الهی من بمیرم بچم افتاد پیشونیش خورد لبه‌ی تختمون پیشونیش اندازه یک سانت قاچ خورد ی جوری خون اومد اونقدر جیغ زدم و گریه کردم گفتم حتما سرش شکسته. امان از چشم نظر، بچم هزار ماشاءالله خوشگله هر وقت هرجا میبرمش هم ی عالمه چهارتا میخونم حرز میخونم براش آیت الکرسی میخونم صدقه میدم امروزم صبح اینقد خواب عجیب دیدم بیدار شدم باز صدقه دادم، ی آقایی اومده بود پکیجمون رو تعمیر کنه، بابام اسم پسرمو صدا زد آقاهه گفت اِاِاِ پسره؟ فکر کردم دختره. به ۳۰ ثانیه نکشید پسرم افتاد و صورتش پر از خون شد. حالا زخمش عمیقه کاملا مشخصه عمیقِ ولی از رو کسی ببینه فقط یک سانتِ. حالا هم بابام هم شوهرم هم اون آقائه ک تعمیرکار بود گفت نیاز نیست ببری دکتر خودش خوب می ولی مامانم دید گفت ببر بخیه بزنه داروخانه هم رفتم وسایل پانسمان بخرم گفت ببر بخیه بزنه اینطوری جاش میمونه بزرگ بشه میگه چرا نبردی برام بخیه بزنن. مامانا بخیه زدن سخته؟ بیهوش میکنن؟ اینقدر گریه کردم که حد نداره من همیشه مثل چشمام ازش مراقبت کردم هیچوقت از خودم دورش نکردم اینجام رفتم براشون چایی بریزم اینطوری شد

تصویر
۶ پاسخ

آخی عزیزم نباشم😥
کاملا درکت میکنم که چی کشیدی، چون رایبدم دوسال نیمگی منزل اقوام که مهمان بودیم رفت جلوی تاب و تو ابروش دقیقا به همین اندازه شکافت، منم مثل شما دودل بودم بخیه میخواد یا نه، چون عمیق بود ولی کوچیک بود بردم بیمارستان و خیلی بخیه ریز و تمیزی زد اما جیگرم خون شد، هنوز اون روز کابوس زندگیمه...
منم ثانیه ای از بچه غافل نمیشم اما امان از وقتی که اتفاق بخواد بیفته....
حالا غصه نخور عزیزم همه اینا میگذره فقط خاطرات تلخی ازش بجا میمونه😔

گلم بردی بیمارستان؟ همسرم پزشک هست به محض اینکه نشون دادم گفت ببرن حتما بخیه بزنن

حتما بخیه بزن وگرنه گوشت اضافی میده بیرون بی حس میکنن بخیه میزنن بعدشم پماد سیکالفیت بگیر بزن ک ترمیم کننده ی خوبیه

اخ الهی بگردم عزیزم 🥲🥲ببرش بخیه بزنن کرم ترمیم هم بخر براش که جاش نمونه چیه این حس مادری که خار به پای بچه بره انگار دورازجون تیغ به چشم مادر میره 🥺🥺

بخیه چشم براش بگیر بزنن پیش دکتر پوست ببر بزنه به نظرم . . بهتره بخیه بزنی پسر من زیر لبش زخم شد خیلی کوچولو بود به شوهرم گفتم بخیه لازم داره گفت لازم نیست ولی متاسفانه جاش مونده 🥲

ببر بیمارستان عزیزم

سوال های مرتبط

مامان سبحان و نویان مامان سبحان و نویان ۱ سالگی
مامانا اگه بدونین دیروزعصر چیشد من تو اشپزخونه بودم یلحظه گریع نویان بلند شد اومدم تا بالش گذاشته زیر پاش یلخظه افتادع پیشونیش خورده‌تو قرنیس اندازه ی بند انگشت پیشونیش شکسته خون مث فواره میزد بیرون الهههیی هیچ‌مادری همچنین صحنه هایی از جیگر گوشش نبینه شوهرمم نبود زنگ‌مامانم میزدم حواب نمیداد بابامم قلبش عمل کرده دکتر قدقن کرده براش ناراحتی گفتم شوک بهش وارد میشه زنگ شوهرم زدم خارح شهر بود گفتم فقط خودتو برسون حالا نویان کل صورتش لباساش لباسای من زیر خون😭😭 سبحان از اون طرف ترسیده گریع میکرد خودمم که نگم براتون چ‌حالی بودم شوهرم اومد سریع بردیم دکتر گفت بخیه میخااد هم از داخل هم از بیرون حالا بچم به زوری گرفیتیم اون گریههه من گریهههه تا بخیه شده الهی بگردم براش قشنگ رفتم اون دنیا و برگشتم حالا روزی ی سوزن جنتامایسین فک کنم اسمش نوشته برا عفونتش امروز که بردیم زدیم خیلی درد داشت سفکسیم هم نوشته به ی زوری میخوره کسی تحربه داره حتما باید ای سوزنا بزنم خیلی اذیت شد بچم بمیرم براش
مامان الیار مامان الیار ۲ سالگی
مامانا دیروز پسرم شارژر گوشی رو پرت کرد سمت باباش ینی اگه باباش سرشو کج‌نمیکرد چشمش کور شده بود شارژر دقیقا خورد یه قیمت پشت پلک شوهرم بخیه داره از قبل خورده به اون بخیه سربازکرده و کلی خون اومده و ورم کرده شوهرم فقط از درد ناله کرد هیچی به پسرم نگفت ولی من ناخوداگاه وفتی خون رو دیدم جیغ زدم سر پسرم که ببین چیکار کردی پسرم هم خون رو که دید ترسید اومد بغلم باگریه فقط میگفت پرت کردم پرت کردم دیدم خیلی ترسیده گفتم چیزی نیس الان خوب میشه... حالا از دیروز پسرم خیلی کسله حس میکنم ناراحته یا اینکه دعوای من روی روحیش تاثیر گذاشته با صبح سرکاربودم وقتی اومدم مامانم پسرمو اورد خونه همین که درو باز کردم به روش گفت بابا خوب میشه؟
یا اینکه باباش رو نگاه میکنه اثر اون ضربه هنوز خوب نشده بغض میکنه... چیکار کنیم از سرش بیفته این ناراحتی؟!
موتور سواری خیلی دوست داره باباش میگه غروب با موتور ببریمش پارک که این موضوع یادش بره... ولی من بعید میدونم چون از صبح که باباشو ندیده بود باز تا اومد خونه ناراحت باباش بود...