۳۸ پاسخ

ن بابا ادم بغلط کردن میفته

خب بچه رو باید ببرید ک عادت کنه من از سه ماهگی پسرم با کولیک و رفلاکس و بدخوابی شدید سفر رفتم سختیشم به جون خریدم ک بچم طبیعتو لمس کنه
و چرت وپرت نیست این حرف و حرکت

عزیزم هرچی بیشتر سفر ببریش عادت میکنه و آسون تر میشه، بچه برای رشد مغزش خیلی به محیط های مختلف و سفر نیاز داره

اما برعکس دختر من عاشق ماشین سواری و تفریحه کلا تو خونه بی‌قراره ، چون هروز میبرمش پارک ،سر ساعت گریه می‌کنه میگه بریم، همه بچها عین هم نیستن ،بری بهتره بچه عادت می‌کنه وگرنه همینجور بد اخلاق میمونه

یسری بچه ها ماشین دوست ندارن
اگه باز خواستی جوری برو تایم خوابش باشه
مثلا اخر شب یا صبح خیلی زود
من پسر مو اینطوری میبرم

هرکسی تجربه خودشو میگه شما باید بر اساس ویژگی های بچه خودت بسنجی خود من دخترم کلا تو ماشین میخابه گاهی که بیداره بدقلق میشه ولی اکثرا خوابه دیگه خبر ندارم که بچه شما چجوریه من نوعی و شمای نوعی رو میگما

خدایش انقدر خندیدن بع این تاپیکت 😂😂😂انگارحرف دل خودم بود رفته بودم از شانس بد ما مادر شوهرم اینا بردنا ایستی سو دوز بوینموزون دلینن جعتدی هاااا رسماااا انگار حرفای دل منو زدی

برو کلیبر اوووففف

شما کاری به بقیه نداشته باش شرایطتت رو بسنج و تصمیم بگیر ولی مسافرت یه روزه واقعا سخت‌ترین حالته سفر با بچه‌س اگه بچه یه حایی خستگی درمیکرد مثلا یه شب بودین باز بهتر بود، اتفاقا هر چی بزرگتر میشن، سفر سخت‌تره به نظرم

به نظر من هر چقدر بیشتر برین عادت می‌کنه ،خوب طبیعی هست بدخلقی کنه ،
ا

واای عکساشو میبینم خندم میگیره اینهمه شیطنت دره بهش نمیخوره اصلا

با بچه کوچیک مسافرت نرید نریییید نرییییییییید😂
من میدونم ‌که سخته شوهرم مدام میگه بیا بریم میگم تا دوسالش نشه جایی نمیرم
یه مسیر یه ساعته میریم هلاک میشم

بچه هرچی بزرگتر میشه سختیاشم بیشتر میشه چون شیطون ترن تحرکشون بیشتره یجا بندنمیشن من بچم ۵ماهش بود ازاصفهان رفتیم مشهد اوکی بود دیگه هرکی بچه خودشو میگه عزیزم
شما راستین من یادمه ازهمون اول میگفتین بدقلقه بالاخره تجربه شده برات انشالله بزرگتر بشه برید مسافرت خوش بگذره بهتون

وای درکت میکنم
ما دیروز یه مسیر دو ساعته رفتیم تازه پسر من عاشق ماشین سواریه ولی روانیم کرد از ساعت ۳تا آخر شب سر درد داشتم

وای دختر منم اینجوریه تازه ما که باید سالی ۲ ۳ بار ۱۴۰۰ کیلومتر بریم تا برسیم به خانواده هامون ببین دیگه چی میکشم
یکماه پیش که میخاستیم برگردیم خونمون ینی دخترم به مرز جنون رسوند منو بقول خودت خودشو به در و پنجره می‌کوبید از ته دلش گریه و عربده و می‌کشید. الان شهریور شوهرم میگه بریم ینی من از الان عزا گرفتم که قراره چجوری دو روز تو راه باشیم اونم روزی ۸ ساعت 🤯😭😭

وااای خیلی سخته😵‍💫ماچون میریم شهرستان پیش خانوادمون بیشتزوقتامیریم ترجیح میذیم شبانه راه بیفتیم که بچه خوابه ولی تا بیدار میشه به همههه چی کار داره.. امشبم رفتیم بیرون همه چیو دهن میگرفت اینقدر لب ودهنشو شستم ک فقط میگم مریض نشه این بچه😑

اره سخته در کل...توی ماشین نمیخابه اصلا؟؟؟

خاستی بزنی از طرف منم یکی محکم‌ترشو بکوب ک کفریم امروز شدیدااا😑

بچه منم از تو ماشین بودن متنفره ولی ما یه مسیر ۱۲ ساعته رفتیم مشهد و برگشتیم.رفتنی که شب حرکت کردیم تا بخوابه ولی خدایی تو خوابم اذیت کرد و هی بهونه گرفت و گریه کرد.برگشتنی ولی انگار بهتر بود یه کم ولی یه جاهایی واقعا بی طاقت میشد و مجبور بودیم یکی دو ساعتی نگه داریم.خلاصه سختی داره ولی نمیشه خودمونو محدود کنیم مخصوصا که شوهر من خیلی مسافرت دوست داره

شاید تو ماشین حالش بد میشه یعنی حالت تهوع میگیره منظورمه

من خرداد از یزد رفتم شمال بعد ازشمال اومدیم تبریز بعد دوباره برگشتیم البته وسط راه هم یه شب قم ویه شب هم زنجان خوابیدیم خیلی اذیت نشدم چون صندلی عقب وسایل چیدیم وپتو پهن کردیم تخت شده بود من و ایلشن اونجا خوابیدیم اما الان احساس میکنم شیطون شده سخت باشه بخوام دوباره جای دور برم 😁😁😁

ارغوانم تو ماشسن هی دوست داره بغل باباش بره
دیگ با اسباب بازی و... سرگرمش میکنم

حالا چرا انقدر خشونت
بعضی بچه ها خدایی اذیت نمیکنن تو ماشین آرومن پسر منم تو ماشین خیلی اذیت میکنه اصلا خوشش نمیاد بخاطر همین یبار رفتم خیلی اذیت شدم

حق داری عزیزم واقعا سخته بچه تو ماشین بدقلقی کنه اونم مسیر طولانی

اوووه ما دهنمون سرویس شد رفتیم
توبه کردم

من که مطمئنم کوفتم میکنه فقط دهات همسرم بردم چندبتری که دوساعت تا خونمون فاصلس جای دیگه جرات نمیکنم

عکساش ک قشنگ شده 😂😍

اره بابا من پسرم تو ماشین روانیم میکنه🤕 بچه با بچه فرق داره بعضیا آروم ترن

عزیزم منم با بچه رفتم،خیلیم خوش گذشت،تو صندلی ماشین نشست کل مسیر رو،بیرون هم تو کالسکه...هر بچه ای یه جوره،یکی صبورتره،یکی نه،دلیل نمیشه چون بجه شما اذیت کرده کلا مسافرت با بچه اینهمه سخت باشه

منم میدونم بچم همین مدله تا عاقل نشه هیچ جاااااا نمیرم
یه مسیر ۴۰ دقه خونمون تا خونه مامانم به ترافیک بخوریم بیچاره ایم
نه تو ماشین شیر میخوره نه میخوابه نه میمونه کلافه میشه

عزیزمممم بگردم الهی

کدوم سمتش رفتی

۱۰ سال میشه نرفتم از وقتی ازدواج کردم

من تجربه ای ندارم خودم
ولی خواهر شوهر من از ۵ ماهگی بچش تا الان که یکسال و‌نیمشه ۵ ۶ بار مسافرت رفته شمال بندر مشهد و...
اینو گفتم شاید بچه هم با بچه فرق داره

منی که بااتوبوس مسیر۹ساعته روباهزاربدبختی میام خونه بابام الان غمم گرفته چجوری برگردم ینی آبروم میره تواتوبوس😅

راستی کجایی تبریزی کدوم سمت ارسباران رفتی

چ پسررری

رفتی ارسباران سمت ماعه

سوال های مرتبط

مامان شهراد👑❤️ مامان شهراد👑❤️ ۱۲ ماهگی
باورتون میشه اگه بگم سه روز پیش خدا شهرادو دوباره به من برگردوند؟؟؟
ما خونه ی ملوک السلطنه بودیم،موقع برگشت به باباعلی گفتم مامانم اینا و خالم اینا پیش مادربزرگمن من و شهرادم میریم اونجا بمونیم امشبو،
بابا علی ما رو برد اونجا و من تو مسیر به مامانم گفتم بچم غذا نخورده بیزحمت براش غذا بذار،
موقع غذا که شد بچم داشت با خالم اینا بازی میکرد و قهقهه میزد که مامانم گفت نخندونیدش داره غذا میخوره،
دقیقا هم نشسته بود زیر میزی که مادر بزرگم همیشه اونجا غذاشو میخوره،
یه لحظه دیدم بچم جیغی از ته دل کشید،
فکر کردم دستش پیچ خورد یا پاش اومدم سمتش و دیدم مامانم میگه خدایا بچم
نگفتم نخندونیدش؟
ولی من از صدای جیغش فهمیدم گفتم استخون تو غذاش بوده،
مامانم گفتم نه من استخون حس نکردم داشتم غذا میدادم،
برگردوندیم و هی پشتش میزدیم ولی فایده نداشت بچم داشت خفه میشد و عق میزد مدام،
رفتم گوشیمو بیارم زنگ بزنم اورژانس دیدم خالم بچمو گرفته تو بغل داره گریه میکنه میگه اب بدید بهش،
دیدم زمان به اورژانس نمیرسه دویدم بچه رو کشیدم از بغل مامانم بیرم گفتم آب نده دمرش کردم دستمو گذاشتم رو جناق سینش محکم پشت هم هی زدم تو کمرش،
دیدم خالم یه چیزی از تو دهنش کشید بیرون گفت وای استخون،با استخونه خونابه هم از دهنش زد بیرون
با اینکه مامانم قبل اومدن ما یه دست کامل همه جا رو جارو کشیده بود نمیدونم از کجا اینو برداشته بود…..
بعدم از شدت گریه تو بغلم خوابش برد
من گریه کن،خالم گریه کن و مامانم گریه🤦🏻‍♀️
بقیش تو کپشنه
مامان علی کوچولو مامان علی کوچولو ۲ سالگی
همیشه وقتی برای خرید سیسمونی تحقیق میکردم با این جملات روبرو میشدم
کریر اصلا استفاده نمیشه
بچه من اصلا صندلی ماشین ننشست
صندلی غذا یه چیز الکیه
کهنه شور گرفتم یکبارم استفاده نشد
آخه این وسایلا که خود به خود پا در نمیارن بیان خودشون کارا رو راه بندازن
ما باید استفاده کنیم و بچه رو عادت بدیم
من کریر عصای دستم بود ، تو خونه میذاشتم داخلش بچم میخوابید
تا شش ماهگی هم تو ماشین به عنوان صندلی ماشین استفاده میکردم
چون خانوادمم شهرستانه زیاد میرفتیم واقعا عالی بود ، وقتایی که همسرم رانندگی میکرد من عقب پیش پسرم مینشستم‌، وقتایی که که تنهایی میخواستم برم کریر میذاشتم صندلی جلو کمربند هم میزدم براش
از شش ماه به بعد هم راحت تو صندلی ماشین نشست چون تز اول عادت داشت ،من به هیچ عنوان نمیتونم بچه رو بغل خودم نگهدارم تو جاده الخصوص الان که شیطون شده
صندلی غذا هم که بی نظیره ، به هیچ عنوان نمیتونم بدون صندلی به بچه غذا بدم همش میخواد دنبالش بدویی و همه جارو کثیف میکنه ، از اول عادتش دادم ، هر چند سخته روزی چند بار میخواد هی بشوری و تمیز کنی ولی میرزه
مینی واش هم که دوباره یکی از بهترین خریدهای سیسمونی بود
من فقط هفته ای یکبار لباسای پسرمو میشورم ، میذارم همش جمع میشه میندازم تو ماشین ، الخصوص برای زمستون عالیه که خشک کن داره
قنداغ سوییسی هم بشدت برای یکی دوماه اول لازمه که بچه هنوز سفت نیست ، راحت با اون بلند و کوتاش میکنی
تخت کنار مادر هم یکی از خریدای. اساسیه واقعا چون من اصلا نمیتونستم تو تخت کنار خودم بخوابونم بچه رو ، اینجوری خیالت راحته جاش أمنه و کنار خودته
دوست داشتم این تجربیاتم رو بذارم شاید برای مامانای باردار مفید باشه