۹ پاسخ

وای چ بدددد
برو خونه خودت یه ثانیه هم نزار تنها بمونن
من یه بار دوتا پسر کوچیک همین سنی دیدم خیلی ببخشید شلوارشون در آورده بودن خوابیده بودن رو هم از اون موقع خیلی میترسم
فقط کافیه یکبار به دخترت چیزی یاد بده دیگه تمام

چقد ازین موضوع میترسم من

بهش بگو اگه کسی به خصوصیت دست بزنه خون میاد خدایی ناکرده میمیری اون بچه داداشتم ببر یه گوشه یه زهر چشم ازش بگیر

اصلا تنها نزار اصلا

اتاق بودن آشپزخونه بودن در باز باید باشه در بستن میری قشنگ یه پتو کلفت بزار بالای در ک بسته نشه خواستن ببندن نفری یکی بخوابون تو گوش جفتشون بفهمن در اتاق نباید بسته بشه
داداشت هم چیزی گف بگو در اتاق چرا باید بسته بشه نباید وقتی دوتا نادون داخل اتاق هستن در بسته بشه
تازه سن دخترت ۵ سن پسر برادرت ۸ خیلی زیاد مراقب باش

وای چند سالشه

جات بودم نمیرفتم اونجا

بنظرم حتی شد با دختر دعوا کن نره گلم چ کاریه الان دختر من خونه غریبه نمیره خونه دوستم ک بغل واحد خودمه نمیره با دخترش. بازی کن میگه مامان توام بیا

شما بودین یه تجربه بد از تنها موندن بچه ها داشتین؟!

سوال های مرتبط

مامان اهوراااا، مامان اهوراااا، ۵ سالگی
بچه ها بیاین لطفا بازم داغونم بازم روانی شدم دارم دق میکنم اهورا بشدت تو مهد ادیت میکنه مدیرش مطگفت ب هیج عنوان حرف گوش نمیکنه نمی ترسه حساب نمیبره ..میگفت بدون اجازه ازکلاس میره بیزون حرف گوش نمیده ب هیج وج ..قرصاشم میدم فایده نداره بخدا از صب داغونم من چیکار کنم ..هزار بهش گفام توضیح دادم با ارامش ک بچه یا ادمی ک اذیت میکنه کارای بد میکنه حرف گوش نمیکنه هیج کس دوسش نداره هیج کس دعوتش نمیکنه مزگم دلیل اینکه تو مهدم دوستی نداری ک باهات بازی کنه اینکه ک ادیتشون میکنی خوده مربیش میگفت بقدری توکلاسم حرف میزنه مختل کرده اموزشای کلاسو ...یک ریز حرف میزنه چیکار کنم واقعا ..تو خونع هم حرف گوش نمیکنه مثلا امروز رفتم ی جایی از ماشین پیا ده شدم گفتم پیاده نشو ده بار تاکید کردم نشو تا برگردم بازم پیاده شد ...ب همه چی دس میزنه ..اصلا خطر چیزای خطرناک سرش نمیشه دس میزنه ..مدیرش گفت از عهدش برنمیایم نمی تونم نگهش دارم صدبا.ر محرومش کزدم از مهد رفتن از خونه بازی خوراکی ک دوست داره خیلی کارا کزرم فقط همین مونده تصمیمو قطی کنم گازو باز کنم خودمو خودشو نجات بدم ...
مامان پارسا مامان پارسا ۵ سالگی
فرزندپروري
مامانا وقتهايي كه خسته ميشين بي حوصله ميشين ديرتون ميشه مثلا و بچه به خرفتون گوش نميده و گاهي مجبورين سر بچه داد بزنين
شوهري كه حتي ده درصد ازكارهاي بچه رو گردن نميگيره هيچ نقشي توو خونه نداره آيا حق داره بگه نبايد صداتو براي بچه بلند كني؟
مثلا توو اوج خستگي و خواب الودگي دارم مسواك بچه رو ميدنم و بچه شيطنت و ادابا ي درمياره اقا بشينه رو مبل باخيال راحت هويج و خيار گاز ميزنه خرچ خرچ كوفت ميكنه من نبايد حتي به شوخي بگم پسرم يجا بمون
حق داره بگه نبايد صداتون توو خونه باشه؟ حق داره به تربيت بچه گير بده بگه درست تربيت نشده كه به حرفت همون دفعه اول گوش نميده؟
نميدونم حق بااونه يا من😞
اصلا توو هيچ كار بچه همكاري نداره سرش به كار خودشه ميگه اصلا هم نبايد صداتون توو خونه باشه خودشم ميگه من به بچه هرچي بگم بايد بگه چشم وچشم اگر نمگيه يعني تو و مادرت درست تربيتش نكردين
ميگه اصلا هم كاري به من نبايد داشته باشين
نميدونم با موندنم توو اين زندگي و سكوتم دارم كار درست ميكنم يا اشتباه
ميگم اگر جدا بشم چيكار كنم باز الان بچه روزي يه ساعت ميبينتش
جدا بشم بايد خونه و ماشين رو هم نصف كنيم مهريه بده هم كه نيس
مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..مامانا اعصابم خیلی خرده..دخترم به حرفم گوش نمیده..ما خونه یکی از فامیل ها هیئت بودیم سه شب بود که ما دو شبش رو رفتیم..از قبل به دخترم کلی حرف زدم که جای بازی نیس و اروم باش و اینا..روز اول که رفتیم با بقیه بچه ها افتادن بهم.. سروصدا کردن.. منم همش بهش تذکر دادم.. اخر سرم یه کاره رفت به صاحب خونه گفت شکلات ندارید؟؟ من خیلیی خجالت کشبدم.. چون ظرف شکلات هم که اورد جلوش به جاش ادامس برداشت..برگشتیم خونه گفتم اگر قراره این کارهارو کنی فردا شب نمیریم.. و بستنی و پارک هم فعلا خبری نیس.. شب دوم نرفتیم...امشب هم که رفتیم دوباره افتاد به بچه ها یهو وسط عزاداری با صدای بلتد بچه هارو صدا زد..منم عصبانیشدم رفتم تو اتاق بهش گفتم اینجوری قول دادی و پاشو بریم و اینا.. گفت نه بمونیم.. منم دستش رو یکم فشار دادم گفتم اصلا برای چی با بزرگتر از خودت و پسرا بازی میکنی.. خیلی اعصایم خرد شده.. واقعا انگار دارم با دیوار حرف میزنم.. خسته شدم ازبس حرف میزنم و تذکر میدم اونم کار خودش رو میکنه...اینم بگما..تو اون جمع فقط من داشتم به بچم تذکر میدادم...یکی از مادرا که داشت کمک میکرد و بجه اش زیاد صدا میداد اصلا عین خیالش نبود.. حالا همش عذاب وجدان دارم که من چرا دخترم رو همش دعوا میکنم اینجور جاها..