۶ پاسخ

خداروشکر خوبه
البته من برعکس همه بیشتر با فامیلای همسرم رفت
آمد دارم تا فامیلای خودم ، فامیل پدریم که اصلا باهاشون رفت و آمد ندارم از وقتی مجرد بودم

رفتنی که هفته یه دفعه البته بینش خونه مامانم شاید برم ولی دعوت کردی مناسبت ها یاحوصلم بگییره تو این گرونی از ما ها نباید توقع دعوت داشت باشند باید بیشتر دعوتمون کنن بریم

از هیچ کدوم شانس نیاوردم نه مادرم نه مادر شوهرم .اخرین باری که مهمون بودم ۷ ماه پیش بود .. مجرد بودم اینقدر اجتماعی بودم .دوست رفیق زیاد داشتم که دور همی میرفتم خیلی روحیه بالایی داشتم .مامانم یکسره غر میزد زندگیش دعوا بود ... الان تو غریت با مادر شوهر خود شیفته مواجه شدم ....همش ما بیام اونجا من باید میگفنم باشه ... رفت و امد گفتن نگفتن که فقط شما بیان ... اینقدر رفت رو اعصابم بعد ۸ سال خودمو تخلیه کردم ابرو حیثت منو برده بود همه جا این دختر حسایه

مامانم که زیاد میرم چون نزدیک بهشم مادرشوهرم درست سالی یه بار اونم عید دل خوشی ازش ندارم و از مهمون بدش میاد اون

من مادرم ی شهر دیگه ماهی یکبار میرم دو سه روز میمونم
خونه مادرشوهرم از بعد عید یکباررفتم
اونام دعوتی نیستن دو سه ماهی ی بار میان

هفته ای یکبار میرم خونه مادرشوهرم چون رفتن موندن باغ شامم میپزم با خودم میبرم ولی پاییز و زمستون که بیان خونه همون هفته ای یکبار میریم خودم میرم اونجا شام میپزم
خونه مامانمم هفته ای یکبار میرم دعوت نمیکنم هروقت خودشون خواستن میان

سوال های مرتبط