۱۰ پاسخ

من بدون شوهرم خونشون نمیرم
و وقتی میخوان بیان اگه شوهرم نباشه میگم بیرونم و یا به شوهرم میگم قبل رسیدنشون خودش رو برسونه
چون فقط شوهرم از پسشون برمیاد😅

آآآخ منم مامانم دستو پاشو ورزش میده ، اینقدر دستاشو بالا پایین راست چپ میده ، اینقدر استرس میگیرم ، خب یعنی چی این کار
تا حالا هم گفتم شوهرم میترسه ، حساسه میگه خدایی نکرده دستاش در نره

میگه نه هیچی نمیشه دوس داره ، خوشش میاد 😑

بگو دکتر گفته این قسمت سر بچه ها شله. و سفت نشده برای مغزشون بده دکتر گفته فعلا بالا نندازینش. بادست هم نشون بده کجا هست.

بخدا منم عین تو دارم عذاب میکشم
آخرین باری ک اومد خونمون اینقد بچمو اذیت کردن ک بچم تا صب گریه کرد و بی قرار بود
خدا الهی لعنتشون کنه هیچکی بیشتر از من نمی‌فهمه چی میکشی
بخدا اینقد منو حرص داده شیرم خیلی کم شد مجبور شدم شیر خشک ب بچم بدم الهی خدا خودش جوابشو بده

چقدر وقتی پیامتو خوندم قلبم گرفت
یعنی ما به عنوان مادر انقد حق نداریم که بگیم با بچمون اینکارو نکن🥺
من یه بار گفتم پاشو فشار نده برگشت گفت مگه من قاتلم به بچه خودم آسیب بزنم😏 ولی من بازم میگم اگه باب دلم نباشه رفتارشون

واقعا هم خطرناکه بچه هنوز کوچیکه ممکنه خدای نکرده چیزیش بشه
اگه پیششون زندگی نمیکنی دیربه دیربهشون سربزن یااونجایی بگوخوابش میاد یاگشنشه یامیخای مای بیبی عوض کنی به بهونه های مختلف نزاربغلش کنن

مادر شوهر منم همینه
جالب اینجاست دخترشم با من یه جا زایمان کردم بچه اونو با بسم الله بلند میکنه وقتی خوابه اروم حرف میزنه
ولی دختر منو وقتی خوابه یهو حرکتش میده از تو خواب بچم میترسه
و خیلی کارای دیگه
بعصی وقتا سردرد میگیرممم شدید از بس حرص میخورم و عصبانی میشم

خوب عزیزم نذار بغلش کنن معلومه خیلی جلوشون حرص خوردی اونم از لجت این کارارو میکنه بگو دکترش گفته نباید این حرکاتو انجام بده برای بدنش خوب نیست
یا بی رودربایسی حرفتو بزن تو مادر شدی فردا پس فردا بچت یه جایی بهت احتیاج داشته باشه باید بتونی حرفاتو رک بزنی و پشتش درای

درکت میکنم مادرشوهر منه من که یک بار حالم بد شد بستری شدم از دست کاراشون من که دیگه دوبار قهر کردم بچه رو ندادم بهشون نرفتم و بیام تا درست شدن

توروخدا فقط نیاین بگین مادربزرگه و نوه اشه و دوست داره هر غلطی میخواد انجام بده. اگه واقعاً انسان باشه مادر اون بچه که داره به نوه اش شیر میده رو به این حال نمیندازه و لج و لجبازی نمی کنه

سوال های مرتبط

مامان هومان مامان هومان ۸ ماهگی
مامانا نمی دونم من خیلی حساس شدم یا انتظار زیادی دارم یا نه واقعاً بقیه برام کم کاری می کنن !
مامان من هی می گفت بچه بیار خودم کمکت می گیرم ، بچه من به دنیا اومد و مامانم گفت بچه ات سنگینه برای من سخته بلندش کنم کمردرد دارم ! پنج روز اومد خونم موند هی گفت پسرت خیلی گریه می کنه ، خیلی زور می زنه من روز پنجم گفتم برو خودم بچه ام رو می گیرم ! من چهل روز اول که سخته بدون کمکی بچه ام رو خودم نگه داشتم تو این شرایط گربه ام رو از دست دادم و خیلی ام تحت فشار بودم !!
حالا پسرم واکسن زده شوهرم که دیشب خوابید و من تا صبح بیدار بودم صبح خواستم دو ساعت بدمش شوهرم و بخوابم گفت باید برم فلان جا بابات نیست گفته من برم !!!
من خیلی ناراحت شدم مامانم الان اومد خونم گفت والله شما هم بچه بودید اذیت نمی کردید مگه اینکه مریض می شدید !! منم گفتم مامان بچه منم اذیت نمی کنه الان واکسن زده شما جای اینکه کمک کنید واسه من کارم می تراشید بابا چرا روزی که بچه من واکسن زده رفته تفریح که شوهر من جاش بره کارش رو انجام بده !؟ من دست تنها بودم پدرم درومده ، گفت می یومدی بچه رو به من می دادی شوهرت نبود گفتم مرسی تو همین طوری هی می گی بچه ات بداخلاقه من از پس بچه خودم بر می یام شما برام کار نتراشید .
ناراحت شد رفت ، ولی منم ناراحتم من و داداشم رو مامان بزرگام دو ماه نگه داشتن مامانم نفسش از جای گرم بلند می شه من یه کمکی ندارم خودم تنهام بهم نمی گه خرت به چنده ؟! آشپزی می کنم بچه ام رو نگه می دارم از بچه ام ایراد می گیره دیگه زورم می یاد😑
مامان زهرا مامان زهرا ۷ ماهگی
مامانا مادر شوهرم خیلی اهل اینه اینو چشم زدن اونو چشم زدن اونا به ما حسادت می کنن اینا به ما حسادت می کنن و... از وقتی دخترم به دنیا اومده تا الان یه حرز داده به ما هی اونو حضور غیاب می کنه


منم مشکلی با حرز امام جواد ع ندارم دستش هم درد نکنه. البته که اینکه حتما همراه شخص باید حرز باشه رو قبول ندارم. خود امام حسن عسکری ع می فرماید بالاترین حرز برای شما ولایت ماست. لازم نیست حالا حتما دعا ببندیم و... خلاصه مادر شوهرم هر دفعه می پرسه حرز بچه باهاشه. منم وقتی دخترم رو حاضر می کنم حتی وقت نمیکنم پالتو خودمو بردارم بپوشم. تند تند آماده میشیم و بچه گریه می کنه و وسایل بچه رو بردار و... حالا این وسط یه حرز رو هی از این لباس به اون لباس جابه جا کنیم یادم نمی مونه.
همیشه هم می بینه حرز باهاش نیست ناراحت میشه. انگار از کل بچه داری فقط اینو بلده که به حرز باید بزنیم بهش. هربار اینو صدبار میگه. امشب اومده خونمون حرز بچه رو لای یه دونه از این پارچه سبزا پیچیده دوخته بعد با یه سنجاق بزرگ زده به لباس دخترم روی شونه اش. به هیچ صراطی هم مستقیم نیست این سنجاق خطرناکه می‌ره توی جون بچه . منم گفتم عیب نداره یه شبه . رفت درمی‌ارم تهش رفتیم مهمانی می زنم به لباس. اومدم به بچه شیر بدم . سنجاق به اون سفتی روی گیجگاه بچم رد انداخته. من میگم این بچه حین شیرخوردن هی گریه می کنه . جیگرم براش کباب شد. به شوهرم گفتم گفت دربیار حرز رو .‌حالا فردا داستان داریم . بیدار میشه و شروع می کنه چرا درآوردید‌ . هیچی هم قبول نمی کنه. گرفتاری شدما