۲۳ پاسخ

به خیر گذشته واقعاً خداروشکر

وای خدا رحم کرد
ببخشید چرا این قرص و میده داداشت ؟

میزان زبونش تلخ بود نمی‌خورد... ولی در همون حد هم خوب نیست

عزیزم خدارو شکر که به خیر گذشت
صدقه بزار

حدا رحم کرده بهت عزیزم
منم هفته پیش خدا بهم رحم کرد رفته بودیم روستا
خونه پدرشوهرم قرص خیلی قوی مسکن مادرشوهرم گذاشته بود تو جا کارتی اونم رو میز روژان در آورده بود همیشه روشا پشتش هرچی اون دست می‌زنی اینم میگیره استثناعن اینبار جلو در بود روژان گفت مامان قرص عزیز بگیر آجی نخوله وای من هم ترسیده بودم دستام میلرزید از صحنه ای ک دیده بودم هم هزارمرتبه خداروشکر کردم برا روژان ک اینقدر فهمیده شده و خدا بهم رحم کرد

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم خدا نگهدار فرزندانت

وای خدا رحم کرده بهش

عزیزم واقعا خدا رحم کرده یه سوال میپرسم لطفا ناراحت نشو اگه دوست داشتی بگو علائم برادرت چی بود

وااای صدقه بده
همین داداشت ک بغل کرده اوتیسم داره؟

عزیزم داداشتون چرا نورومازین مصرف میکنه؟

قرصه برای چیه

خداروشکر صدقه بده خدا بهتون رحم کرده

قرص چی هس فتانه جان

خوب خداروشکر چرا این قرص میده مامانت ب داداشت

میتونین توی آبمیوه بهش بدین. قرصو بندازین توی سرنگ کمی آب توش باشه. دستتونو جلو سرنگ بگیرین و سرنگو بکشین. قرص راحت توی اب حل میشه بعد بریزین توی ابمیوه اش

ای وای من همیشه کابوس قرص و اینا دارم که توی خونه نباشه

خداروشکر به خیر گذشته

بچه های که چهاردست پا یا راه میرن خیلی باید مواظب باشی چیزی نخوره .

عزیزدلم خدا بهش رحم کرده

ولی دم مامانت گرم عجب ترفندی زده برا قرص

وای خداروشکر ک نخورد

خداروشکر به خیر گذشت
صدقه بده

خدا رحم کرده بیشتر مراقب باش عزیزم خطرناکه

بخیر گذشته

سوال های مرتبط

مامان بچه مامان بچه ۹ ماهگی
الهی بگردم با این فوبیای دخترم🥹
چند روز پیش تولد داداشم بود رو دیوار بادکنک بود دخترم با انگشت نشون داد یعنی میخوام مامانم اومد از روی دیوار بادکنکو بکنه بده بهش یهو ترکید
دخترم واکنشی نداشت!
مامانم به ابجیم گفت یکی باد کن بده بهش
خواهرم باد کرد برد طرفش بهو بچه چنااانننن فرار کرد و جیغ کشید که نگو فهمیدیم که عاااا ترسید از بادکنک 🫠
و از اون لحظه از بادکنک وحشت داشت دیگه
حتی باورمون نسد اون فرار به خاطر بادکنک باشه من برداشتم بردم سمتش گفتم مامان بادکنک و نزدیک رفتن من همانا و جیغ و وکشت دخترم همانا مدام روی دیوارو نگاه میکرد که بادکنکا یهو نیان سمتس
اوندیم خونه اتاق دخترم یدونه بادکنک فویلی هست اصلا خواسم به اون نبود رسیدیم خونه گذاشتم زمین یهو دیدم با ترس داره یه جارو نگاه میکنه خط نکاهو گرفتم رسیدم به بادکنک روی دیوارش با اینکه باهم فرق داشتن ولی متوجه شد جفتشون یکین
همون شب رفتم حموم یهو دیدم دخترم گریه میکنه و صداش شبیه ترسه به شوهرم گفتم بادکنکه رو دادییی؟ درو باز کردم گفت آره جلوشه... دخترم وحشت کرده بود برداشتم گذاشتمش تو کمد ...خیلی گوگولیه ترسش
امشب خواستم ببینم یادش رفت