هبچ چبز تو دنبا ماندگار نیست اینم مبگذره🥲
هرجور شده جلوشو بگیر گلم .متاسفانه دختر بزرگه من اینجوری بود هرکاری کردم نشد الان کافیه تو جمع اونا ی چیزی دخترم بگم میزنه زیر گریه و اوناهم حمایت میکنن
چقد دعوا بین منو و همسرم پیش اومد.نمیدونم چرا ی مادر فکر نمیکنه که بابا مادر خوده بچه صلاحش و از شما که مادربزرگشی بیشتر میخاد.
عزیزم درسته که دخالت بیجای اطرافیان حتی پدر و مادر درست نیست ولی در مجموع من برداشتم از این متن بیشتر اینه که شما یه خشمی از پدر و مادرت داری که الان رفتارشون با بچه بیشتر داره اذیتت میکنه وگرنه خب خیلی چیزا رو میشه آسونتر گرفت مثلا واقعا وقتی بچه با شما اروم نمیشه چه اشکالی داره مادر با پدرت یکم نازش کنن ارومش کنن؟ همیشه و همه جا واقعا لازم نیست بچه ها رو تربیت کنیم خودتو اذیت نکن و خیالتم راحت باشه که تربیت بچه هم حقیقتا بیشتر برمیگرده به مدیریت رفتار خودتون و با دوبار دیدن پدر و مادر شما تحت تاثیر قرار نمیگیره
ببین عزیزدلم من کااااملا درکت میکنم
چون دقیقاتو چنین موقعیت مشابهی بودم ولی یه جا دیگه اعصابم نکشید متوقفش کردم
من اوایل خیلی زیاد میرفتم خونشون حتی پسرم که نوزاد بود گاهی شبم میموندم
میدادم باهاش بازی کنن وقت بگذرونن
یکم که گذشت کم کم باورشون شده بود که نقشا جابجا شده! مامانم که مدام میگفت تو به بچه چیزی نمیپی دندونش در نمیاد
ازبس بهش غذا ندادی وزن نمیگیره
مثلا میگف غذای خوب نمیدی نمیتونه چار دستو پا بره
بعدم واقعا خودشو مامان بچه ی من میدونست میگف تو بغل من فقط اروم میشه و فلان
هروقت میرفتم خونشون اصلا دیگه بچم از من حرف شنوی نداشت رفتاراش عوض میشد وقتی هم میخواستیم برگردیم اونا واقعا تمام تلاششونو میکردن که بگن دلش نمیخواد بیاد ببین مامانم میگف واااای دلش نمیخواد بیاد داره بازی میکنه فلان
ابنا همش یه قسمت كوچیکشه اما دیدم رسما دارم از زندگی میفتم
ارتباطمو کمتر کردم بچمو گرفتم زیر بال و پر خودم
الان قشنگ از خودم حرف شنوی داره و اون سبک تربیتی دلخواهمو روش پیاده میکنم
اگرچه هنوز حرف میزنن مدام میگن لاغر شده غذا نمیدی به خودت وابستش کردی فلانی و.... اهمیت نمیدم
خیییلی ازشون دلخورم
خانواده من واقعا اذیتم کردن
الان ارتباطمو انقد کم کردم رسمی میرم و میام
اما ارامشم بیشتره
ببین عزیزم همین پدر مادر میبینی دایه مهربونتر از مادر میشن خودشون اصلا حوصله یه ذره جیغ ماهارو نداشتن - پدر بزرگ مادر بزرگ ها میخوان نقش دزدی کنند و بخاطر اینکه الان آزادترند میخوان همه لحظه هایی که با ما نگذروندند با نوه بگذرونند و تلاش میکنند جای پدر مادر رو تو قلب بچه بگیرند - خداروشکر ما از خانواده هامون دوریم ولی هزار بار از پدر شوهرم دیدم این چیزارو - بارها به تمسخر یه سری رفتارای کوچیک پسرمو بزرگ کرده مثلا بگه از دست تو نخورد از دست من میخوره - میگه نریم پیش مامان یا هرچیز اینجوری - من تو دلم میخندم فقط میگم خوبه دوریم ازتون
من قبلا هفته ای دوبار صبح تا شب میرفتم.. دیدم اونا چون ناآگاهن و مطالعه ای ندارن دارن ی کارایی میکنن ک عصبی بشم الان هفته ای یکبار فقط عصر میرم تا شب و میام .. درسته دلشون میسوزه و از روی بدجنسی نیست ولی دوستی خاله خرسه اس
کمتر برو عزیزم مادرشوهر بی صفت منم همیشه دخترمو علیه من میکرد یا وقتی رو بچگی یه چیزی به من میگفت میخندید معلوم بود تو همه جاش عروسیه، تو که پدرمادرتن شاید از رو ناآگاهی میکنن من که دشمنمه و از قصد میکنه کثافت
مث مامان من😕میگ حیف این بچه ب تو باوررررررت میشه😬😬😬😬هرموقع مایار کار اشتباه کنه دعواش کنم سریع میگ جلومن وایمیسته منم عصابمو بیشتر سر بچه خالی میکنم🙁🙁الانم مایار روزی صدبار میگ بریم خونه عزیز چون اونجا راحته
حق داری عزیزم
فقط یه چیزی که یاد گرفتم وقتی پدر و مادر دخالت میکنن به اسم دلسوزی،شما نباید مقابلشون دربیای و گارد بگیری چون اینجوری بدتر میکنن و بهشون برمیخوره با خودشون میگن من چندتا بچه بزرگکردم حالا بچم میخواد به من یاد بده
ولی خب درست یاد ندارمکه مثلا به جایی این حرفایی که شما زدی چی باید گفت متاسفانه 😬
اگه میتونی مشاوره بگیر خیلی کمک میکنه،من اینارو از درنا شریفی یاد گرفتم،اگه میتونی دوره پدر و مادر حرفه ای شو شرکت کن خیلی خوبه
من نمیرم زیادی که رو تربیت بچم تاثیر نزارن، چند روز پیش آرسام شلوارش در آورد یهو من به مادرشوهر و پدرشوهرم گفتم توجه نکنید که از این کار خوشش نیاد هیچی نگید تا بپوشه ، پدر شوهرم هی گفت بپوش زشته بپوش عیبه ، مادر شوهرم گفت ولش کن دیگه نگو ، باز به من گفت حالا بری مهمونی این کار و بکنه ابرومون میره میگن تربیت نداره،گفتم پیش مهمون که شلوار در نمیاره ،باز مرتیکه آروم نشد پاشد گفت من میرم آمپول بیارم سوزن بیارم بزنم به تو بیچاره بچم دویید اومد گفت مامان بپوشون باباجون سوزنم نزنه ،متنفر شدم ازش
همه مامان باباها همینن
فکر میکنن ما دشمنای بچه هامونیم خودشون دلسوز
کمتر رفت و آمد کن
ای جانم بیا بغلم
تو قوی ترین مامان دنیاییییاااااا
آراد جان بزرگ بشه موفق ترین میشه چون شما مامانشی
آفرین بهت عزیزم
دقیقا دقیقا وقتی هم نمیخوام عصبانی بشم با دخالتاییه اونا عصباانی میشم
خب رفت آمد تو کم کن
اینجوری اگه راحتتری
آره پدر و مادر بزرگ ها زمان بچگی ما سختگیر بودن الان برای نوه میگن بذار راحت باشه
خب نمیشه که بچه اینجوری دو تربیتی میشه
حق داری
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.