۹ پاسخ

نه عزیزم اصلا هیچوقت سرش داد نزن ب
هر موقع عصبی میشی از دستش به این فک کن ک تو تنها پناه این بچه هستی
و اینکه اون از تو انتظار داره همیشه باهاش مهربون باشی از تو انتظار دعوا نداره
حوصله دار باش به خودت تلقین کن که آروم و حوصله داری

تو کم طاقت شدی عزیزم
هنوز بچه کاری نمیکنه
الان داد میزنی بعد میخوای چیکار کنی؟؟؟ نکن خودتو کنترل کن گناه داره

همه بچه ها همینن بچه منم نق میزنه ولی هیچوقت ازش خسته نمیشم من تو شهر غریبم هیشکی نمیشناسم شوهرم از صبح میره تا هفت شب میاد اونم دیگه انقدر خسته هست ولی بچه رو میگیره من کارامو کنم بازم با این حال حس میکنم خیلی خوشبختم که رادوین دارم خیلیا حسرت بچه دارن هرجوری هست لذت ببر خدا رو شکر کن این لحظه ها تکرار نمیشه یه روز دلت برا این دستو پاها کوچولوش تنگ میشه

من خیلی وقتا شده دلم میخواد خودمو از پنجره پرت کنم پایین از دست نق زدناش ولی داد نمیزنم سرش چون میدونم بعدش مثل چی پشیمون میشم هی میخوام خودخوری کنم

من شده عصبانی شم میگیرم محکم بوسش میکنم اینجوری تخلیه میکنم خودمو:))
هی با خودم میگم اون تازه شیش ماهه تو این جهانه کم کم داره آشنا میشه با اطراف با خود ما و به خاطر این آشناییش ترس‌هاشم بیشتر میشه
وقتی زیاد شیطونی میکنه به خودم میگم خوبه که احساس راحتی میکنه میتونه خودشو بروز بده
خلاصه خودمو خر میکنم:)))))
به چندتا دلقک بازی هم یاد گرفتم که تقریبا هر بار انجام میدم لبخند میزنه، (مثلا با دهنم ببخشیدا صدای گوز درمیارم میخنده همیشه:)))) ) لبخندشو که میبینم آروم میشم

پسر منم همینجور شده از خستگی خودمون اینشکلی شدیم

عزیزم باید صبر و تحملتو ببری بالا
هروقت خواستی داد بزنی پیش خودت بگو اون بچست تمام پناهش منم زبونم نداره که مشکلشو بگه ما حکم خدارو برای بچهامون داریم همه پناهشونیم
مادری صبرو تحمل میخواد هرچی تو داد بزنی بی طاقت تر باشی رو روان بچتم تاثیر میزاره بیشتر غر و نق میزنه
فک نکن بچه من بچه ارومیه که اینارو میگم
نه از نوزادیش تاحالا خیلی اذیت شدم تک و تنها تو شهر غریب
حتی الان دوروزه شبا شاید چهاروپنج ساعت فقط خوابیده باشم
کلافه ام سرم درد میکنه ولی خودمو کنترل میکنم

فک از من صیرم نمیخوره

دختر منم همینجوری شده انگار یه آدم دیگه شده قبلاً کنارش می‌خوابیدم آروم می‌خوابید اما الان هر لحظه گریه می‌کنه بخاطر سنشونه بیشتر میفهمم اینجوری میکنن

سوال های مرتبط