۷ پاسخ

من از این کار متنفرررررم

اصلأ کار نگیر...ی لبخند فقط

وقتی رفت دوباره مثل قبل کن
همیشه همینجور

وای خدایا توبه این دیگه چی بود به اونا چه مربوط

واااا یعنی چی 😂😂😂😂به اونا چه ربطی داره اخه. چه چیزایی ادم میشنوه.
توام رفتی خونشون براش تغییر دکوراسیون بده 😂😂

اول غیر مستقیم
بعد مستقیم
بعد با عصبانیت بگو بهش
إ این چ وضعشه ک نمیزارن زندگیتو بکنی😠

وااااا .موقع جابجایی بگو لطفا جابجا نکید ما با همین دکور راحتیم

وقتی غیر مستقیم فایده نداره
با احترام و مودبانه به طور مستقیم بگو

سوال های مرتبط

مامان قَندَک🐣 مامان قَندَک🐣 ۱۶ ماهگی
مامانا کمک کنید
خواهر شوهرم بخاطر کمرش دکتر گفته باید استراحت مطلق باشه یه مدت بعد مادرشوهرم رفته اونجا(با مادرشوهرم اینا یجا زندگی میکنم و اینکه دل پری از خواهر شوهر و مادرشوهرم دارم چون خیلی اذیتم کردن میکنن همش اشکمو درمیارن).
دیروز کل فامیل از دختر خاله و زندایی خاله بگیر اونجا جمع بودن مثل یه دورهمی ولی بمن نگفتن
حتی اگ میگفتنم نمیرفتم چون بعدظهرا پسرم میخابه من نمیتونم جایی برم
من دیگ ن بهش زنگ زدم ن رفتم خونش ‌عیادت اینا
اینم بگم که چ من مریض باشم چ پسرم هیچکدومشون (خواهرشوهرم و مادرشوهرم )هیچ حالی از ما نمیپرسن اصلا نمیگن اینا مردن یا نه خوبن یا بد حتی چن وقت پیش پسرم بیمارستان بستری شد ن مادرشوهرم خواهر شوهرم حتی زنگ نزدن
فقط مادرشوهرم ۵ دقه اومد عیادت ک اون ۴ دقه اش گفت بریم بریم بریم
و اینک مادرشوهرم بکل همش دختریه کلا هوای دختر‌و دومادشو داره جوری‌ک جونشم براشون میده
و خیلی چیزای دیگ ک حتی قابل گفتن نیست

حالا موندم بهش زنگ بزنم حالشو بپرسم یا نه ؟
راهنمایی کنید


پوشک پوشک بچه مای‌بیبی مولفیکس شیر خشک خواب بیخوابی نان ببلاک کامفورت مولتی‌ویتامین سزارین فرزند پروری اپتامیل دورهمی
مامان قَندَک🐣 مامان قَندَک🐣 ۱۶ ماهگی
مامان راهنمایی کنید نظر بدین چون موندم تو دوراهی
اقا چند روز پیش خواهر شوهرم اومد خونمون هر میاد (چون با پدر شوهرم اینا یجا زندگی میکنم)ولی این حرف چند روز پیشه
بعد هی گیر داده بود ب پسرم اذیتش میکردم بچمم هی گریه مصلا میگفت اونه بابات اومد پسر میزر گزیه چون پسرم بیش از حد ممکن ب همسرم وابسته اس خب منم بچه ک گریه میکرد منم ناراحت میشدم اینا ولی چیزی نگفتم یباز دوبار سه بار اخر سر نتونستم تحمل کنم گفتم چرا اینکارو میکنی گفت خوشم میاد گفتم چرا اخه بچه دارع اذیت میشه گفت ک شوخی کردم گفتم ک این شوخی نیس اخه گفت اصلا شوخی هم نمیکنم گفتم آره شوخی نکن شوخم نمیاد
اذیت شدن بچم اذیت شدن منه دارم ناراحت میشم🥲🥲
بعد دیروز اومد خونمون واسه من قیافه گرفتع حتی نگاهم‌نمیکنه باهم حرف نمیزنه منم دیگ چیزی نگفتم تلاشی برای صحبت اینا نکردم ولش بزاز عقده هاشو اینجوری خالی کنه بدرک اصلا برام معم نیس هرکاری کنه خاکشو تو سر خودش میریزه


بعد الان مادرشوهرم ک خونه خواهر شوهرم بود سر نهار زنگ زده که اش پختم بیاین
حتی خواهر شوهرم زحمت نداده ک بگه
ب شوهرم میگم نریم میگ دعوت کردن زشته منم موندم تو دوراهی اخخهه برم یا نه
اصلا دلم نمیخاد برم اخه
وقتی اون اومد حتی نگاهم نکردم من چرا برم خودمو سبک‌گنم
الان موندم ک چی ب شوهرم بگم ک نریم

بعد اینکه چند روز پیش تاپیکی ک گذاشتم همه پریدن بهم ک چرا مرگ خانواده شوهرت میخای اخه اونا ادم نیستن همشون عقده ای فتنه ان ینی یه کارایی میکنن ک ادم دلش مرگشون میخاد اخه خیلی دلمو شکستن جتی چند باری از دستشون حمله پنیک بعم دست داده

پوشک پوشک بچه مای‌بیبی مولفیکس شیر خشک خواب بیخوابی نان ببلاک کامفورت مولتی‌ویتامین سزارین فرزند پروری