تجربه من از زایمان
من میخواستم سزارین بشم ولی دیگه رفتم سمت طبیعی . ۱۲تیر دکتر بهم ختم بارداری داد ۳۸هفته و ۵روز رفتم واسه بستری شدن . اورژانس معاینه شدم گفت نیم سانتی کارامو کردن رفتم بالا اتاق زایمان دیگه کارامو کردن آمپول فشار زدن از ۱۰صبح تا ۱۰شب دو سانت بیشتر باز نشد از شب قبلش ناشتا بودم دردام شد هر دو دقیقه بعد از ۱۲ساعت درد کشیدن و دوز بالای آمپول فشار همون اندازه موند بردنم سزارین بدنم اسپاسم شدید عضلانی شده بود ۴بار آمپول بی حسی زدن ولی اصلا نمیشد دارو داخل بدنم نمی‌رفت دیگه بیهوشم کردن بچه ۱۰:۳۰یه دنیا اومد ولی متاسفانه کمبود اکسیژن داشت رفت ان آی سیو خودم ۱شب به هوش اومدم بردنم اتاقم که خصوصی بود اونجا همه رو بیرون کردن ماساژ رحمی دادن از پایین هم عین معاینه دستشون داخل بود میچرخوندن خیلی وحشتناک بود دردش واقعا تجربه بدی هستش بعد از ۱۲روز از جلوی چشمم کنار نمیره فقط میتونم بگم اگه برگردم عقب ترجیح میدم سزارین شم بازم از فرداش پاشدم خودم راه رفتم بدون کمک بلند میشد به کارامم از روز دوم خودم رسیدم
ولی هر لحظه که یادم میفته چی کشیدم فقط اشک میریزم و دیدن دخترم آرومم می‌کنه

۸ پاسخ

منو برا یزارین با دکتر صصحبت کردم فقط تو اتاق عمل و تو ریکاوری چن باری فشار دادن ک متوجه نشدم اصلا
بعدش اصلا ندادن

مبارکت باشه گلم
اون فشار رحمی حتی تو طبیعیم خیلی دردناکه خیلی
من نمیتونم تو سزارین چجوریه دردش به نظرم بخاطر بخیه ها بیشتره کاش تو بیهوشی فشار میدادن برات
من از ساعت ۱۰ شب تا ۳ نصف شب ۱۰۰ بار فشار رحمی انجام دادن خونریزی غیر عادی داشتم هی گنده گنده لخته دفع میشد نمیدونم چرا قشنگ نصف خون بدنم ریخت بیرون انگار
انقد فشار دادن حس میکردم رحمم کوفته شده کتک خورده عین سنگ شده بود تا چند روزم انقد درد میکرد
خود درد زایمان طبیعی واسم انقد اذیت کننده نبود سر دختر بزرگم یبار فشار دادن رفتن
حالا میگفتم انقد که اینا رحممو چلوندن انقد خون رفت ۱۰ دفعه زیرمو تمیز کردن اتاق شده بود خون خودمو انگار تو قصابیم سرتا پا خون بودم
میگفتم خب دیگه خالی کردن منو دیگه خونریزی فک نکنم بکنم بعدش خیلی زود تموم شه تا ۲ماهم باز خونریزی بعد زایمانم طول کشید الان سر بچه سوم کم خونی دارم بعد زایمان نمیدونم قراره چی بشه

الهی بگردم عزیزم الکی ک بهشت زیر پای مادر نیس
تموم شد رفت راحت شدی

چرا آخه دستشون بچرخونن ماساژ رحمی بعد سزارین هست ولی معاینه چرا

منم الان دقیقا تو دوراهی سز و طبیعی موندم🥲🫠همش گریه میکنممم
دکترم ولی خدا خیرش بده ادم سخت گیری نیست گفت بهترین روز هر زنی روزیخ ک بچش ب دنیا میاد قرار نیس با زجر دادنت بخاطر زایمان طبیعی زورکی اون روز رو زهرت کنم دستمزد ام نمیگیره فقط میمونه هزینه بیمارستان ک بیمه نیستم یکم زیاد میشه
نمیدونم چیکار کنم

بخاطر اون درد طبیعی ک‌کشیدی کمبود اکسیژن گرفت؟؟

آخی عزیزم زایمانت سخت گذشته....خداروشکر الان نی نی تو بغلته

وای برا چی معاینه میکردن😪😪چرا ۳۸ هفته و ۵ روز با نیم سانت بستری شدی؟وایمیستادی دردت میگرفت،یام از اول بری سزارین بهتره بخدا

سوال های مرتبط

مامان مامان اوا مامان مامان اوا ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان دوم
سلام خانوما من طبق آخرین سنو ک رفتم ۴۰ هفته گف آب دورجنین کم شده و منم تاشب کارامو کردم حمام رفتم راهی بیمارستان ۱۷شهریور شدم اونجا هم منو بستری کردن ۱۰ شب بستری شدم اول قرص زیرزبونی دادن بعد ساعت ۳ شب آمپول فشار زدن من دردام کم کم شروع شد ولی دهانه رحمم همچنان ۱ فینگر بود تا ساعت ۷ صبح ک شدم ۴ سانت و ماماهمراهم اومد خانم عادله حسینی بود برخورد خوبی داشت و مهربون بود خلاصه اومدن بهم بی دردی تو رگی زدن ک دردام واقعا از ۱۰۰ شد ۲۰ و شروع کردم ب ورزش ک یهو ضربان قلب دخترم پایین اومد و دیگه دوز دوم بی دردی نزدن گفتن خطرناکه.خلاصه ساعت ۹نیم بود ک دردام اوج گرفته بود و کم کم زور بهم میومد و معاینه ک کردن دیدن سر بچه دیده میشه خیییلی زورای وحشتناکی بود البته ک خدا کمک میکنه سریع اومدم پایین از تخت جوری بود ک دستم جلوم گرفته بودم و میگفتم نمیرم الان میفته بزور بردنم رو تخت زایمان و اونجا زور زدنام شروع شد با دوتا زور ساعت ۱۰ هدیه آسمونی خدا رو گزاشتن بغلم و من اون لحظه فقط خداروشکر میکردم.بعدم ک بخیه و فشار دادن های شکم شروع شد ولی می ارزید ب داشتنش.
مامان آوین مامان آوین ۱۲ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان بنیامین ❤️‍🔥 مامان بنیامین ❤️‍🔥 ۱۶ ماهگی
۸/۲/۱۴۰۴ ۴۰ هفته و یک روز بودم رفتم سونوگرافی و نوار قلب جنین گفتن ضربان قلبش پایین اومده باید بری بیمارستان اومدم بیمارستان کم‌کم دردام داشت شروع میشد معاینه کردن ساعت سه یک سانت باز بودم رفتم برای بستری ساعت پنج و رب بستری شدم دوسانت بودم اصلا هیچ دردی نداشتم تا ساعت هشت و نیم سه سانت شدم بهم آمپول فشار زدن از ساعت هشت و نیم تا ساعت یازده رسیدم به پنج سانت دردش جوری بود که کمرم خیلی درد می‌گرفت اصلا نمیتونستم خوابیده باشم ولی مجبور بودم کمرم و می‌گرفتم بالا می‌گفت باید زور بزنی تا شیش سانت بشی بعد اپیدورال میکنیم دیگه واقعا دردش بالا رفته بود و خیلی درد داشتم زیر شکمم و پایین کمرم سمت لگن و ران پاهام فوق‌العاده درد شدیدی داشتم کل بدنم سرد شده بود فقط جیغ میزدم تا اومدن معاینه کردن سریع اپیدورال آوردن زدن برام تا زدن احساس کردم کل بدنم و گرما گرفته از سمت کمرم رفت به سمت شکم و پاهام دیگه دردی احساس نمی‌کردم درد داشتم ولی مثل درد پریود خیلی خیلی کمتر تا نه سانت نه سانت که شدم دوباره دردام رفت به سمت شدید شدن وقتی دردام زیاد شد فول شدم دردم مثل همون پنج سانتم بود اما سی ثانیه بود می‌رفت دو دقیقه بعد میومد یه خانم پرستار اومده بود همراه با ی ماما فشار میدادن شکمم رو که بچه بیاد بیرون وقتی اومد بیرون بچه خیلی راحت شدم اما جفتش مونده بود چندبار فشار دادن بخاطر جفت بعدشم بخیه زدن که من بیحس بودم چیزی احساس نکردم
مامان امیر سام💙 مامان امیر سام💙 ۱ ماهگی
تجربه زایمانم 🙂
دوستان تجربه خوبی نیست همین اول نوشتم اگه دوس نداشتن نخونین




من 38 هفته و 3 روز بخاطر دیابت بارداری بدون درد با 1 سانت بستری شدم شب قبلش معاینه تحریکی شدم پیش دکترم و کلی هم ورزش میکردم من از اونا نبودم که استراحت کنم حتی دکترمم میگفت استراحت من داشتم همه کارامو میکردم خلاصه صبح 10 بهم شیاف دادن و هر سه ساعت نوار قلب و معاینه داشتم دردام هم داشت شروع می‌شد هی معاینه یکی میگفت 2 سانت نفر بعدی که میومد میگفت ن همون 1 سانت تا شب ساعت 1 اینا بود معاینه کردن دردام زیاد شده بود و گفتن 4 سانت میگفتم خب بگین ماما خصوصی ک گرفتم بیاد میگفتن نه 1 ساعت دیگ معاینه میکنیم اگه پیشرفت داشتی زنگ میزنیم و 2 اینا بود اومدن گفتن مسکن میزنیم بخواب تا فردا بهت آمپول فشار بزنیم دردام کمتر شد ولی داشتم تا صبح هزار بار بیدار شدم نمیتونستم تحمل کنم صبح 8 آمپول فشار شروع کردن منم ورزش میکردم تا ساعت 1 که میخواستن معاینه کنن یهو دیدم کیسه ابمم پاره کردن دردام بیشتر شد ولی ماما اومده بود ماساژ میداد آروم تر میشدم دوز آمپول فشار هم بردن بالا از ساعت 4ونیم دیگ افتاده بودم به التماس من فقط ببرین سزارین من نمیتونم چون آبجیمم رفت طبیعی زایمان کنه نتونست سزارین شد
دردا زیاد شده بود حتی برا نوار قلب هم نمیتونستم دراز بکشم بدنم درد میکرد روحیه باخته بودم چون پیشرفت نداشتم دیگه ساعت 7ونیم ضربان قلب بچه افت کرد منم دیگه بیشتر 7 سانت نمی‌شدم بردنم برای سزارین، ساعت 20:15 سام کوچولو ما به دنیا اومد آمپول بی حسی دردی نداشت و دیگه چیزی نمیفهمیدم من فقط حسش میکردم
ادامه پارت بعد
مامان 🩷👧🏻ronisa مامان 🩷👧🏻ronisa ۱۷ ماهگی
سلام مامانا من هم اومدم از تجربه ی زایمانم بگم من بعد عید رفتم مطب که دکتر برام سونوگرافی نوشت برای وزن تو سونو زده بود که آب دور جنین کم شد رفتم پیش دکتر گفت هر روز باید بری nstبدی تا بتونیم بورو تا سی و هشت هفته نگه داریم چون سی هفت هفته بودم بهم گفت اگر nstخوب نباشه باید فورا زایمان کنی من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم معاینه هم کرد و گفت دو و نیم سانت بازی من اون روز رفتم nstدادم که خوب بود برای فرداش هم دوباره صبح رفتم دو بار گرفت که خوب نبود گفت برو آبمیوه بخور و راه برو دوباره بگیریم دوباره گرفتن که باز هم خوب نبود و به دکترم زنگ زدن که دکتر گفت اورژانسی ببرید اتاق عمل من سریع خودمو میرسونم از اون لحظه ی تماس تا اتاق عمل کلا ده دقیقه نکشید و بیهوشم کردن و رونیسا خانوم دنیا اومد من خیلی استرس داشتم و وقتی اتاق عمل و دیدم بیشتر شد واقعا خوشحالم که بیخوشم کردن و چیزی نفهمیدم چون واقعا اگر متوجه اتفاقات دورم میشدم استرسم خیلی بیشتر میشد واقعا از سزارین هم رازی بودم و خدا رو شکر میکنم که هم خودم سالمم هم بچه و هم اینکه زایمانم سزارین شد چون درد معاینه کردن طبیعی از درد بخیه بیشتر بود و کلا درد زیادی نکشیدم برای زایمان فقط برای ماساژ رحمی درد داشتم حالا نمی‌دونم به خاطر رسیدگی عالی بیمارستان و ورسنلش بود یا کلا این بود ولی عمم بیمارستان دیگه ای زایمان کرد خیلی درد داشت پس حتما تو انتخاب بیمارستان دقت کنید
مامان ملوری🦢 مامان ملوری🦢 هفته یازدهم بارداری
#تجربه سزارین

زایمان من اختیاری بود با اینکه زایمان دوم بود ولی زیر میزی دادم
روز زایمان خیلی استرس داشتم با همسرم و خواهرم رفتیم بیمارستان چون مادرم بچه هامون و نگه داشته بود اول همسرم کارای بستری رو انجام داد بعد من رفتم بلوک زایمان لباسامو عوض کردم بهم سرم زدن خیلی از سوند میترسیدم ولی درد نداشت فقط حس بدی بهم میداد مثل کلافگی رفتم طبقه بالا اتاق عمل خیلی ترسیده بودم سردمم بود بعد از پرسیدن چندتا سوال مثل گروه خونی و نداشتن بیماری بردنم اتاق شماره ۲ البته من فیلمبردارن داشتم و مدام از همه جام داشت فیلم و عکس میگرفت🤣نشستم روی تخت اتاق عمل اومدن برام امپول بی حسی بزنن یه لحظه حس کردم برق از توی پام رد شد به ثانیه نکشید بی حس شدم اون حس بد سوندم از بین رفت واقعا اونقدر درد و ترسی که میگفتن نداشت سریع خوابوندنم روی تخت یه پرده کشیدن جلوم از ترس شروع کردم به گریه کردن ولی همه دلداریم میدادن که نترس چیزی حس نمیکنی واقعا هم چیزی حس نکردم فقط انگار یکی داشت شکممو ناز میکرد حس خوبی داشتم یه دفعه صدای گریه دخترم اومد وای بهترین لحظه عمرمو برای بار دوم تجربه کردم اوردنش پیشم کلی بوسش کردم بعد از بخیه شکممو دوبار فشار دادن که بازم دردی حس نکردم بعد بردنم ریکاوری بعد از ۱۰ دقیقه بردنم توی اتاقم تا ۸ ساعت باز ناشتا بودم فقط سرم بهم میزدن بعد از ۸ ساعت گفتن مایعات فقط بخور بعدم اومدن سوندمو کشیدن من بلند شدم راه رفتم اولین بلند شدن واقعا یکم درد داشت ولی قابل تحمل بود
مامان اِلوین🧿💓 مامان اِلوین🧿💓 ۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی با آمپول فشار
سه روز پیش ( ۳۹ هفته دقیق ) بخاطر فشار بالا ختم بارداری دادن بستری کردن دو روز امپول فشار میزدن ولی دهانه رحمم کلا یک سانت و نیم پیشرفت داشت ( دوسانت و نیم باز بودم کلا )
روز سوم( ۳۹ هفته و دوروز ) ۸ صبح اومدن کیسه ابمو پاره کردن باز امپول فشار زدن دردام خیلی شدید شده بود وقتی سه سانت شدم زنگ زدم ماماهمراهم گفتم بیاد
ساعت ۱۰و نیم ماماهمراهم اومد هر نیم ساعتی که ورزش میکردیم معاینه هم میکردن هر بار معاینه یه سانت بیشتر از قبل باز میشدم ساعت ۱۴ فول شدم اماده برای زایمان ساعت ۱۴:۴۵ بچه به دنیا اومد
یه ذره طول کشید تا به دنیا بیاد اخرش که دنیا اومد گفتن بچه سرش پایین بوده ولی صورتشو به بالا گرفته بوده برا همین اصلا محال بوده بتونم طبیعی زایمان کنم ولی خدا همراه من بود توان داد بهم برای زایمان🥲
بعد زایمان یکم سرگیجه و سیاهی دید داشتم گفتن بخاطر خونه که از بدنم رفته و یه ذره هم خواب الود بودم چندش ب خوب نخوابیدت بودم دیشب تقریبا راحت خوابیدم امروز کاملا سر پام پوشک بچه رو خودم عوض میکنم خودم میرم سرویس خودم همه کارامو انجام میدم همراهم اومده اینجا خوابیده 🥴😂
برای برش بخیه هم دکتر خاصی نداشتم ماما شیفت بود برام انجام داد زایمانم‌که عالی بود حدس میزنم برش بخیه امم عالی زده باشه

سپالی دارین بپرسین
بارداری جنین نوزاد سیسمونی
مامان شاهان مامان شاهان ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
خب من از اول از سزارین میترسیدم فقط میگفتم طبیعی از هفته ۳۶ دردای زایمانم شروع شد منظم یه هفته بستری شدم آمپول ریه زدن برام با یه سانت دهانه رحم دیگه مرخص شدم بعد یه هفته مرخص شدم ولی همچنان درد و انقباض منظم داشتم کلی ورزش و پیاده روی داشتم ۳۸ هفته و دو روز دیگه بچم تکون نمیخورد رفتم معاینه شدم رحمم کلن بسته شده بود تو بیمارستان راه رفتم پله بالا پایین رفتم یه سانت شد دیگه تا روز بعدش همینجور بود و بچم تکون نمیخورد دیگه بستری شدم برا زایمان ساعت هشت صبح آمپول فشار رو با سرم بهم وصل کردن دردام بیشتر شد تا ساعت یک رحمم سه سانت شد دیگه پیشرفت نکرد ساعت سه ظهر دوباره فشار زدن درد کشیدم درد کشیدم و رحمم باز نشد کلی معاینه تحریکی شدم به زور شد چهارتا تا ساعت ده شب بلاخره شد هشت سانت و کیسه آبم فقط سوراخ شد دیگه داشتم جون میدادم خودشون اومدن کیسه رو ترکوندن انقد دیگه درد کشیده بودم جون نداشتم زور بزنم و اینم بگم که وقتی درد و انقباض اومد باید زور بزنیم هر چی فشار دادم فایده نداشت