۱۴ پاسخ

الهی بگردم 🥲💔
برا چی بستری شده؟؟؟؟
براش صدقه بده ماه صفره. انشالا فردا مرخص بشه .

سلام عزیزم شاهان جان خوبه؟
مرخص شد؟

ان شاء الله خیلی زود حال‌ش خوب میشه و میرین خونه

میدونم خیلی سخته
تجربه ی وحشتناکی داشتم
با دیدن متنت و عکسی ک گزاشتی تموم غصه های اونروزایی ک نینیم بستری بود یادم اومد
فقط میتونم بگم صبور باش
صبوری کن
میگزره
ایشالا زودی خوب شه و از خودت کلی مراقبت کن

کاش بستری نمی کردی پسر منم ۹ روز اسهال و استفراغ داشت بیمارستان گفت بستری کن
بردم متخصص گفت بستری نیاز نیست بدتر هزار جور مریضی اونجا می گیره
بهش شیرخشک ال اف میدم
قطره پدی لاکت
برای تهوع م دمیترون میدم
قطره دایمتیکون
مایع oRs
همینا گفت بده خداروشکر الان خیلی بهتر شده
سیب زمینی آب پز بده
می گفت ویروسی هست که خودش از بدن باید دفع بشه اسهال نمی شه یهو قطع بشه کم کم خودش خوب می شه با این داروها

وایی منم مریض شد کلی اصرار کردن بستری شه گفتم دارو بدین خودم تحت نظرمیگیرم اولین باره میدونم نمیمونه زیر آنژو
فردا شک نکن مرخصه دیه خیلی سخت بوده الان میدونم☘️💙

انشاالله ب حق علی اصغر زودتر خوب بشه بر گردین خونه

دختر منم این طور بود کلافه شدم از اسهالش دکتر گفت بستری شه باید اخه دختر من ۸ ماهش چطور باید نگه میداشتم ی دکتر دیگ بردم با زینک و پودر کیدی لاکت خوب شد بعد دو روز

بچچچچم.عزییزم
چرا؟؟؟؟

خیلی سخته منم شاهان ۵ ماهش بود ریش درگیر شد بستری شد
انشاالله سریع مرخص میشه گلم♥️

انشاالله فردا مرخص بشی خیلی سخته

عزیزم ایشالا زود مرخص میشع

خیلیی سخته بچه منم بستری بود 🥲

ای حق داری بیمارستان سخته ایشالا فردامرخص بشه

دعا میکنم فردا مرخص بشی خیلی جووو بیمارستان سنگینه امیدوارم راحت بشی

سوال های مرتبط

مامان مَهدیار💙 مامان مَهدیار💙 ۲ سالگی
این روزا خیلی متلاشی ام خیلی کم اوردم بچه بزرگ کردن تو غربت تو دوری از خانواده خیلییی سخته شاید اگر مامانم کنارم بود اینقدر اذیت نمیشدم
جسمم و روحم نابود شده ب جایی رسیدم ک حوصله نفس کشیدنم ندارم دایما عصبی پرخاشگرم خیلی خستم از زندگی دلم میخاد چشامو ببندم باز نکنم واقعا دست تنها سخته خیلییی سخت
هر ادمی ی گنجایشی داره من حس میکنم ادم مادرشدن نبودم من تحمل اینهمه سختی فشار ندارم از بس حرص جوش خوردم نابود شدم
خیلی تنهایی سخته 😞دلم میخاد یکم برای خودم باشم یکم استراحت کنم
ب ته زندگی رسیدم بخدا نای ادامه دادن ندارم میدونم خیلی اینجا میام غر میزنم ولی واقعا تنها جایی ک دارم حرفامو بزنم 🥲
احساس غم عصبانیت شدید دارم اصلا ارامشی درونم نیست همش حرص خشم ........
خدا خیر همسایمونو بده خودش بچه نداره هنوز بچه امو خیلی دوس داره میگ هرموقع خاستی بگو بیام بگیرمش استراحت کنی بهش گفتم الان بیاد بچم پیشش تو پذیرایی خوذم تو اتاق هنوز ن ناهاری خوردم ن درس کردم دلم داره ضعف میره اینقدر امروز غر زذ بهونه گریه حس کردم دیگ نمیتونم تحمل کنم .....🫠🥲ازدواج تو غربت ی جوری سخته بچه بزرگ کردن یجور دیگ سخت فقط میدونم خیلی همه چی سخت داره میگذره ...