خلاصه برگشت گفت آره من اون روز نوبت دکتر دارم مشکوکم ب تومور توی سرم نوبت سونو دارم منم گفتم انشالله ک بلا ب دور باشه من وظیفم بود دعوت کنم دیگ خود دانی گفت حالا ببینم چیکارش میکنم ک نیومد و بعدا فهمیدیم سونو و دکتر تومور همش دروغ بوده و روزه جشن هم رفته بوده خونه مادرش 😐
بازم ب کنار هر چی بود گذشت رفت اون ی دختره ۱۲ ساله داره اپل نوه هم هست شوهرمینا خواهر هم ندارن این بچه بوده خیلی اینو دوست داشتن کلی محبت و کلی خوراکی و بازم کاری ندارم برادرزاده ش بوده اما الان ک دختره بزرگ شده هر سال براش تولد میگیرن مارو دعوت میکنن ما میریم شام میخوریم کادو می‌دیم وقت و بی وقت دختره خونه ما بود هر سال عید شوهرم عیدی میده ب دخترش بازم همه ی اینا ب کنار جالب ک بچه ی من گ الان نزدیک ۵ ماهشه این عمو رن عمو هنوز همونم نیومده حتی بچه رو ببینن فقط روز زایمان ۱ کیلو شیرینی خشک گرفتن اومدن بیمارستان ۵ دقیقه دیدن همین 😐بازم همش ب کنار اینارو گفتم ک بااین تعریفا اصل داستان رو بگم خودتون قضاوت کنید
چند روز پیش شوهرم گفت میخام ی مهمانی بدم خانوادمو داداشامو دعوت کنم چند مدل غذا و چند مدل میوه و ..ومنم گفتم مشکل نیس دعوت کن اون داداشو مامانت و بابات رو اما این داداشت ک بغل دستمونه رو نمیخام بگی گفت چرا گفتم ب هزار دلیل همه اینارو براش گفتم برگشت گفت اشکال ندارع کینه ای نباااش 😐😐
ادامه ...
#فرزندپروری

تصویر
۵ پاسخ

والا من باشم دعوت نمیکنم خب معلومه نمیخاد کادو بده😐😂

بخاطر شوهرت دعوت کن اشکال نداره ولی اگه این بار نیومد شوهر تو حسابی قر بزن بهش ک من با بچه کوچیکن تدارک دیدم دیدی نیومدن و فلان ولی میاد من که میگم میاد خودشو بگیره...

چ عجیب
حاضر بوده بگه تومور دارم ولی ی جشن نیاد
من میگم این یبارم شما بزرگی کن دعوت کن اگه نیومد یا اومد تحویل نگرفت تیکه پروند ناراحتت کرد دگه هیچ وقت دعوت نکن و باهاش رفت و آمد نکن

چه جاری عجیبی حاضر بوده بگه سرطان دارم ولی نیاد 😂😁😁

حرف زنت رو گوش کن داداش
اگه شما احترام به زن و بچت نذاری هیچ کس نمی‌ذاره

سوال های مرتبط

مامان قرص قمر🌜 مامان قرص قمر🌜 ۴ ماهگی
مامانا شما واقعا نظر بدین حق با منه یا باشوهرم میخام بدم بخونه نظرها رو
من ۲۰ روزگیه پسرم براش جشن گرفتم ک شمالیا بهش میگن ده حمام البته جشن نبود بیشتر ی دوره همی بود چون هی تک تک میومدن دیدن پسرم شوهرم گفت ی بار میوه و شیرینی شربت میخرم یهو همه رو دعوت کن تموم بشه بره چیه هی تک تک میان یا ما خابیم یا بچه خوابه دیدم راست میگه تصمیم گرفتم ی مهمونیه کوچیکه زنونه بگیرم بزن و برقص نداشتیم چون داداشه مادرشوعرمم تازه فوت کرده بود البته ۳ ماه بود فوت شده بود باز مادرشوهرم گفت بزن برقص نکنی بهتره چون ترک خاست زن و بچه ی همون داداششم دعوت کنم گفت زشته پیش اونا بزن برقص منم قبول کردم بعد خواهرم پیشم بود همه کارا رو کردم چند مدل میوه گرفتم شربت شیرینی سالاد الویه هم درست کردم با سبزی و نوشابه میدادم خلاصه مهمونامو ک دعوت کردم نصفشون ک نیومدن زن و بچه ی همون داداش مادرشوعرم نیومدن 😐😐 گفته بودن بزن برقصه ما نمیاییم هر چند من صد بار گفته بودم بزن برقص نداریم دنبال زیر بغل مار بودن دنباله بهونه ک ب درک نیومدن هر چند اینقدر اشغال تشدیف داشتن ک حداقل نکردم خبر بدن ک ما نمیاییم هر چند سره همینم کلی ب مادرشوعرم حرف گفتم ک تقصیره توسعه گفتی اونارو دعوت کن میان چون نزدیک ۲۰ نفر فقط اونا بودن خب من براشون تدارک دیده بودم حالا اینا ب کنار ب جهنم ک نیومدن
مادرو خواهرای جاریمم نیومدن جاریم دختر داییه شوهرمه اونام باز ب جهنم ک نیومدن جالب این جاست ک خوده جاریمم نیومد خونش بغل دستمه دیوار ب دیوار 😐بعد من ک زنگ زدم دعوتش کردم گفت وااای چرا اینقدر دیر گرفتی گفتم کجا دیره بچم ۲۰ روزشه من سزارین بودم باید سرپا میشدم یا نه 😐
ادامه تاپیک بعد ...
#فرزندپروری
مامان محمد مهدی💙👶 مامان محمد مهدی💙👶 ۷ ماهگی
خانما یه مطلب ب شما بگم من چون بچم نارس بود ت بیمارستان با ی خانومی اشنا شدم میگفت ب موقع دنیا اومده گفتم برا چی اینجاییی گفت ک من رفتم بیمارستان ژالقاتی فک گفت جاییه خوبیه گفت زایمان کردم نمیدوم چرا بچمو بردن ان آی سیو ک من اومدم خونمون بعد ک برا بچم شیر میبردم دیدم دست بچم کبود شده و ب پرستار گفتم گفت جای سرم هس اشکال نداره گفت روز دوم رفتم دیدم دارن ماساز میدن گفتم چیشده گفتن دکتر گفته ماساژ بدین کبودیش میره ک گفت منم اومدم خونمون فرداش زنگ زدن ک بچه ت میخوایم ب یه بینارستان دیگ انتقال بدیم گفت منم نمیدونستم چی شده ک رفتیم بیمارستان گفتتنن باید دست پرست قط بشه گفتیم چرا این ک صاف سالم دنیا اومده گفتن پرستار سرم و اشتباهییی ب به رگ بود با چی بود زده جریان خون مختل شده واسه اون قط کردن من دیدم چقد اون مادر اون داشت سختی میکشید دلم کباب شد براش گفتم شما هم تو این بیمارستان مزخرف مواظب باشید خیلی سخته چون بچه منم همش بستری مشید سرممم داشت شب تا صبح پیششش بودم 😥😥😥😥🥲🥲🥲
مامان قرص قمر🌜 مامان قرص قمر🌜 ۴ ماهگی
ههیییی چقدرم دلم میخاد شیر خشک پسرمو عوض کنم خسته شدم از این شیر خشک از اول تا حالا دارم همینو میدم 😅
دیروز رفتم مطب دکتر کریمی ب امید اینکه شیر خشکشو عوض کنه بعد بچه رو وزن کرد قد گرفت گفت ماشاالله همه چیش عالیه یهو گفتم دکتر میشه شیرخشکشو عوض کنید گفت چرا مگه بالا میاره گفتم نه گفت مگه سیر نمیشه گفتم نه میشه اتفاقا خیلی هم دوس داره شیرشو گفت مگه دل درد میشه گفتم نه خداروشکر دل درد نداره گفت پس مرض داری میخای عوض کنی ؟😂😂🤦 اومدیم تو راه ب شوهرم میگم چ پکتره باحالی بود خوشم اومد ازش میگه چرا چون بهت گفت مرض داری ؟! منشی یحیایی ی کامه گفت شیر خودتو میدی یا شیر خشک داشتی میخوردیش این دکتر بهت گفت مرض داری نیست باز شد خر کیف شدی 🤣🤦گفتم نه اون منشی پرو بود این دکتر بامزه گفت مرض داری بعدش خندید خوشم اومد 😂🤦شوهرم اوووه اونموقع ک دکتر گفت مرض داری من نگام ب تو بود گفتم الان سلیطه میشی تِر میزنی ب هیکل دکتر بعدش دیدم ن بابا این ک ذوق مرگ شد😆😆قبول دارین رفتار دکتر خیلی شرطه ؟ مخصوصا دکتر کودک و اطفال
#فرزند پروری
مامان 💕رقیه💕 مامان 💕رقیه💕 ۶ ماهگی
مامان آدریان🌊💙 مامان آدریان🌊💙 ۴ ماهگی
شبتون بخیرررر مامانا❤️
میخوام ی حقیقتی و بگم بهتون 😍
من روز عروسیم ۹هفته حامله بودم و تازه یک هفته بود فهمیده بودم ک باردارم🙃
نمیتونم توصیف کنم ک حالم چجوری بود 😞
از ی طرف اول زندگیم بود و دوست داشتم حالا حالاها عشقو حال کنم
از ی طرف دلم قنج میرفت برای موجودی ک توی دلم داره رشد میکنه😍❤️
الان ک آدریان ب دنیا اومده
همه بهم میگفتن اول زندگیت. بچه داری کنی ب هیچی نمیرسی هیچ کاری نمیتونی بکنی
ن میتونی بری مسافرت ن با دوستات وقت بگذرونی ن حتی با شوهرت وقت بگذرونی خلاصه ک یسری حرفا بهم میگفتن ک ته دلم خالی. میشد😑
خاستم بگم همه چی ب وقتش قشنگه😍😞
مردم زیاد حرف میزنن
زندگی خیلی قشنگ تر از این حرفاست
من الان همه ی اون کارایی ک بهم میگفتن سخته نمیتونی با بچه رو دارم انجام میدم🤗
مسافرت ،تفریح،وقت گذروندن با همسرم دوستام خانوادم با حضور پسرم حتی قشنگ تر هم شده 😍
خلاصه ک با اومدن پسر کوچولوام زندگیه من خیلی قشنگ تر شده ❤️😍
ب حرفایی ک بوی نا امیدی میده توجه نکنید😍❤️
شبتون بخیر مامانای خوشگل❤️😍❤️