من دقیقا همینجوری بودم...میگذره و اینا از یادت نمیره کی کمکت کرد و کی نکرد.من به هیچ عنوااااااان آدم کینه ایی نیستم و از هیشکی ناراحت نمیشم چون توقعمو از طرف میارم پایین ک ناراحت نشم ولی بارداری خیلی خیلی سختی داشتم اولش و ظهرا بعضی مواقع تخم مرغ میخوردیم چون تو غریبی بودم و مادر شوهرم یه کوچه باهام فاصله داشت و برام غذا نمیپخت هیچوخ از یادم نمیره
من سر پسرم به کسی نگفتم باردارم تا ۴ ماهگی، تنها بودم، حالت تهوع داشتم و هیچی نمیتونستم بخورم( یادمه یه روز من فقط یه توتفرنگی خوردم، اونم کم کم نه یهو بخورم)
هماتوم داشتم خییییلی بیحال بودم و در حال استراحت باید غذا درست میکردم، یه وقتایی مهمون داشتم و باید جوری رفتار میکردم که چیزی متوجه نشن🤦♀️
دشمن آدم هم تو اون وضعیت قرار نگیره
تهوعم کم شده مگر اینکه گرسته بشم . ولی غذا نمیتونم بخورم ضعف میکنم بشدت
عزیزدلم منم خیلی اینجوری بودم.یه روز درمیون میرفتم خونه مادر شوهرم صبح تا شب...
دیگه یه هفته رفتم خونه مادرم ولی اونجا غذا درست میکردم و میخوردمم...الان برگشتم خونه خودم خیلی خوب شدم و سرتایم غذام آماده است و با اشتها میخورم.
حس میکنم بیشتر روحیه آدم اینجوری اذیت کنه... یه مدت استراحت بده به خودت و پرانرژی شو♥️
منم همینطوریم
غذام نخورم نمیتونم سرپا باشم
یه بچه۳ساله هم دارم
بلند میشم سرم گیج میره چشام سیاهی میره
میدونی اینجور مواقع آدم احتیاج داره یکی هواشو داشته باشه
من که مامانم ازم دوره فامیلا شوهرم که اصلا عین خیالشون نیست
من که از اولش تهوع نداشتم در کل علاعمی ندارم کاش منم علاعم داشتم استرسم کمتر میشد
من از روزی که فهمیدم باردارم کلا یک بار غذا پختم اونم نتونستم بخورم،کلا نمیتونم خیلی وارد اشپزخونه بشن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.