به معنای واقعی رادمهر دهنمو سرویس کرد
ظهر رفتم خونه مادرشوهرم فقط گفت پاشو بریم یکم نشستیم گفت خونه نمیام بردم بیرون رفتیم چرخیدیم خوراکی خوردیم رفتیم مغازه باباش گفت بریم شهر بازی بردمش انقدرررراونجااذیتم کردرفته بودرو سر سره بادی نمیومدپایین گریه که مامان بیاد منم نمیشه ک برم هی گفتم عزیزم پسرم بیا نیم ساعت التماسش کردم خودشو لوس کرده بود نمیومد باهزابدبختی رفتم آوردمش بعدسرماشین بایه بچه ای عواشون شدجفت همون ماشین اونجابوداگیرداده بودهمینومیخوام انقدراشک ریخت ک همه ب این نگامیکردن باهییییچی آروم نمیشد خیلی بدگریه میکرد خلاصه بدبختی بعدنیم ساعت آروم شد آوردمش مغازمون ی بچه ای با باباش اومدن پسره نشست رو صندلی این بدو بدو رفت گفت این نباید بشینه دوباره گریه و بهونه
خلاصه گذشت
اومدیم خونه جاهاروانداختم میگفت ن نباید بندازی اینو چرااینجورانداختی خلاصه بهونه و گریه دوباره
خییییلی اذیتم کرد خیلی سرش داد زدم هم عصبانیم کردزدمش الان ک دیگه یدونه محکم زدم فقط گفتم خفه شو چون صداش رومخم بودامروز بقدری گریه کرد
الان ک خوابیده دارم دق میکنم خیلی مادر بدیم چرااون نتونستم خودمو کنترل کنم بخداخیلی تلاش کردم ولی واقعا دیگه سر هرچیزی داشت گریه ولجبازی میکرد
حتی توشهربازی بچه ها میدیدن آن میادمیرفتن خب بهم برمیخوره
نمیدونم چرایکیومیبینه یهوعوض میشه خیلی بچه ی مودب و آرومیه
یه بچه کوچیک ۶،۷ماهش بود مامان گذاشته بودتش استخرتوپ انقدراذیت کردمامانش برداشت باحرص برد خب الان چیزی نگفت ۱۰۰درصدیهو یه چی میگه دیگه
میگن اگه بچه تو خودت تربیت نکنی جامعه تربیت میکنه
انقدررری عصبی شدم اونجام ازدستش محکم فشارمیدادم هیچکسونمیذاشت ب هیچی دست بزنه پدرمودرآورد
فرزند پروری پوشک

۸ پاسخ

به نظرم خسته بود لج الکی میگرفت

بدخواب نشده بود؟
من دخترم خابش کامل نباشه ببرمش جایی دقیقا اینجوری میکنه باید خابش کامل بشه بعد بریم

بچه ی جاری من همینطوریه همیشه ؛ بعد مامانشم اینقدر میزنه ؛ ولی این اینقدر موذیه و باسیاسته فقط بچه خودش واسش مهمه ؛ اصن بچه های دیگه مهم نیستن که یه وسیله دیگه بخان ؛ هرچی هم کتک و جیغ میزنه و بچه های دیگه رو میزنه واسش مهم نیست ؛ شمام سعی کن یه کم صبورتر باشی : ما مادرهای بدی نیستیم گلم ؛ فقط صبور نیستیم

«عزیزم اول از همه خودتو اینقدر سرزنش نکن. معلومه امروز خیلی خسته و تحت فشار بودی. بچه‌های ۲ سال و نیمه هنوز بلد نیستن احساساتشون رو کنترل کنن و وقتی خسته، هیجان‌زده یا بیرون از روتینشون باشن، ممکنه پشت سر هم گریه و لجبازی کنن. اینکه امروز کنترل خودتو از دست دادی، به این معنی نیست که مادر بدی هستی. فقط اگر آروم شدی، بعداً بغلش کن، نوازشش کن و ازش معذرت‌خواهی کن که داد زدی یا زدی. این کار نه تنها بد نیست، بلکه بهش یاد میده آدم‌ها وقتی اشتباه می‌کنن جبرانش می‌کنن. دفعه‌های بعد اگر دیدی خودت داری از کوره درمیری، چند دقیقه ازش فاصله بگیر یا از باباش بخواه چند دقیقه جاشو بگیره. مطمئن باش این روزها می‌گذره، فقط سعی کن کتک و داد زدن تبدیل به عادت نشه

عزیزم برای منم پیش اومده پسر من ک کار هر روزشه وحشتناکه

باور کن ما مادر ها هم آدمیم و تا حدی صبر داریم خدا بهت کمک کنه واقعا سخته پسر منم اونجوریه آدم میبینه لج میکنه سکته میکنم یه روز از دستش

بولرم ندیسن 😪🤧

تو مادر بدی نیستی گلم پیش میاد گاهی آدم کم بیاره اونم بچه اس دیگ حالا امروز بدقلقی کرده

سوال های مرتبط

مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان شایان مامان شایان ۲ سالگی
#فرزند پروری # فرزند پروری#پسر بچه# دختر بچه # فرزند پروری

بچه ها میخوام اتفاقی ک دیروز از سر گذروندم رو بهتون بگم فقط خدا رحم کرد امیدوارم شما هم هواستون جمع هرچند میدونم خودتون عاقلید دیروز پسرمو بردم پارک بعد یه خانم ک رو بنده زده بود با یه دختر بچه تقریبا پنج ساله اومدن نشستن رو صندلی من همیشه در هر حالی کنار شایان هستنم میتونه ازسر سره برا بالا تاب بازی کنه ولی خب نزدیکشم ک هواسم بش باشه خلاصع خانما رو بندشو زد بالا اومد نزدیک منو شروع کرد حرف زدن بچشم داشت بازی مسکرد حالا نمیدونم بچش یود یا ن خلاصه دختره بعد چند دیقه گفت مامان دلم درده مامانش گفت بیا بشین بکم بهت اب بدم من اب شایان یادم رفته بود بیارم یهو شایان گفت مامان اب بده گفتم خب بیا بریم سوپر مارکت برات بخرم خانمخ اصراررر ک ن بیا از ابن اب بخوره گفتم ن عزیزم نمیتونی اب دهنی ب پسرم بدم غیر بهداشتی گفت خب من می مونم پیش بچه ها تو برو برا بچت اب بخر بیا:/ شاخکام پرید گفتم ن ممنون باپسرم میریم میخرم مبایم دوبازه گفت ن چرا انقد اصرار میکنی برو بخر هواسم بشون هس من یه لحظه مشکوک شدم گفتم ن ممنون یه پرایدم اون ورتمون واستاده بود دوتا اقا داخلش بودن هی نگا خانمه میکردن خلاصه من تا خواستم برم خانمه دسم گرفت یه لحظه انگار با تهکم گفت خب گناه دازه بچه کجا گرما میبریش ای همه راه بعد دید تجب کردم لحنش مهربون کرد گفت ن خب گفتم گناه داره گفتم ول کن دستمو ببینم برو کنار سریع رفتم خیابونم شلوغ شد دیگه ترفتم سوپر مارکت سریع رفتم خونه واقعا ترسیدم خواهش میکنم به هیییچ کس اعتمادی نکنید پچتون دست هیچکس نسپارید من میگم اصلا اون قصدی نداشت ولی این همه اصرارش منو ب شک انداخت خلاصه هواستون باشه