دارم کلافهههه میشم به خدا خستههه شدم از دست این بچه حرف که نمیزنه از صبح تا شب جیغ جیغ به خدا سرم درد می گیره از بس اذیتم می کنه همش معده دردم یه جا بند نمیشه همش میگه بریم رو حیاط به خدا ظهر گرما تو این افتاب حریف نمیشم بیاد تو حالا کاش وقتی میرفت رو حیاط ادم بود یعنی کاری نیست که نکنه وقتی باباش میخواد رانندگی کلا بلید بشینه پشت فرمون هی چراغ خاموش روشن می کنه هی بوق میزنه اگه هم نذاریم جیغ میزنه من و میزنه و باباش و میزنه ، خودش و میزنه اصلا یه دقیقه نمیره با یه اسباب بازی، بازی کنه . میذارمش خونه مامانم و اینا میرم سرکار مامانم میگه هی دست من و می گیره از اینور به اوتور نمیذاره یه غذا درست کنم ، جدیدا که یاد گرفته هی لیوان و میذاره زیر یخجال ازش اب برداره به خدا روانی شدم صبحا که همسرم میره سرکار یعنی تا دو ساعت بعدش جیغ میزنه و گریه چیکارش کنم اخه کی عاقل میشه هیچ جا نمیرم همش کنج خونم هیچکی اینو گردن نمی گیره

۴ پاسخ

پسر منم دقیقا همینطوریه

انگار اخلاقای پسر منو توصیف کردی دقیقا خود خودشه
الانم از ۵ صبح مثل همیشه نفخ و رفلاکس اینا نداره بی دلیل بیدار شده جیغ و داد نمیزاره بخوابیم

منم دخترم همینه و جالب اینه ک همه فک میکنن دختر ارومه ولی چوب کرده تومون خمشم آویزونه ب من اصلا یه هفتس من غذا نپختم هروقت ک بیدار بشه درخدمتشم تا شب 🤕اصلا خیلی روحیم بهم ریخته

عزیزم پسر منم همین طوری دقیقا خیلی فضولع خیلی باید تحمل کنیم من روزی نیست باهاش دعوا نکنم من اصلا اینجا کسی رو ندارم دایم تو خونم روانی شدم ولی باید خداروشکر کنیم بچه هامون سالمن خدای نکرده وقتی مریض میشین چقد غصه میخوریم میگیم فضولی بکنن ولی مریض نشن ..

سوال های مرتبط