۳ پاسخ

از نظر من میتونی راهنمایی از مادر بگیری پشت تلفنی ولی اصلا بهش نمیگی بیاد
چون وقتی یک زن و شوهر تصمیم میگیرن بچه دار بشه یعنی چی؟؟؟
یعنی ۵۰درصد نگهداری با مادر هست۵۰درصد نگهداری با پدر هست

ای جانم الهی شوهر منم اینجوریه مادرمن یه هفته بود چون بابام تنها بود رفت اینم همش غر زد نگم برات خواهر پسرمنم خیلیی گریه میکرد یعنی گریه ک چ ارض کنم همش بیدار بود زور میزد پیچ میخورد بالامیاورد اینا خدا شایده یادمه نشسته خواب بودم سر دسشویی خواب بودم همش چرت میزدم الان خیلی خوب شده پسرم شب ک میخابیم قشنگ بقلم میخابه تاصبح دیشب ک اصلا شیرم نخورد یعنی بلند نشد من قنداشم میکردم میکنم خواهر

بچت کلا گریه میکنه یا فقط دوسه روز کولیکی هست یانه؟

سوال های مرتبط

مامان هانا❤️ مامان هانا❤️ ۲ ماهگی
تجریه سزارین پارت ۳ .
بیمارستان زنگ زد دکترم گفت من لاله زارم چند ساعت راهه نمیتونم بیام به دکتر شیفت میگن عملت کنه اونم گفت من شکم اول سزارین نمیکنم باید طبیعی زایمان کنی بیمارستان نیمه خصوصی بود منم از شدت استرس گریه میکردم و همسرم و مادرم بالا سرم هی دلداریم میدادن ک طوری نمیشه می‌بریم یه بیمارستان دیگه و اصلا نگران نباش دکتر خودش بهم زنگ زد گفت نگران نباش من خودم به دکتر شیفت زنگ میزنم اگر قبول نکرد به یه دکتر دیگه میگم و کارشون مثل خودمه. بلاخره دکتر شیفت قبول کرد بیاد منو عمل کنه ساعت ۴ رفتم اتاق عمل ‌ ۴ و ۳۵ بچه به دنیا اومد نشونم ندادن گفتن اکسیژن کم داشته بردنش دستگاه ۲ ساعت دیگه میا. آنقدر گریه کردم از هر پرستاری ک رد میشد میگفتم بچم چیزیش نیس کی میاد اونام میگفتن زود میاد چیزی نیست و سالمه خلاصه تو ریکاوری من همش گریه کردم وقتی بردنم تو اتاق موقعی ک جابه جام کردن آنقدر درد داشت ک بلند بلند گریه کردم موقعی شکمم فشار دادن فقط جیغ میزدم و التماس میکردم ک ولم کنن ولی اونا کار خودشون میکردن
مامان فراز 🫰🏻✨ مامان فراز 🫰🏻✨ ۱ سالگی
از عصر میخواستم برم سرویس وقت نمیکردم الان رفتم سرویس خب بخاطر بخیه ها نمیتونم زود از سرویس بیام بیرون دیدم شوهرم داره بچه رو میخوابونه تقریبا خواب بود رفتم سرویس یهو دیدم شوهرم داره با صدای بلند صدام میزنه فکر کردم توهم زدم دیدم دوباره صدام زد با دو رفتم تو خونه دیدم بچم رو دستشه از سر تا پاشو رو پتو و تشکشو بالا اورده اینقدر زیاد که حتی از دماغش هم در اومده بود ، همین که رفتم با صدای بلند دعوام کرد گفتم خب چیکار کنم خودمم درد دارم داد زد گفت اگه درد داری و نمیتونی خب برو خونه مامانت بمون که یکی کنارت باشه بچه رو برداشتم اب زدم صورتشو شستم و گرفتمش تو بغلم تا اروم بشه بعد لباسشو عوض کنم و با گریه ش گریه کردم ، شوهرم اومد پیشم گفت چیه خب گفتم هیچی گفت خیلی ترسیدم تا حالا اینجوری ندیده بودمش و وایساد توضیح داد که چطوری بوده منم هیچی نگفتم فقط گریه میکردم ، بعدش رفتم سرویس نوار بهداشتی گذاشتم و اومدم دیدم گرفته تو بغلش داره خوابش میکنه رفتم ازش بگیرم گفت خب داره میخوابه دیگه گفتم میخوام بچمو بغل کنم خودم میخوابونم بعد دید من چقد ترسیدم بهم میخندید و شوخی میکرد
خیلی سخته بچه داری واقعا سخته ، هرچی هم بشه مقصر مادر میشه
مامان نی نی پیکولو مامان نی نی پیکولو ۳ ماهگی