۲ پاسخ

دقیقا منم بخاطر همین قضیه صبا ک خلوت تره میبرم هربار عصر بردم بیرون ی قضیه ای پیش اومده یا باید ی ساعت صب کنی نوبت تاب بشه یا رو سرسره دعوادارن ولی صبا خلوته راحتم

چه وحشین بعضیا 🫠😵‍💫
بجاعذرخواهی پریده بهت

سوال های مرتبط

مامان آریا مهر 👶 مامان آریا مهر 👶 ۳ سالگی
من همیشه با پسرم میریم پارک نزدیک خونمون اما دیروز با همسرو‌ پسرم. رفتیم یه جای دورتر از خونمون تقریبا از شهر دوره ، بعد من پسرم رو بردم سرسره بازی کنه یدفع چندتا موتوری اومدن که همشون پشتشون بچه مدرسه ای سوار کرده بودن بچه‌ ها از مدرسه تعطیل شده بودن با دوست پسراشون اومده بودن پارک بعد هممممممه سن پایین دخترا کلا بچه بودن، بعد یه نیم ساعتی گذشت من بین سره سره ها بودم تنها بودم زیاد مشخص نبودم بعد موتوری ها هر کدوم پارک کردن یه طرف نشستن ، یدفع یکیشونو نکاه کردم دیدم رفتن تو بغل هم دختره سرش تو خشتک پسره بود پسره هم سر دختر رو محکم گرفته بود، بالا و پایین میکرد ، منم خو فقط نگاه کردم 😁تعجب کرده بودم بچه های سن پایین اینکارارو بکنن اونم تو روز روشن تو پارک ولی خب خلوت بود،، پیش خودم گفتم اینا از خانواده هاشون نمی‌ترسن مثلا نمیگن الان خونوادمون یا اشنامون مارو میبینن یا خونواده ها نمیگن بعد از مدرسه تا الان کجا بودی؟؟؟؟خلاصه بقیش و بگم تو کامنت می‌زارم
مامان آنیسا مامان آنیسا ۲ سالگی
یعنی اگه بخوام یه تازه عروس رو نصیحت کنم بهش میگم نه مادرشوهر مادر آدم میشه نه خواهرشوهر خواهر آدم!
ما دیروز عصر رفتیم خونشون، دخترم چون دندون نیش داره درمیاره خیلی بی قراره شروع کرد به گریه که بریم سرسره، سری قبل خواهرشوهرم همراه ما اومده بود بعد آنیسا مدام دستش رو می گرفت که مثلا عمه منو تاب بده یا عمه ببرم سرسره خلاصه کمکی به ما داد تو مارک، دیروز که خواستیم بریم پارک گفت نمیام ، مادرشوهرمم گفت غذام رو گازه نمیام، ما بچه رو بردیم یا دو ساعتی بازی کرد برگشتیم اومدیم آنیسا دوباره شروع کرد به گریه های شدید منم پاراکید نبرده بودم، بعد مادرسوهره برگشته میگه مادرم دوازده بچه خودمم دست تنها( پنج شیش تا خواهر داره)
چهارتا بزرگ کردم ولی شما همین یدونه رو نمی تونین، حالا من خسته و له از صبح دنبال بچه، اینم تیکه می پروند و من از شدت عصبی بودن نتونستم اون لحظه جوابش رو بدم، زنیکه بیمار هر موقع بچه من تو شرایط گریه و مریضیه یه تیکه میندازه
مامان مهدی یار مامان مهدی یار ۲ سالگی
سلام خانوما
من از اول سعی کردم بچم رو با محبت و اجتماعی بار بیارم و بچه دومم که دنیا اومد دیدم چقدر بچه اولم خوب با بچه دومم راه میاد و ارتباط میگیره و بازی می‌کنه ، ولی همه اینا داخل خونه س
مهمونی میرم یا پارک میرم دیدم که بچه های دیگه به بچم زور میگن حتی چند وقت پیش با دوستامون رفته بودیم سفر، بچه شون دو روز اول همش تا با مهدی یار بحثشون میشد مهدی یار رو میزد و مامان باباش سریع میرفتم جلوی بچشون رو میگرفتن، تا اینکه روز سوم داشتم بازی میکردن که بچشون مهدی یار رو زد یهو دیدم مهدی یار داد کشید یکی زد توی سر خودش، یکی زد روی لپ خودش، یه سیلی محکم هم زد توی صورت اون بچه، بچم دیگه صبرش تموم شده بود
الان امشب هم توی پارک یه دختره ۴ ۵ ساله دوبار رد شد و زد توی صورت مهدی یار تا من رفتم جلو دیگه زده بود، مهدی یار هم فقط صورتش رو گرفته بود و نگاه میکرد، بعدشم دختره روی سرسره نشسته بود و خیلی پررو نمی‌داشت مهدی یار سر بخوره و به من می‌گفت من نمی‌ذارم کوچولو ها اینجا بازی کنن، با پدرش بود و پدرش هم هیچی نمی گفت، منم برگشتم خونه
نمی‌دونم چکار کنم که مهدی یار حداقل از حق خودش دفاع کنه، دوست ندارم زدن و اینا هم بهش یاد بدم چون اون موقع برادرش هم میزنه
شما چکار میکنید با بچه ها تون که از خودشون دفاع کنن؟؟؟