۶ پاسخ

عزیزم سرکلاژ نکرده بودی

مرسی عزیزم براگفتن تجربه ات❤

عزیزم بسلامتی ان شاالله همه ی مامانا بچه هاشونا صحیح و سالم بغل کنن از کجا متوجه شدین دهنه ی رحمتون باز شده ؟

منم اینقدر سوال تو سرمه چون تجربه سزارین ندارم

انشالله قدمشون پرازخیرو برکت باشه،دستگاه نرفتن؟آمپول ریه زده بودین؟

شما کیسه‌ابتون پاره شد؟ چند هفته بودین وزن بچه ها نرمال بود ؟؟

سوال های مرتبط

مامان رادمان مامان رادمان ۷ ماهگی
(تجربه زایمان)
۲۶ آذر ماه ساعت ۶ صبح رفتم کلینیک خانواده و کارهای پذیرش برای زایمان رو انجام دادم،بعد از انجام دادن ان اس تی و وصل کردن آنژوکت زمان وصل کردن سوند رسید که من خیلی میترسیدم ازش از ماما خواستم سوند در حالت بی حسی برام وصل کنه که قبول نکردن،منم فقط نفس عمیق کشیدم و بدنم شل گرفتم باید بگم اصلا درد نداشت ، درد انژوکت بیشتر از درد سوند بود .
رفتم اتاق عمل دکتر بیهوشی اومد بهشون گفتم انتخابم بی حسی از کمر هستش که لحظه تولد بچه ام ببینم و متوجه بشم دکتر بیهوشی وقتی فهمید ناشتا هستم و چیزی نخوردم گفت بیهوشی کامل برات بهتره ، و عوارض بعدش کمتره! سر درد و اینا نداری و‌راحتتر هستی!منم سپردم به دکتر و بیهوشی کامل گرفتم،و خیلی خیلی خیلی راضی ام چون بعد از عمل خیلی راحت میتونستم کمرم تکون بدم و سرمو بلند کنم و به بچه ام شیر بدم ، پمپ درد که حتما بگیرید خیلی تو کاهش دردهام بهم کمک کرد!
من یکی از دلایلی که انتخابم بی حسی بود این بود که شیردهی زودتر شروع بشه،با وجود اینکه بیهوشی کامل بودم به محض اینکه تو ریکاوری به هوش اومدم ماما پسرم رو‌اورد و بهش شیر دادم بهترین لحظه زندگیم بود.
انشالله همه کسایی که باردار هستن به سلامتی به روشی که دوست دارن زایمان کنن و خدا دامن همه چشم انتظار ها رو سبز کنه
مامان محمدعلی⁦💙 مامان محمدعلی⁦💙 ۷ ماهگی
قسمت دوم
وارد اتاق عمل شدم هم دکترم و هم کادر اتاق عمل کاملا آماده بودن.
متخصص بیهوشی اومد و گفت بیهوشی میخوای یا بی حسی؟
من گفتم هرچی دکترم بگن
دکترم گفتن بی حسی بهتره منم قبول کردم.
اولش یک آمپول زد به کمر و گفت اصلا سر وشونه و بدنت رو تکون نده
آمپولش اصلا دردنداشت بعدش گفت دراز بکشم و جلوم پرده کشیدن.
کم کم پاهام بی حس شد و احساس بی وزنی میکردم فک میکردم پایین تنه‌م رو ابراست🤦😁
حسش بد بود برای من دوست نداشتم
بعد صدای پسرم که یک کوچولو فقط نق زد اومد اصلا گریه نکرد
آوردنش کنارم بوسش کردم و بردنش
ساعت ۸:۳۰ عمل شدم راس ۹ بردنم ریکاوری
ولی تجربه ریکاوری خیییییلی بد بود
دوساعت ریکاوری بودم داشتم جون میدادم
حالم اصلا خوب نبود درد نداشتم ها ولی تمام بدنم میلرزید گفتم برام هیتر آوردن گرم بشم
به حدی شلوغ بود که همه ی کادر عصبانی بودن چرا بیمارستان این همه سزارین قبول کرده
برای همین رها شده بودم رو تخت و دوساعت کسی دورم نیومد
فقط تو این دوساعت ۵تا سرم زدن بهم
ساعت۱۱ اومدن بردنم بخش