واقعا نمی‌دونم چرا ولی خیلی خستم حوصله بیرون رفتن از خونه رو ندارم یعنی روزی ک قراره برم بیرون مرگ منه از بس ک اذیت میشم الان مامانم رفته کربلا دیروز گفت برو ی سر از بابات بزن گفتم بزار یکسنبه ک اومدی میام گفت تا مغازه اش برو سریع برگرد من برنامه ریخته بودم روز یکشنبه همه کارامو باهم بکنم ی روز کلا بیام بیرون هر چند کلی بیشتر اذیت میشم میخواستم هم نامه سزارینم از دکتر بگیرم هم یکم خرید برا ساک زایمانم انجام بدم هم برم خونه مادرم ک از کربلا میاد ولی انگاری قسمت نیست ی هفته باید برم بهداشت هعی شوهرم سرکاره یا خودم حوصله ندارم امروز ظهر شوهرم اومد گفت زنگ بزن ببین هستن زنگ زدم جواب ندادن خیلی خوشحال شدم چون دلم نمیخواد حاضر بشم و برم پروسه حاضر شدنم یک ور از اونور هوای خیلی گرم مخصوصا تو ماشین ک میسوزم هر نیم ساعت ۱ ساعتم گشنمه و دستشویی دارم و خیلی سنگینم اصلا یک زره ک سر پا هستم کلی درد منو میگیره دردهای زایمانمم شروع شده دکتر شیاف داده تاریخ زایمانمم ۲۵ روز دیگ هست امیدوارم تا اون موقع زایمان نکنم و خونه کسی میرم اصلا دراز نمی‌کشم این بد ترینشه حتی خونه مادرمم برم دراز نمیکشم همین چیزا باعث میشه خونه خودم رو فقط دوست داشته باشم الان واقعا موندم ک چطور کارامو بکنم بیشتر از همه دیدن بابامم فکرمو در گیر کرده هم خجالت میکشم هم باید برم دیدنش هم حوصله بیرون ندارم 😐

۱۲ پاسخ

چرا انقد سختش می‌کنی😐
مگه حاضر شدن چیه که میگی پروسه😐
چرااینقد سعی میکنی قانع کنی کسی رو میری برو نمیری نرو با اینکه خودمم تو حال روز توام انگار سه قلو باردارم خیلی سنگین شدم از جامم نمیتونم پاشم ولی با خوندن پیام تو افسردگی گرفتم یه دراز کشیدن چیه که انقد درگیری باهاش البته منم اوایل خیلی مقاومت میکردم هرجایی میرم دراز نکشم،ولی الان هرجا برم حتی بیابون و رو صندلی بیمارستان دراز میکشم برام فرقی نداره خجالتم نمیکشم

میدونم نمیشه پیش مادرت نری ولی معمولا افرادی که از کربلا میان کلی ویروس با خودشون میارن و معمولا بیماری های سختی میگیرن
این هفته های آخر بیشتر مراقبت کن

به مامانت بگو نمیتونم
هفف من که یدونه داشتم خیلییی سختم بود خیلیی اصلا ن جایی میرفتم کسیم میومد تکون نمیخوردم شبا به سختی میخابم تکون میخوردم خیلی بدبود نفسم گرفتهه بود😫اصن دلم‌نمیخاد دوباره تجربه کنم بشددددت سختم بود شکمم هم وحشتناک بزرگ بود ازشدت ازیت شبا گریه میشدممم

وای منم همین طور شدم دقیقا حوصله ندارم جایی برم

من که بچه ی توشکمم یه دونه اس راضی نیستم پامو از خونه بیرون بزارم انقدر سنگین شدم واذیت میشم .تو که دیگه دوتا بچه تو شکمته. حق داری عزیزم

وای چقد سختش کردی واسه خودت آدم هی بخودش بگه نمیتونم برم نمیخام برم سخت تر میشه براش بخدا
میدونم هیچکس حالتو نمیدونه ولی بخودت کمک کن برو بیا همش نمون خونه

من که یه دونه داشتم سختم بود ماه اخر تو که دو تا داری که بدتر وزنت رفته بالا بعدش جایی میری سعی کن پاهات حداقل دراز کنی
من که هفته اخر بارداری میرفتم عید دیدنی
وایی من که کلا استراحت مطلق بودم از همون اول شیاف و امپول مصرف میکردم هفته اخر زدم به اون در رفتم بیرون برا خودم میرفتم عید دیدنی خونه فامیل درجه یک

البته عزیزم من تمام حق هم به تو میدم ک با این شرایطت جابه جایی برات سخت باشع ولی اگر واقعا در خودت دیدی برو ی سر ب بابات بزن

وایییی عزیزم تمام تلاشت کن ک بتونی بری لاقل هوایی بخوری اینجوری پیش بری دور از جون افسردگی زایمان میگیری خیلی سخت ازت میگذره دیگ با این وجود هم ک شوهرت اصلا اهل مشاوره رفتن و بردنت نیس
خیلی سخت نگیر عزیزم و این هفته هم حتما بزو نامه سزارینت بگیر ک آماده داشته باشی

عین منی ختما باید تو یه روز کاراتو بکنی
هرکی انجام بده ب دلت نمیشینه
اگه همه کاراتو بکنی ولی مثلا یه آینه کثیف بمونه و نشه ک تمیز کنی قرار باشع بمونه برا فردا
انگار هیچکاری نکردی و خونت انگار هنوز کلا کثیفه
میفهممت
ولی یه رفتن ب دیدن بابات انقدا زمان نمیبره
صب زود پاشو دو ساعته برو دیدن بابات برگرد کاراتو بکن یا کاراتو شنبه بکن ک یکشنبه خیالت راحت باشه برو تا عصر یا تا شب بمون

برو یه هوایی هم میخوری
اینجوری افسرده میشیا

چرا حوصله بیرونو نداری از این سن بچه هات که بزرگ بشن هی میکشنت اینور اونور نمیزارن خونه بمونی اصلا😆
برو بیرون یه ۵دیقه هی آماده شو مگه چطور آماده میشی که بهت سنگین میاد من زودی لباس میپوشم میپرم بیرون😂
هر روز یا یک روز در میانم کاراتو انجام بده نزار سنگین بشه

کارهم همیشه هست برو بیرون

سوال های مرتبط

مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو مامان قندو نبات👼🏻👼🏻 دوقلو ۳ ماهگی
سلام مامانا تایپیک قبلی و پاک کردم گفتم اینجا یه توضیح کامل بدم من پارسال ۰۴/۴/۴ عقد و عروسیم باهم بود یعنی دوره ای عقد نداشتیم ک ب خونه و دوری خانوادم عادت کنم برج هفت هم باردار شدم تا ۶ماه بارداری ویار بد داشتم وزن کم میکردم پیش مامانم بودم هر از گاهی خونه مادر شوهرم میرفتم ولی زیاد دوست نداشتم چون فک کنم شناختی ازشون نداشتم حاضر هم نبودم خونشون تنها بمونم
من از اول بارداریم تا حالا خونه ای مامانم هستم هیچیم تا حالا بهم نگفتن چون ی جورای من ب مامانم وابستم مامانمم ب من من اگ شب برم خونه ای خودم صبح با یه غمی بیدار میشم بغض دارم و اشک میریزم ک شوهرم بنده خدا من و دوباره میاره خونه مامانم ولی شوهرم و ک میبینم این طرف و اون طرفه دلم براش میسوزه بعضی وقتا میاد پیشم میمونه بعضی وقتا هم نه میره خونه مامانش یا مادر بزرگش نهار یا صبحانش و دیر میخوره و….
الان نمیدونم چیکار کنم برم خونه ای خودم نرم نمیدونم چیکار کنم میترسم بعد زایمانمم نتونم برم خونه ای خودم میشه کمکم کنید من دیگ کامل توضیح دادمم
مامان سید‌ عماد🩵👼🏻 مامان سید‌ عماد🩵👼🏻 ۵ ماهگی
دخترا یک موردی خیلی ذهنمو درگیر کرده اصلا نمیدونمم چیکار کنم من موندم برای بعد زایمان بیام خونه خودم یا برم خونه مامانم چون ببینید مامانم مشهدن من گلبهار یک ساعت فاصله و راه هست ، و من زایمانم ک قطعا مشهده از طرفی میگم حداقل 5 روز اول رو بیام خونه خودم ب هر حال خونه خودم راحت ترم روزای اول اعصابمم ضعیف تره خونه خودم بهتره و سیسمونی گرفتم اتاق چیدم بلکه دیده بشه چون کسی اونقدر ب خاطر راه نمیاد خونه من🥲 و مثلا خانواده شوهرمم میان خب خونه خودم راحت ترن دیگ ب هر حال اونا هم نوه اولشونه ذوق دارن و قطعا روزای اول میان بعدش ک دیگ مزه ای نداره چون مادر شوهرمم بخواد بمونه این طوری راحت تره و ممکنه بیشتر بیاد کمک چون مامانم سرطان داشته و چند ماهه خوب شده روزای اول ک سختی کار بیشتره و خودمم حالم خراب تره تنها خونه خودش دست تنها میمونه خواهرمم ک سرکاره اون طوری مادر شوهرمم خودشو می‌کشه کنار.

باز از طرفی موندم ک اگر پنج روز اول برم خونه مامانم شاید بهتر باشه چون همین که دورم بهم می‌ریزه اعصابم خورد میشه خودمم نمیتونم بلند شم کلافه میشم ، یا خیلی خونم شلوغ بشه دوست ندارم یا کسی بیاد روزای اول مخصوصا بچه کوچیکا بخواد دست بزنه ب وسایل بچم واقعا کلافه میشم دوست ندارم هنوز حساسم😂 میگم قبل استفاده خودش خراب نکنن، و باز از طرفی میگم نکنه مادر شوهرم بیاد اینجا و خیلی بره رو مخم و اظهار نظر کنه واقعا موندم چ کنم با خودم میگم اصلا از بعد مرخص شدن یک ساعت میتونم تو ماشین بشینم برسم ب خونم چ جوریه از طرفی نمی‌دونم بخوام برم خونه مامانم باید یک دنیا وسیله بردارم برای روزای اول خودم و نی نی
هوف کلافه شدم اینقدر فکر کردم

مسیر مشهد گلبهار یک چیزی مثل مسیر تهران کرجه ، نهایتا یک ساعت راهه