بیار برای اهل خانه و شام و…..
ا
ادامه پایین👇🏻