۳ پاسخ

بعد عزیزم ببخشیدا یه سوال ازت داشتم، بعد زایمان واژنت برگشت به حالت قبل؟! یعنی گشاد نشد؟؟ من از زایمان طبیعی هم میترسم هم بدم میاد

بسلامتی عزیزم خوش قدم باشه، اما چرا بستریش کردن؟؟ بخاطر زایمان طبیعی؟؟

خداروشکر به سلامتی عزیزم
خوش قدم باشه 💕

سوال های مرتبط

مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۲ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان علیرضا🩵🧿 مامان علیرضا🩵🧿 ۱ ماهگی
زایمان طبیعی پارت 6
خلاصه که بگم دردام‌ رسیده بود ب اوج بدنم می‌لرزید ماما اومد معاینه میکرد تند تند بچه ها اینم بگم اون موقع معاینه درد نداشت فقد کمر زیر.دل اینا خیلی میگیره ول می‌کنه ساعت 7 و نیم شده بودم 4 سانت ماما گفت برم نماز بخونم بیام بیحسی میخای بهت بزنم گفتم‌ اره رفت نیم ساعت دیگ اومد معاینه کرد گفت 6 سانتی بی حسی زد انقد حالم خوب بود انگار همه دردا رفته بود چرا تا پنج تا اومد اما خیلی آروم داشتم بیحسی حتما بزنید حتما دیگ با کار آموزا داشتم حرف میزدم یکیش بهم گفت که چرا ماما همراه نگرفتی گفتم خیلی یهویی بود گفتن هرموقع دیدی دسشویی بزرگ داری بگو ساعت نه نیم بود احساس کردم دسشویی دارم بهشون گفتم گفتن زور بزن موقع احساس زور زدم یکم اومد گفت هشت سانتی سر بچه هم اومدن پایین زور میزدم خوشحال بودم درد هم نداشتم بیحس بیحس بودم هیچ نفهمیدم چجور برش زد زودی پسرم اومد بیرون ساعت 10 شب زایمان کردم مامانم ساعت 11 اومد پیشم بچم با وزن 2980 بدنیا اومد سونوگرافی خیلی موقعه ها خطا داره بسپرید ب خدا
مامان آرشام مامان آرشام ۴ ماهگی
تجربه زایمانم
سزارین
ساعت۶صبح ۲۹اسفند ۴۰۴ کمردرد ودل دردشدیدی گرفتم باخودم گفتم صبر کنم ببینم خوب میشم یانه چون هفته ۴۰ بودم وبرای زایمان طبیعی آماده نبودم واز یه هفته قبل هی میرفتم بیمارستان معاینه میشدم ومیگفتن باز نشدی وبرمیگشتم
روز قبل زایمان رفته بودم پیش دکترم وقرص گل مغربی داد استفاده کنم تا ۵عید برم زایمان کنم اما فرداش با درد شدیدی که داشتم بالاخره رفتم بیمارستان نور
رفتیم اورژانس هنوز قابل تحمل بود دردم رفتم nstدادم یدفعه دردم بدتر شد جوری که دکتر اومد بالا سرم معاینه کرد گفت دختر تو باز نشدی چجوری طبیعی میخوایی زایمان کنی وگفت ببریدش برای سزارین تا همسرم رفت کارای بستری کنه من کیسه آبم پاره شد وکثیفی اومد بیرون مامانم پیشم بود به دکتر گفت دخترم خونریزی داره؟دکتر نگاه کرد همه رو بیرون فرستاد وتنم لباس بیمارستان پوشوندن وآماده شدم برای عمل بعد یه ربع پسرم دنیا اومد وحسابی کثیف کرده بود🫢اگه سزارین نمی‌شدم خطرناک بود ولی باهمه سختی با دیدن پسرم همه دردام یادم رفت🥹
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان 𝒓𝒂𝒅𝒗𝒊𝒏🐣 مامان 𝒓𝒂𝒅𝒗𝒊𝒏🐣 ۵ ماهگی
تجربه زایمان پارت اول⭕️

سلام اومدم تجربه زایمانمو بگم
از همون روز اولی ک باردارشدم قرار بود سزارین اختیاری کنم
تا ۸ ماهگی که حرف های بقیه باعث شد نظرم عوض شه و تصمیم گرفتم طبیعی زایمان کنم ...زهی خیال باطل😂😂
طبق تاریخ ان تی ۲۰ بهمن باید زایمان میکردم
۳۸ هفته بودم رفتم معاینه لگنی گفتن لگنت خوبه یک سانت باز شدی برو ۳سانت شد بستری میشی ۳۹ هفته پنج روزم از خواب بیدار شدم بچه تکون نمیخورد دیگه تا شب چندتا تکون ریز درحد نبض داشت پرس جو کردم گفتن جاش تنگه مشکلی نیست فرداش شد جمعه صبح ک بیدار شدم شکمم کبود و قرمز شده بود رفتم خونه مامانم گفتم بچه تکون نمیخوره دیگه از اونجا رفتیم بیمارستان ان اس تی گرفتن ضربان داشت حرکات نداشت
منو فرستادن زایشگاه و اونجاهم ان اس تی گرفتن گفتن باید بستری شی دیگه تا من بستری شدم شد ساعت ۶ عصر
سروم ها رو شروع کردن دوتای اولی تموم شد معاینه کردن گفتن هنوز یکسانتی شد ۱۱ شب داروهارو قطع کردن گفتن صبح شروع میکنیم باز ۶ صبح سروم هارو شروع کردن و قرص زیرزبونی هم گذاشتن اما بی فایده بود و مدام منو معاینه میکردن و منم فقط گریه میکردم از درد معاینه تا شب همین روند رو ادامه دادن و من یک سانت بودم شب بود شیفت عوض شد دکتر بد اخلاقی اومد گفت تو هنوز اینجایی و باخنده گفت امشب تو باید بزایی 😐گفتم چرا نمیبرین سزارین گفت تو دکتری مُهر منو دست بگیر و رفت بیرون با همکارش اومد
گفت ب همکارش کیسه ابشو بزنیم همکارشم گفت نهههه خطر داره و رفتن بیرون
مامان فندق قشنگم 💙🧿 مامان فندق قشنگم 💙🧿 ۱۵ ماهگی
سلام خانوما کسی تجربه داره که بچه ش crp داشته باشه
ینی پروتئینش بالا بوده باشه
پسر من ب دنیا اومد الکی مشکل قلب ریوی گذاشتن روش ولی بعد فهمیدن که crp داره ینی پروتئینش بالاس که بردیم بیمارستان بستری کردیم و از ۲۶ شد ۶
چون زایمان کردم و خونه نرفتم و همش بیمارستان بودم اعزام شدیم بیمارستان شهر دیگ و تنها اونجا با بچم بودم چهار روز اونجا آنتی بیوتیک گرفت که اومد پایین و گفتن زیر ده باشه ینی خوب شده و با رضایت آوردیم خونه پسرمو‌ چون دیگ اومده بود زیر ۱۰ و دکتر میخواست یه روز دیگ نگه داره نتونستم تو رو خدا قضاوت نکنید که یه روز دیگ می موندی و فلان بخدا اونجا داغون شده بودم دو هفته تو بیمارستان ها بودم نخوابیده بودم اصلا
وقتی پسرم از آی سی یو در اومد رفتیم بخش نوزادان پرستار رسیدگی نمی‌کرد و منم گفتم خوب شده الکی نگه ندارم ینی پسرم انقد بالا آورده بود منم نمی‌دونستم چیکار کنم پرستار صدا زدم فقط نگام کرد دیگ نیومد بگه چی شده
ب نظرتون بالا نمیره دیگ crp؟ کشی می‌دونه بگه تو رو خدا
مامان علیسان مامان علیسان ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی:
پارت ۳
من اصلا فکرشم نمیکردم اون روز زایمان کنم چون ماما گفت میری بستری میشی سرم‌میزنن بهت دردات میخوابه فعلا زایمان نمیکنی مجبور شدم برم ساوه چون خونه مامانم اونجاست یک ساعت و نیم راه بود.. شوهرم اومد از سرکار، جهت اطمینان ساک بیمارستان و یه سری لباس برای خودم و از قبل خرما و مغزیجاتی که اماده کرده بودمو برداشتم راه افتادیم ساعت ۱ بود رسیدیم زایشگاه معاینه شدم گفت ۳،۴ ثانتی هم خوشحال بودم که دردی احساس نمیکنم هم استرس داشتم یکم که چرا دارم زودتر زایمان میکنم ... ان اس تی دادم انقباض داشتم گفت باید بستری بشی امروز زایمان میکنی زنگ زدم مامانم گفتم بیاد بیمارستان تا برسه منو بردن اتاقی که برای زایمانه و لباس دادن بهم همش میترسیدم اذیتم کنن چون بدون درد بودم خیلی دوست داشتم برم خونه ورزش کنم دوش بگیرم دردام شروع بشه بعدش بیام بستری بشم ولی نمیزاشتن میگفتن انقباض داری مامانم اومد پیشم ناهار اورد برام ، ناهارمو خوردم و کلا تا ساعتی که زایمان کنم همش میخوردم مامانم همه چی برام اورده بود شربت عسل خرما ،مغزیجات ، نسکافه،کاچی، مجدد معاینه شدم بازم همون ۳،۴ ثانت بودم...