مامانا شما واقعا نظر بدین حق با منه یا باشوهرم میخام بدم بخونه نظرها رو
من ۲۰ روزگیه پسرم براش جشن گرفتم ک شمالیا بهش میگن ده حمام البته جشن نبود بیشتر ی دوره همی بود چون هی تک تک میومدن دیدن پسرم شوهرم گفت ی بار میوه و شیرینی شربت میخرم یهو همه رو دعوت کن تموم بشه بره چیه هی تک تک میان یا ما خابیم یا بچه خوابه دیدم راست میگه تصمیم گرفتم ی مهمونیه کوچیکه زنونه بگیرم بزن و برقص نداشتیم چون داداشه مادرشوعرمم تازه فوت کرده بود البته ۳ ماه بود فوت شده بود باز مادرشوهرم گفت بزن برقص نکنی بهتره چون ترک خاست زن و بچه ی همون داداششم دعوت کنم گفت زشته پیش اونا بزن برقص منم قبول کردم بعد خواهرم پیشم بود همه کارا رو کردم چند مدل میوه گرفتم شربت شیرینی سالاد الویه هم درست کردم با سبزی و نوشابه میدادم خلاصه مهمونامو ک دعوت کردم نصفشون ک نیومدن زن و بچه ی همون داداش مادرشوعرم نیومدن 😐😐 گفته بودن بزن برقصه ما نمیاییم هر چند من صد بار گفته بودم بزن برقص نداریم دنبال زیر بغل مار بودن دنباله بهونه ک ب درک نیومدن هر چند اینقدر اشغال تشدیف داشتن ک حداقل نکردم خبر بدن ک ما نمیاییم هر چند سره همینم کلی ب مادرشوعرم حرف گفتم ک تقصیره توسعه گفتی اونارو دعوت کن میان چون نزدیک ۲۰ نفر فقط اونا بودن خب من براشون تدارک دیده بودم حالا اینا ب کنار ب جهنم ک نیومدن
مادرو خواهرای جاریمم نیومدن جاریم دختر داییه شوهرمه اونام باز ب جهنم ک نیومدن جالب این جاست ک خوده جاریمم نیومد خونش بغل دستمه دیوار ب دیوار 😐بعد من ک زنگ زدم دعوتش کردم گفت وااای چرا اینقدر دیر گرفتی گفتم کجا دیره بچم ۲۰ روزشه من سزارین بودم باید سرپا میشدم یا نه 😐
ادامه تاپیک بعد ...
#فرزندپروری

تصویر
۳ پاسخ

با توجه ب تاپیک قبلیت ک از شوهرت گفتی ...بنظرم اینبار بخاطر دل شوهرت کنار بیا

زودتر ادامشوبزار

الان چیشده

سوال های مرتبط

مامان قرص قمر🌜 مامان قرص قمر🌜 ۴ ماهگی
خلاصه برگشت گفت آره من اون روز نوبت دکتر دارم مشکوکم ب تومور توی سرم نوبت سونو دارم منم گفتم انشالله ک بلا ب دور باشه من وظیفم بود دعوت کنم دیگ خود دانی گفت حالا ببینم چیکارش میکنم ک نیومد و بعدا فهمیدیم سونو و دکتر تومور همش دروغ بوده و روزه جشن هم رفته بوده خونه مادرش 😐
بازم ب کنار هر چی بود گذشت رفت اون ی دختره ۱۲ ساله داره اپل نوه هم هست شوهرمینا خواهر هم ندارن این بچه بوده خیلی اینو دوست داشتن کلی محبت و کلی خوراکی و بازم کاری ندارم برادرزاده ش بوده اما الان ک دختره بزرگ شده هر سال براش تولد میگیرن مارو دعوت میکنن ما میریم شام میخوریم کادو می‌دیم وقت و بی وقت دختره خونه ما بود هر سال عید شوهرم عیدی میده ب دخترش بازم همه ی اینا ب کنار جالب ک بچه ی من گ الان نزدیک ۵ ماهشه این عمو رن عمو هنوز همونم نیومده حتی بچه رو ببینن فقط روز زایمان ۱ کیلو شیرینی خشک گرفتن اومدن بیمارستان ۵ دقیقه دیدن همین 😐بازم همش ب کنار اینارو گفتم ک بااین تعریفا اصل داستان رو بگم خودتون قضاوت کنید
چند روز پیش شوهرم گفت میخام ی مهمانی بدم خانوادمو داداشامو دعوت کنم چند مدل غذا و چند مدل میوه و ..ومنم گفتم مشکل نیس دعوت کن اون داداشو مامانت و بابات رو اما این داداشت ک بغل دستمونه رو نمیخام بگی گفت چرا گفتم ب هزار دلیل همه اینارو براش گفتم برگشت گفت اشکال ندارع کینه ای نباااش 😐😐
ادامه ...
#فرزندپروری
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۷ ماهگی
خانما یه مطلب ب شما بگم من چون بچم نارس بود ت بیمارستان با ی خانومی اشنا شدم میگفت ب موقع دنیا اومده گفتم برا چی اینجاییی گفت ک من رفتم بیمارستان ژالقاتی فک گفت جاییه خوبیه گفت زایمان کردم نمیدوم چرا بچمو بردن ان آی سیو ک من اومدم خونمون بعد ک برا بچم شیر میبردم دیدم دست بچم کبود شده و ب پرستار گفتم گفت جای سرم هس اشکال نداره گفت روز دوم رفتم دیدم دارن ماساز میدن گفتم چیشده گفتن دکتر گفته ماساژ بدین کبودیش میره ک گفت منم اومدم خونمون فرداش زنگ زدن ک بچه ت میخوایم ب یه بینارستان دیگ انتقال بدیم گفت منم نمیدونستم چی شده ک رفتیم بیمارستان گفتتنن باید دست پرست قط بشه گفتیم چرا این ک صاف سالم دنیا اومده گفتن پرستار سرم و اشتباهییی ب به رگ بود با چی بود زده جریان خون مختل شده واسه اون قط کردن من دیدم چقد اون مادر اون داشت سختی میکشید دلم کباب شد براش گفتم شما هم تو این بیمارستان مزخرف مواظب باشید خیلی سخته چون بچه منم همش بستری مشید سرممم داشت شب تا صبح پیششش بودم 😥😥😥😥🥲🥲🥲