۳ پاسخ

عزیزم ان شالله به زودی حالش خوب میشه و سه تایی مرخص میشید

انشالله زودی خوب میشه، نگرانم نباش شیرت میاد قشنگ بین روز سوم تا پنجم زایمان،
من سر زایمان اولم انجام ندادم و دخترم همش گریه میکرد و نمیخوابید، سر این زایمانم شیر خشک بردم بیمارستان، میخورد یکم قشنگ میخوابید خودمم استراحت میکردم

اخی عزیزم
چرا مامانت مگه چش شده؟

سوال های مرتبط

مامان Babies مامان Babies ۱۵ ماهگی
#زایمان طبیعی دوقلو
#پارت سوم
خب جونم واستون بگه که اومدم خونه و با گل پسرم آقا یاسین خداحافظی کردم و گفتم واسه مامان و داداشیا دعا کن🥰❤️
بعدش با همسرم رفتیم بیمارستان آتیه و با دستور بستری ای که داشتم،رفتم پذیرش و پرونده رو تشکیل دادم و رفتم بخش زایمان
اونجا از همسرم خداحافظی کردم،چون اجازه نمیدادن بیاد داخل...
هیچی دیگه رفتم داخل بخش و دکترم رو دیدم که گفت چرا پرونده تشکیل دادی؟خیلی زوده واسه زایمانت که....اگه پرونده نداشتی مرخصت میکردم...دکتر شیفت قبل چرا گفته بستری بشی آخه؟!!!!!
بعدم گفت حالا که پرونده تشکیل دادی دیگه نمیشه کاری کرد؛برو تو یکی از اتاقا بخواب تا ازت ان اس تی مجدد بگیرم....
وقتی ان اس تی رو واسم انجام دادن،دکترم به همکارش گفت نوارش نانِ....بهتره که سونو گرافی اورژانسی بشه....همونجا واسم سونو انجام شد که دکترِ سونو گفت شرایط جنین ها خوبه...وقتی برگشتم بخش زایمان و دکترم سونومو دید به همکاراش گفت امشب رو بستریش کنیم اگه زایمان کرد که هیچی؛اگه نه که فردا مرخصش می کنم....
خلاصه همسرمو که پشت در بخش بود،صدا کردن که بره و واسم پرونده ی بخش تشکیل بده...(البته تو این فواصل همسرم به پدرم زنگ زده بود و اون بنده خدام مادرمو آورده بود بیمارستان و مادرمم پشت در بخش بود.)
خلاصه پرونده ی بخش رو واسم تشکیل دادن و منو از بخش زایمان به بخش زنان انتقال دادن...
ادامه در تاپیک بعدی...
مامان 🐣بانی‌وشاهان🐣 مامان 🐣بانی‌وشاهان🐣 ۱ ماهگی
پارت آخر زایمان طبیعی
ساعت 5 صبح بستری شدم ساعت 7 و 5 دیقه صبح زایمان کردم دردش نه کم بود نه زیاد هرکی بخاد میتونه با کمک خدا من تا موقعی که نی نی ام بدنیا میومد همش اسم خدا روی زبونم بود ایه قرانی میخوندم و از دردام کم می شد با کمک معاینه ها شدم 7 سانت ورزش کردم کمی راه رفتم دردام هی میگرفت ول میکرد گفتن هر موقع دردت بیشتر شد برو روی تخت منم خیلی خسته شده بودم دلم فقد میخاست رو همون تخت با دردام بخابم ولی نمی تونستم ی بحسی که سی درصد دردمو کم میکرد بهم دادن گفتن اینو مثل قلیون بکش از دردات کم میکنن منم همون رو فشار میدادم تا اینکه دردم بیشتر شد هی جیغ می کشیدم دهانه رحمم10 سانت شد گفتن دردت که گرفت زور بزن با دوبار زور زدن نی نی بدنیا اومد با صدایی بلند گریع میکرد و گذاشتن رو سینم بهترین حس بود بعد بردنش بخش نوزادان منم روی همون تخت بودم انگار ی بار سنگینی از روی شونه هام برداشته شد سبک شدم نه دردی داشتم نه خستگی معاینه کردن بخیه زدن ساعت 11 بردنم بخش نی نی رو هم پیشم اوردن خیلی ماما های خوبی بودن و دکترای خوبی من کلی ازشون رازی بودم نی نی مو صحی و سالم دادن بقلم برای اوناییکه زایمان طبیعی میخان بکنن ارزوی موفقعیت دارم ایشلا زایمان خوبی داشته باشن دردش نه وحشتناک بود نه هم ترسناک فقد وقتی بخودتت باور داشتع باشی میتونی