خانوما تجربم از شیر گرفتن
امروز رو سومه
روز اول صبح به سینم زردچوبه زدم دید گفت اه ولی بازم خورد ولی تا حد امکان سرشو گرم کردم که کمتر بدمش شب قبل خواب و تو خواب هم دادم
فرداش صبح که بیدار شد دیگه نوک سینمو دارچین پیزدم قهوه ای بود هی گفتم ممه اه شده ایییییی
خودشم هی میگفت شیشه بهش میدادم ولی و شیر پاستوریزه چون خشک هم نمیخوره ظهر که شد چون همش با سینه میخوابید اینقدر گریه کرد و ممه میخواست ولی تا دیدش گفت اه و بغلش کردم اینقدر راهش بردم تا خوابید دیگه این ادامه داشت تا شب شب گفت گفت ممه دید اه شده رفت روی شکم شوهرم خوابید ولی تو خواب بازم بهش دادم
از صبح هم چندبار گفته و برای خواب ظهر هم اینقدر گریه کرد و گفت ممه روی پاهام خوابوندمش قبلشم بردمش حموم که خوابش بگیره حالا ددرم کارامو میکنم عصر برم خونه مامانم تا فردا یکم سرگرم بشه کمتر بهونه بگیره

تو دل خودم اشوبه وقتی میگه ممه بده😭😭🥺🥺 ولی برای خودش خوبه بزرگتر بشه بیشتر عادت میکنه ولی راحت تر از اونی بود که تو فکر خودم ساختم



پوشک شیرخشک مایبیبی

۸ پاسخ

ترک سینه واسه مادر سخت تره. مثل شکست عشقیه

آره بابا بگیر میگن بزرگتربشه میفهمه خیلی سختتره.انشالاه زودترعادت میکنه.منم سه هفتس گرفتم

عزیزم تدریجی گرفتی یا یکدفعه

منم یکی دو هفتس گرفتم
اینقد خودم گریه کردم هنوزم قلبم درد میکنه براش و گاهی پشیمون میشم ولی برا خودشون بهتره بهتر میخابن پسر من دندوناش پوسیده شده

وای من اصلا دلم نمیاد حس میکنم نمیتونم 😭

چه خوب کاش آرین منم اینجور راحت از شیر گرفته بشه
بچه اولم سختم شد عذاب وجدان گرفتم

منم دارم‌پسرمو میگیرم اما موفق نشدم
ولی خب نسبت به یک ماه پیش خیلی پیشرفت کردم
شما با چی زردچوبه رو میزنی به سینه؟آخه مثل پودره میریزه ک

چسب مشکی بزن

سوال های مرتبط

مامان توت فرنگی 🍓 مامان توت فرنگی 🍓 ۲ سالگی
اولین تجربه من از شیر گرفتن دلسا رو میگم شاید بدردتون خورد
خوب از اونجایی که دلسا هم شیر خشک میخوره هم شیر خودمو ولی عادت بدی که داشت باید حتما موقع خواب سینه تو دهنذمیشد و انقد مک میزد تا خوابش ببره و من تو مهمونی یا ماشین همش تو عذاب بودم کم کم دوساعت من و مک میزد و تا میخواستم در بیارم بیدار میشد حتی شده بود شب تا صبح زیر سینه م بود و من اصلا خواب راحت نداشتم دیگه گفتم کم مونده روانی بشم این که شیر خشک میخوره و شیر من هم کمه اونقدی نیست دیگه بسه و عزمم و جزم کردم و صبح دیگه واقعا رد داده بودم از این اوضاع تا قبل اینکه از خواب بیدار بشه سینه رو رژ لب زدم و این هم طبق عادتش صبح که بیدار میشد دنبال می می میگشت و همش نق میزد و دید قرمزه شوکه شده من هم گفتم زخم شده و هی آخ و اوخ کردم 😅که نخوری مامان دردش میگیره اونم هیچی نگفت و یجورایی تو شوک بود یکم بازی میکرد دوباره میومد نگاه میکرد تا ظهر که باید می‌خوابید و داستان بدخلقی این شروع شد و دلسا که باید ساعت ۳ می‌خوابید با گریه و بهونه های الکی ساعت ۶ عصر خوابید و تایم ظهزش بهم خورد ولی اصلا نذاستم گریه کنه مدام باهاش بازی کردم و خوراکی های که دوست داره رو دادم بهش و کلا آزاد بود هر کاری دوست داشت میکرد و بردمش برف بازی و بالاخره این وسطا هی بهونه می‌گرفت ولی مشغولش میکردم تا موقع خواب هم همش سینه میخواست و با گوشی مشغول کردم و چشماش خسته شد و خوابید ادامه تو کامنت
مامان پرنسا💗 مامان پرنسا💗 ۲ سالگی
مامان رونیکا مامان رونیکا ۲ سالگی
سلام خانما . روزتون خوش
خواستم تجربه از شیر گرفتن رونیکا رو باهاتون اشتراک بزارم شاید به درد بخوره

رونیکا خیلی خیلی به سینه وابسته بود صبح تا شب
شل تا صبح سینه دهنش بود واسه همین تصمیم گرفتم از شیر بگیرنش . حتی خواب هم زیب سینه میخوابید و میترسیدم از شید بگیرمش دیگه نخوابه ولی ...
رفتم حرم و انار بردم روش یاسین خوندم تو حرم شیر بهش دادم و بعد انار خورد و دیگه بهش شیر ندادم .صبر زرد از عطاری گرفتم یه کوچولو به نوک سینه زدم تلخ . یه بار. گفت ممه بهش دادم گفت تلخه تلخه دیگه نیومد سمتش
اگه گاهی هم میومد خودش میگه نه تلخه

واسه اینکه سینه خودم درد نگیره هم تا یه هفته شب ها زمانی که خوابش عمیق بود بهش شیر میدادم و روز ها اصلا
دیگه شیر سینه خشک شده و اونم شب بیدار نمیشه واسه شیر
آیت روش نه خودتون اذیت میشین نه بچه .
واسه خوابش هم شب اتاق رو تاریک میگنم کنارم دراز میکشه ده دقیقه باهاش صحبت میکنم نازش میکنم میاد تو بغلم خودش خوابش میبره

گفتم بهتون بگم شاید لازمتون بشه