مامانا اگه بدونین دیروزعصر چیشد من تو اشپزخونه بودم یلحظه گریع نویان بلند شد اومدم تا بالش گذاشته زیر پاش یلخظه افتادع پیشونیش خورده‌تو قرنیس اندازه ی بند انگشت پیشونیش شکسته خون مث فواره میزد بیرون الهههیی هیچ‌مادری همچنین صحنه هایی از جیگر گوشش نبینه شوهرمم نبود زنگ‌مامانم میزدم حواب نمیداد بابامم قلبش عمل کرده دکتر قدقن کرده براش ناراحتی گفتم شوک بهش وارد میشه زنگ شوهرم زدم خارح شهر بود گفتم فقط خودتو برسون حالا نویان کل صورتش لباساش لباسای من زیر خون😭😭 سبحان از اون طرف ترسیده گریع میکرد خودمم که نگم براتون چ‌حالی بودم شوهرم اومد سریع بردیم دکتر گفت بخیه میخااد هم از داخل هم از بیرون حالا بچم به زوری گرفیتیم اون گریههه من گریهههه تا بخیه شده الهی بگردم براش قشنگ رفتم اون دنیا و برگشتم حالا روزی ی سوزن جنتامایسین فک کنم اسمش نوشته برا عفونتش امروز که بردیم زدیم خیلی درد داشت سفکسیم هم نوشته به ی زوری میخوره کسی تحربه داره حتما باید ای سوزنا بزنم خیلی اذیت شد بچم بمیرم براش

تصویر
۱۷ پاسخ

الهی بگردم
درکت میکنم چی کشیدی
واااقعا خدا برا هیچ مادری نخواد
دست پسر منم چند روز پیش بخیه لازم شد مرگ و به چشم دیدم
الان عزا گرفتم چطور میخوان بخیه رو بکشن🥲


الهی بلا از گل پسرات بدور باشه عزیزم
صدقه بده تند تند براشون🌷

بلا به دور باشه حتما صدقه بده
تو تاپیکام عکس سر پسرم هست
پنج بخیه خورد، سی تی اسکن گرفتم خوب بود
آمپول نزدم
شربت خشک کن براش نوشته بود با همین پماد
رفتم دکتر دیگه گفت شربتم ضروری نیست بدی حالا یه دو سه روز بده
سه روز دادم فقط
چرب کن فقط با سرم شستشو پاک کن

الهی بمیرم برای هردوتون🥲

بلا ب دور باشه صدقه زیاد بنداز درکت میکنم پسرمنم هفته پیش پاشنه پاش رو با شیشه بریذ فقط میگفتم کاش بمیرم

پسر دوم من کوچیک بود دو سالش بود الان ۵ سالشه من اون موقع رژیم بودم داشتم رو به رو اینه میرقصیدم برا چربی سوزی اونم با من میرقصید خوشحال بود یهو افتاد با صورت رو صدندلی میز ارایشم ابروش شکافت شوهرم تو جیاط بود داشت میرفت سر کار من جیغ بیاااا بچه خون یه عالمه میومد رفتیم دنبال مامانم داداشمم اومد بردن بخیه کردن من و همسرم پشت اتاق صداشو میشنیدیم و گریه میکردیم جون دادیم تا تموم شد الان جاش مونده رو ابروش یکم خالیه اگه دقت کنی

تصویر

ایشالا خوب میشه عزیزم

الهی عزززیزم میدونم خیییلی سخته ، کاملا درکت میکنم به این فکر کن که خدا خواست که اتفاق بدتری نیافتاد و به مرور زمان فراموش میشه هم واسه خودت هم پسرت ،، انشالله ردی نمونه ازش اگر هم موند پسره خیلی مهم نیست

خدابدنده گلم سعی کن امپولاشو بزنی

وای همینجوری بدون هیچی بخیه زدن

الهییی عزیزم 😥درکت میکنم پسرمنم بچه بود بین چشم و بینیش قشنگ تو پارک پاره شده بود بخیه زدن زود خوب شد نگران نباش جاشم خیلی کم مونده بخیه هاشم جذبی بود

عزیزم بگردم چقدر سختی کشیدین همتون
امیدوارم بلا از پسرای نازت دور باشه
یه صدقه بدین بلا دفع شده باشه

حتما امپول هاشو بزنین 🌹

الهی بگردم چ لحظه تلخ و سختی بوده برات

بلا به دور
خداروشکر که الان بهتره می‌دونم چی میگی سخته واقعا آدم هل می‌کنه
حالا خداروشکر اتفاق بدتر از این نیفتاد
مراقبش باش
صدقه بده همیشه آیت الکرسی بخون
چون بچه ها به خصوص پسرا خیلی کارای خطرناک میکنن و بعضی وقتا از دست مادرا در میره حالا هر چقدر که مراقب باشن


چرک خشکن که حتما باید استفاده کنه اگر آمپول داده بزن یه لحظه سختیش رو تحمل کنید چون آمپول زود تر جواب میده
انشالله که هر چه زود تر سلامتیش رو‌ بدست بیاره عزیزمم

خیلی سخته واقعا
دخترم پیشونیش پاره شده با پاهاش در کل ۷ تا بخیه خورد

بخیه زدن بچه خیلی دردناکه وااای😭😭

الهی بمیرم برای درد و ترسش

ای خداا، الهی زودتر زخمش درست بشه و بچه اذیت نشه،خیلی سخته واسه پدر و مادر جگر گوشه اش اینقدر درد بکشه

سوال های مرتبط

مامان ماهان مامان ماهان ۲ سالگی
الهی من بمیرم بچم افتاد پیشونیش خورد لبه‌ی تختمون پیشونیش اندازه یک سانت قاچ خورد ی جوری خون اومد اونقدر جیغ زدم و گریه کردم گفتم حتما سرش شکسته. امان از چشم نظر، بچم هزار ماشاءالله خوشگله هر وقت هرجا میبرمش هم ی عالمه چهارتا میخونم حرز میخونم براش آیت الکرسی میخونم صدقه میدم امروزم صبح اینقد خواب عجیب دیدم بیدار شدم باز صدقه دادم، ی آقایی اومده بود پکیجمون رو تعمیر کنه، بابام اسم پسرمو صدا زد آقاهه گفت اِاِاِ پسره؟ فکر کردم دختره. به ۳۰ ثانیه نکشید پسرم افتاد و صورتش پر از خون شد. حالا زخمش عمیقه کاملا مشخصه عمیقِ ولی از رو کسی ببینه فقط یک سانتِ. حالا هم بابام هم شوهرم هم اون آقائه ک تعمیرکار بود گفت نیاز نیست ببری دکتر خودش خوب می ولی مامانم دید گفت ببر بخیه بزنه داروخانه هم رفتم وسایل پانسمان بخرم گفت ببر بخیه بزنه اینطوری جاش میمونه بزرگ بشه میگه چرا نبردی برام بخیه بزنن. مامانا بخیه زدن سخته؟ بیهوش میکنن؟ اینقدر گریه کردم که حد نداره من همیشه مثل چشمام ازش مراقبت کردم هیچوقت از خودم دورش نکردم اینجام رفتم براشون چایی بریزم اینطوری شد
مامان 𝓮𝓵𝓪𝔂 مامان 𝓮𝓵𝓪𝔂 ۲ سالگی
ذهنم آشفته هس دیگه نای زندگی ندارم خدا منو خیلی دوس داشت ولی من نفهمیدم چقد مانع جلوم گزاش ولی من رد شدم رفتم به سمت خطر اون روزی که میخاسم برم دکتر با شوهرم دعوام شد ساکمون برداشم بریم خونه مادرم مثه عزارائیل نزاش بد خیلی اتفاقای دیگم افتاد ولی ...بد گفتم حالا که نمیزاری بریم پاشو الای ببریم ی دکتر دیگه هم نشون بدیم اینجا منطقه محروم شهرمون دوتا دکتر داره بردیم امپول سفتریاکسون داده بود منم نمیدونسم عوارضش بچم تب داشت اون زدیم اومدیم تبش قط شد بدنش سرد بود نمیدونم تب درونی کرد یا امپول قندش افتاد صبحش بچم بیحال بود بردیم گفتن تشنج خفیف بوده ولی مغزش اسی ندیده دکترا گفتن اون امپول احتمال شوک داره من خودم نمیخشم همش اشک
میریزم یادم نمیره میگم منکه خدا جلوم گرف گف نرو چرا رفتم دکتر بیسواد بچم این روز انداخت لعنت به من دعا کنین زود بمیرم من ی مادر حساسی بودم حالا فکر ایندش رو مخمه میگم بچم نکنه روش تاثیر بزاره بد اون روز یکم عصبی شده نمیدونم .....😭😭😭😭😭😭😭😭🥺
مامان فسقلی جون🧒💜 مامان فسقلی جون🧒💜 ۲ سالگی
عجب شبی شد...💔
فسقلِ خونه هیچیش نبود. هیچیش نبوداااا... در کمال آرامش و اتفاقا با خنده خوابید. رفتم شیر براش آماده کنم و برگردم‌ دیدم چناااان خیس کرده که انگار پارچ آب ریختن روش😕 یعنی مونده بودم چجوری واقعا... باخودم گفتم حتما پوشکش باز شده!!!! دیدم نه هنگ بودم و بازش کردم تا عوضش کنم دیدم پی پی کرده! رفتم دستمال مرطوب اوردم که تمیزش کنم و عوضش کنم. شلوار که پوشوندم دیدم چناااان میلرزه و عملا نفس نمیکشه😭 اصلا اون صحنه از جلو چشمم کنار نمیره فقط جیغ زدم و شوهرمو بیدار کردم😭 اومد و چنتا زد پشتش و بچم کل تشکش شد پر از استفراغ😭😭 از اون موقع ساعت ۱۲ تا حالا تو تب داره میسوزه و استفراغ میکنه.
حتی آبم نخورد. پیاز گذاشتم کف پاهاش و خواستم ببرمش دکتر که دیدم تبش بهتر شد ترجیح دادم چون تب و عرق داشت نبرمش بیرون. باباشو فرستادم استا خرید و الان دادم بهش...
اصلا نمیدونم چه اتفاقی افتاد! هیچیش نبود و یهو اینجوری شد😭
برای فردا صبحش حریره درست کنم خوبه؟ نمیخوام نون بدم چون سنگینه!!