با خونه مادرشوهرم ی کوچه فاصلمونه پسرم یاد گرفته خودش میره میاد حالا سر ظهر بود ناهارشو میدادم گفت میخام برم اونجا گفتم فعلا وقتش مناسب نیس بری پسرم غذاتو تموم کن ی چرتی بزن غروب برو الان دم ظهره هوا گرمه دیدم زد گریه یعنی گریه کنه شروع کنه لجبازی یجوری گریه میکنه انگار ک کتکش زده باشی حالا جالبه من از گل نازکتر ب بچه هام نمیگم اینقدر ب خودم مسلطم پای بچه وسط باشه حالا شوهرم عصبانی شد گف تو زدیش ک اینجور گریه میکنه حالا منم اش نخورده دهن سوخته گفتم بابا میگه برم خونه ننت گفتم بهش بزار ناهارتو بخوری ی چرت بزنی غروبی برو برداشتع زنگ میزنه نننش بیا این زن منو دیوانه کرده بیا بچرو ببر نزار دیگه بیاد من باید طلاقشو بدم و فلان ...😐😳

بعد میبینم مادرشوهرم اومده و از شوهرم بدتر شروع کرد ب قشقرق تو چرا زدیش بچرو اونروزم زدیش اومده میگه مامان منو زده میخاستم بیام سراغت والا دخترم نزاشته بیام میبرمش منتشو کشیدی میزارم بیاد😳حالا من من کی زدمش اخه اولن نزدم بزنمم بچمه ب شما چه دخالت میکنید اینقدر حالم بده ک نگید سرم داره میترکه اینقدر دخالت میکنن اختیار بچمو ازم گرفتن واگزارشون بخدا فقط شما بگید اخه من چکار کنم شوهرمم کپی ننشه انگار من تو این خونه هویجم ن مادر بچه اختیاری ندارم نباید برمیگشتم😔 من فقط بخاطر بچه ها برگشتم طاقت نیاوردم 😔

۱۴ پاسخ

گیر عجب نفهمایی افتادی

پسرتو بکشون سمت خودت فعلا
پارک ببرمش،باهاش برو بیرون بستنی بخورید
کلا سعی کن بهش خوش بگذره که بیاد سمت تو

هرطوربود هرطورمیشد نباید میزاشتی ببره

واای عزیزم تو کی برگشتی مگ نمیخاسی جدا شی؟؟

الهی دورت بگردم عزیزم با سیاست رفتار کن بچه الان کوچیکه بکشونش سمت خودت آنقدر براش با خودت بودن و لذت بخش کن تا نره عزیزم.ببرتش بیرون براش هدیه بخر قصه تعریف کن که مثلاً نباید بری بدون اجازه مامانت خونه کسی. در قالب قصه یادش بده.رفت و امدتم کم کن عزیزم.یه وقتایی توی حرفات بهشون بفهمون که دخالت بیجا نکنن تو تربیت فرزندت و زندگیت.از خدا می‌خوام که ازشون دور بشی عزیزم

الهی بگردم چقد سختتتتتتتت

وقتی اختیار زندگیت دستت نیست کاری ازت برنمیاد خواهر ولش کن بزار بره دیگه
حداقل شان خودت حفظ بشه

ببخشیدا ولی شوهرت چه بچه ننه اس یعنی چی این حرکاتش؟

عزیزم 😢 واقعا سخته که کسی بخواد تو تربیت بچه دخالت کنه
کاش نمیزاشتی بچه ات بره و محکم وسفت میگفتی که تو تربیت بچه من لطفا دخالت نکنید البته اگه شوهرت قشقرق به پانمیکنه
شوهر خود من تا چند سال این قدر به حرف خانوادش بود که جرئت نداشتم یه قطره آب بدون اجازشون بخورم
به نظرم اگه بتونی از اون محل بری واز مادرشوهرت دور بشی خیلی خوبه

اگ خیلی پروان..توام پرو باش..اصن بگوآره زدم بچممه به شما ربطی نداره..نزار انقددخالت کنه مادرشوهرت..کمترم کن رفت وامد بچتو

از اول نباید میزاشتی تو‌چیزی دخالت کنن

چه پرروعه انگار اختیار بچه بااوناست کلا!!!
زدم که زدم دوست داشتم بزنم به شوهرتم میگفتی وقتی مهریه گذاشتم اجرا اونوقت ببینم بازم زبون درازی میکنی
وای عصابم خورد شد

رک میگفتی همینطور ک زخمتشو میکشم ادبش هم بامنه و هرطور صلاح میدونم با بچم زفتار میکنه اگرم زدمش ب هیشکی ربطی نداره
دایه مهربون ار از مادرن بعضیا

ای خدای من چقد بد
توم باید مث خودش صداتو مینداختی روسرت جوابشو میدادی بفهمه ی من ماست چقد کره میده

سوال های مرتبط

مامان ماکان 🧿💜 مامان ماکان 🧿💜 ۵ سالگی
مامانا خیای سردرگمم پسرم که پارک میره کسی میزنتش بهش میگم از خودت دفاع کن بزنش این که میزنه دیگه بزن بزن تموم نمیشه از طرفی چندبار پیش اومد کسی زدش این فقط نگاهش به من بود دفاع نکرد از خودش
وقتی هم میگم بزن توهم دیگه دست از زدن برنمیداره بعد میگم ماکان زدن بده دوباره میگم کسی زد بزنش انگار اینم گیج شده
اخه یبار وایسادنگاه کرد بچه چندتا زد تو سربچم منم دیدم بچم واکنش نداشت فقط به من گفت مامان با گریه بعد من به بچه گفتم خیلی کارت بدبود زدی مامانش اومد گفت خوب کرده زده حقش بوده سر راه سرسره وایساده باید میزده منم دعوام شد باهاش تو پارک بنظرشما چیکارکنم تو این مورد توپارک خیلی داستان پیش میاد مثلا یه بچه یهو بی دلیل شکم بچمو گازگرفت یه هلش میدن دستشو میکشن من همیشه بهش تذکر میدم اصلا نه کسیو هل بده نه بزنه نه لباس بکشه وقتی دیدم همه با بچم اینکارو میکنن اینم وایمیسه گریه میکنه منم دائم میگم بزن توهم حالا که داره میزنه دوباره میگم ن نزن زدن بده خل شدم
مامان نگار مامان نگار ۵ سالگی
خانما توروخدا بیاین بهم بگید کار درست چیه اونایی ک تاپیکای قبلیمو خوندن مسدونن همون اقاعه دخترشو میفرسته خونمون همش رابطه دخترمو دخترش خیلی خوب شده دختر منم میره پیش اون باباش بهش میگه برو هرچیم من میگم میگه عیب نداره دختر اونم میاد بزار بچه راحت باشه بعد من رفتم دم در ک پسرم ک کوچیکه دور نشه از خونه اخه بدموقعست این مرده ام اومد دونه بهم داد برا پرنده هام هرچی بهش گفتم نه احتیاجی نیس زیر بار نرفت منم ب ناچار گرفتم بعد گف انقد بچه هاتو صدا نزن بزار راحت باشن دوبا ه بعد چند دقیقه بهش گفتم پسرمو لطفا بیارین دوباره شروع کرد ب تعارف ک ولش کن بزار راحت باشن بدون شام خوردن برن ناراحت میشمو از این حرفا منم بهش گفتم نه میخوام ببرمش دستشویی دیدم دوباره خودش رف اوردش ی لقمه کبابم گرفت سمت من گف حتما باید بخوری گفت نه ممنون من شام خوردم یه سره اصرار کرد تا پسرم از دستش گرفت خیلی حس بدی دارم نمیدونم واقعا تو عالم همسایگی اینطوره یا کلا ادم خوبی نیس
مامان مهدیس کوچولو مامان مهدیس کوچولو ۵ سالگی