۶ پاسخ

وای چه قد باحال نوشتی خدا خیرت بده کلی خندیدم 🤣🤣😂😂

حالا فکر کن من یه بچه دوسال 6 ماهه هم دارم اونم هست یعنی بخدا سرویس شدم باید حتما غذا درست کنم اونم بخوره خیلی بی اشتها هست فکر اونم باید باشم😔😔

من رفتم دوش بگیرم دیشب هنوز خودمونشسته بودم صداش اومد دست باباش نصف کاره اومدم بیرون 😂😂

فقط انشالله سالم سلامت بزرگ بشن یهو دخترم تو خواب بالا آورد بعدش پی پی کرد دیگه نمی‌دونم اسهاله یا نه ینی نصف جون شدیم الآنم انقدر بیحاله تو خواب ناله میکنه

😂😂😂😂تا ۶ ۷ ماهگی یاشایدم بیشتر همینه

وضعیت هممون همینه دیگ
منک ن خواب داذم ن خوراک
بخاطر همین همش فشارم پایین و در حال غش🫤😂🤦‍♀️

سوال های مرتبط

مامان فندوق مامان فندوق ۹ ماهگی
پارت اول
منم بلاخره بعد دو ماه نیم میخام تجربه زایمانم. رو بنویسم
دقیق 39هفته و چهار روز بودم عصرش با شوهرم رفتیم پیاده. روی حدود. س ساعت راه رفتم اومدم خونه دوش گرفتم اسکات رفتم چایی خوردم با خرما رفتیم بیمارستان ک معاینه بشم معاینه کرد گفت یک سانتی برو ورزش کن رفتم یکم تو محوطه بیمارستان قدم زدم اومدم خونه پیاده روی کردم دوباره دوش گرفتم حدود صدتا اسکات زدم دردم ببشتر شد خیلی ساعت س شب شد رفتیم بیمارستان گفت دو سانتی برو راه برو تا ساعتای پنج و شش زایمان میکنی رفتم ساعت هفت رفتم بیمارستان معاینه کرد هنوز ذو سانت بود گفت برو ساعت یازده ظهر بیاد اومدم خونه دردم شدید بود خیلی جوری ک هرکی میدید میگفت زایمان میکنی الان رفتیم بیمارستان دیگ گف باید چهارسانت بشی بستری میکنم عمه هام بودن گفتن همونجا پیاده روی کنی قبول نکردم اومدم خونه راه رفتم بهم دمنوش دادن ک کاش نمبخوردم دیگ دردهام شدید بود خیلی جوری هر ی دقیقه دردم میگرفت بهش میگیم چهار درد همون بود ک خاستیم بریم پیش طبیب شکمم رو چرب کنه تا دم در خونش رفتم

بقیه پارت بعدی