۷ پاسخ

نه گلم ما دیگه هیچ وقت به اون آدم قبل و به اون زندگی قبلیمون برنمیگردیم.
و باید بپذیریم که یه آدم جدید شدیم و یه زندگی جدید با شرایط بچه داریم.
هیچ وقت مقایسه با شرایط قبلیت رو تو ذهنت نیار. و بپذیر که هر دقیقه یه اتفاق جدید با بچه در راهه.
خیلی هم فکرت رو درگیر بقیه مامانا در فضای مجازی نکن.بچه ها با هم فرق دارن.همینطور شرایط مادرها هم باهم فرق داره،یکی کمکی داره،یکی دست تنهاست، یکی روی بچه ش خیلی حساسه، یکی بیخیال تره. و در کل ما فقط زندگی مجازی آدمها رو میبینیم و از پشت پرده شون خبر نداریم. ببخشید اگر متنم طولانی بود، ولی دلم خواست تجربه خودم رو براتون بگم. چون منم خیلی وقتها مثل شما فکر میکنم و خسته میشم. اما با این حقیقت ها راحت تر تونستم شرایط جدیدم رو بپذیرم.
و در انتها یه پیشنهاد برای اینکه لااقل به اشپزی برسی، یه صندلی غذای کودک بگیر و بذارش تو اشپزخونه، وقتی میخوای آشپزی یا کار آشپزخونه ای انجام بدی، بچه رو بشون تو صندلیش تا هم اون پیشت آروم باشه هم تو لااقل به آشپزی و مرتب کردن آشپزخونه برسی.
و دیگه هیچ وقت احساس ناکارآمدی نکن.نگه داشتن ۹ ماه بچه تو شکم و بعد تحمل درد بعد یا در حین زایمان، شب بیداری های بعدش و در انتها بزرگ کردن یه بچه شق القمره واقعا.

عزیزم هر روز ک بزرگتر میشن بیشتر ب مراقبت نیاز دارن نمیشه ب شرایط قبل زندگی برگشت
مثلا خودم وقتی بچه خابه کارای خونه رو انجام میدم وقتی برا استراحت ندارم وقتی هم بیداره بیشتر اوقات بغلمه غذا درست میکنم میدونم خطرداره ولی ناچارم دیگه...تو روروئکم خوبه سرگرم میشه حدود ده دقه تابم براش گرفتم اونم ۱۰ دقه ۱۰ دقه سرگرم میشه

وای منم بخدا ب هیچی نمیرسم درست.قبلا همه کاری میکردم همه چی درست میکردم الان چند وقته شوهرم گفته کیک درست کن بخدا نمیرسم.اخرشبم ک میشه دیگه اصلا انرژی ندارم ک بخوام یکاری کنم

بعضی بچه ها واقعا ارومن از من ک تا ۵ ماه کولیک نابودمون کرد الانم دندون در اوردنش 😟

ن والا الان دخترم ۶ ماهشه ولی هنوز ی شب خواب راحت نداشتیم چالش های دیگه هم ک ب کنار

نه بابا
دارم زیر بار بچه داری له میشم
خیلی سخته دست تنها..
اونا حتما کمک دارن

نه عزیزم مونده به بچه که اروم باشه یا شلوغ

سوال های مرتبط