۱۵ پاسخ

من از بس درد داشتم بیشتر عصبانی بودم تا حس مادری و حتی حوصله ی دیدنشو هم نداشتم

من سر دخترم حس خوبی بود که تجربه کردم .حس اظطراب همراه با شوق اولین دیدار ..اما سر پسرم بیهوش بودم هیچی نقهمیدم 🥲🥲 بعدشم چقدر درد کشیدم .تجربه سختی داشتم اینبار

من خیلیییی حس خوبی داشتم اصلا هم آمادگی نداشتم اورژانسی شد کیسه ابم پاره شد اصلا خیلی حس نابی بود از ذوق گریم بند نمیومد

بچه اول ادم این حسوداره امادونی نه خیلی فرق دارع

من که رفته بودم برا چکاپ و زایمانم یهویی شد و زیر بمب بارون و انفجار و اینا بچم دنیا اومد الان هرچی فکر میکنم نمی‌دونم چه حسی داشتم جز ترس و گریه چیزی یادم نمیاد
گاهی غصه میخورم که چرا تو شرایط بهتر دنیا نیومد که منم مثل بقیه لذت ببرم از اومدنش جای گریه و. ترس

منم حس خاصی نداشتم فقط وقتی دخترمو کنارم گذاشتن خیالم راحت شد یک روز گرفتم خوابیدم بعدش البته اثر مسکن ها بود😅

منم خنثی بودم چون بچه مو که دیدم شوک شدم شبیه جومونگ بود باورم نمیشد مال من باشه

طبیعیه.همه مثل هم نیستن. من سر ازدواجم اینجور بودم😃ولی الان اوکیم. سر دوتا بچه هامون از اول خیلی احساساتی شدم نسبت بهشون

برا بچه اول همینه ولی بچه دوم خیلی فرق داره حتما تجربه کنید

منم حسی نداشتم😐حتی بچم بدنیا اومد با خودم گفتم شبیه مارمولکه😂بعدشم می‌خواستیم روز سوم ببریمش دکتر زنگ زدم گفت اسم بچه گفتم واستین هرچی فکر کردم یادم نیومد گفتم اسمشو نمی‌دونم🤣

منم دورم شلوغ بود حتی تا یکی دو ساعت بعد ندیدمش..
اما حس خوبم این بود ک نه ماه تمام شد و بالاخره دنیا اومد

نی نی اول اینشکلیه😂

منم وقتی دخترمو دیدم حس خاصی نداشتم چه جالب من فکر میکردم خودم اینجوری بودم عذاب وجدان داشتم ولی اینکه تعریف میکنن همه تا بچه رو دیدن انگار عشقش به دلشون افتاد و فلان من اصصصلا اینجوری نبودم خنثی خنثی بعد کم کم مهرش به دلم افتاد

روزی که گذشته ارزش حسرت خوردن نداره سعی کن الان تمام لحظه هاشو کنارش باشی و باهاش زندگی کنی

بابا منم حسی نداشتم خنثی خنثی بودم حتی نسبت به بچه
بعدا حس پیدا کردم

سوال های مرتبط