۵ پاسخ

وای دقیقا همه اینارو من کشیدم🫠درکت میکنممم

بقیش منتظریم

عزیزم ۴۰هفته زایمان کردی یا ۳۹هفته

منه بدبختو عالم و ادم دیدن و معاینه کردن هر کیم میومد معاینه کنه ده تا ادم دیگه دنبالش میومدن نگاه میکردن اصلا شعور نداشتن شاید طرف خجالت بکشه برین بیرون دلیلی نداره وایسین نگاه کنین اهرم سزارین شدم

باز خداروشکر تونستی من همه این مراحل کشیدم آخرش سزارین شدم

سوال های مرتبط

مامان آرژین و الین مامان آرژین و الین ۱۰ ماهگی
.تجربه زایمان طبیعی پارت 3
دیگه جیغم میزدم و گفتن باید تو اون اوج درد تو حالت دستشویی زور میزدم وای زور زدن تو اون حالت اونم با انقباض 9 فینگر فراتر از تحمل آدم بود بعد 10دقیق گفتن بازم بخواب ببینیم سرش اومده یا نه که اصلا نیومد بود. به من گفتن برو حالت سجده و کمرتو تکون بده شاید اینجوری اومد اونم شاید 20دقیقه طول کشید و تقریبا 50دقیقه من تو این حالت بودم که گفتن تو دردا زور بزن قبل اون اجازه زور زدن نداشتم یه 5 دقیقه زور زدم سرش اومد تو کانال زایمان و انگاری دنیا رو بهم دادن انقباض ها واقعا دردش خیلی بیشتر از خوده زایمانه زایمان و خروج بچه حس سوزش و فشار داره و خیلی بهتر از انقباض هاست . بعد چند دقیقه زور سرش تقریبا اومد که با برش پرینه بچه به دنیا اومد و ساعت ودوازده بیست دقیقه به دنیا اومد . من ماساژ شکمی هم داشتم چون زیاد لخته خون تو رحمم بود که اونم مقداری اذییت کننده بود بخیه ام زیاد نبود ولی به دلیل اینکه من تا روز خود زایمان استفراغ داشتم و بدنم ضعیف بود و بدنم پروتئین کم داشت به جای 10دقیقه بخیه زدم یا ساعت یا شاید بیشتر شد هی بخیه میزد و سوزن هی خراب میشد .و من از اون روز از شدت درد بدون بالشت اصلا نمیتونم بشینم و بالشت دوناتی خریدم و رون و پاهامم چون چون یه ساعت برای بخیه و مابقی برای زایمان رو به بالا رو تخت بود از اون موقع عین ورزش کارا که میگیره عضله شون منم گرفته من تجربه دوم زایمانم بود ولی زایمان اولم خیلی راحت تر از الان بود .پس حتی تو یک نفر زایمان با دیگری متفاوته .
اگه سوال بود بعدا جواب میدم انشالله شما زایمان راحتی داشته باشید.
من از گاز هم استفاده کردم واقعا یا من دردهام زیاد بود یا اصلا تاثیرش رو متوجه نشدم .و بهم اجازه استفاده زیاد نمیدادن.
مامان کوروش🐭❤️ مامان کوروش🐭❤️ ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی🫡 پارت ۲
دیگه دردام وحشتناک شده بود نمیتونستم راه برم تند تند درد داشتم و طولانی دیگه مشت میزدم به دیوار تا رسیدم رو تخت چون تو فاز فعال بودم نبردنم تو اتاق جدا بردنم تو اتاق ریکاوری کنار بقیه دیگه منتظر بودم فول بشم دردام شدید شده بود بهم زور میومد منم جیغ میزدم پرستارا میگفتن جیغ نزن لباتو رو هم فشار بده زور بزن بذار بچه هی بیاد پایین و پایین تر منم سعی می‌کردم همینکارو بکنم ولی جیغم میزدم اصلا دست خودم نبود دیگه عرق کرده بودم اومدن بالا سرم گفتن فول شده بردنم اتاق زایمان اونجا که رفتم دکتر اومد بالا سرم یدونه زور زدم دکتر گفت خیلی خوبه بچه پایینه کاملا در حد یه سانت پرینه رو برش داد و با زور دوم بچم به دنیا اومد به محضی که بچه رو گذاشتن بغلم کلا دردام تموم شد چنان آرامشی گرفتم که انگار هیچوقت تو زندگیم نداشتم انقد آروم و سبک شدم که داشت خوابم می‌گرفت خیلی خیلی حال خوبی بود بعد بهم آمپول بی حسی زدن و بخیه زدن کلا ۵ تا بخیه خوردم و تمام دیگه بعد ۲ ساعت آوردنم تو بخش..زایمانم خیلی کوتاه بود یعنی از فاصله ای که دردام شروع شد تا زایمانم کلا یک ساعت و نیم طول کشید چون هم کیسه آبم پاره شده بود هم من یه هفته ای بود ورزشای آمادگی لگن رو انجام می‌دادم و رابطه داشتم و پله بالا پایین میشدم لگنم خداروشکر آماده شده بود و خیلی سریع فول شدم..درکل زایمانم خوب بود درسته دردش وحشتناک بود ولی به راحتی بعدش میارزه نمیدونم اگه برگردم عقب طبیعی رو انتخاب می‌کنم یا سزارین ولی بهرحال گذشت..فقط باید لگن آماده باشه و جیغ نزنی و تحمل کنی و زور بزنی همین..امیدوارم همگی به سلامتی زایمان کنین خوشگلا❤️
مامان هلنا مامان هلنا ۸ ماهگی
پارت دوم تجربه زایمان طبیعی
ساعت ۱ شدت درد هام زیاد بود و داد میزدم که توروخدا منو سزارین کنید تحمل ندارم بعد اومدن معاینه کردن گفتن ۵ سانت شدی و اصلا سزارین نمی‌کنیم. ساعت نزدیک ۲ بود که دیگه تحمل درد نداشتم و همش میخواستم از بیمارستان و آمپول فشار فرار کنم. نمیذاشتن از تخت حتی بیام پایین ورزش کنم. من ماما همراه نگرفتم و مادرم پیشم بود ‌
اصلا هم پشیمون نیستم که ماما همراه نداشتم. ساعت ۲ اومدن معاینه کردن گفتن ۶ سانت شدی و گفتم گاز انتونکس رو میخوام گفتن باشه ولی زیاد استفاده نکنی. موقع درد فقط ازش استفاده می‌کردم. برای من تاثیر خوبی داشت.
ساعت ۳ بود که مادرم رو بیرون کردن و گفتن نزدیک زایمان هست.
درد اصلی اون موقع شروع شد و همش داد میزدم و درجه آمپول فشار رو برام زیاد کردن ولی بچه چون درشت بود به دنیا نمیومد. تا ساعت ۴ من زور کردم و گریه کردم و داد زدم
دیدن بچه به دنیا نمیاد یه ماما صدا زدن اومد روی تختم و گفت من میشمارم بعد زور بزن و همزمان شکمم رو فشار می‌داد.
یک ربع طول کشید و ساعت ۴ و ربع دقیق هلنا رو دادن بغلم .
مامان آنیا 🍓❤️ مامان آنیا 🍓❤️ ۱ ماهگی
مامان کیاناولیانا مامان کیاناولیانا ۱۴ ماهگی
اما من از اول ب هر کد م از ماما ها میگفتم بنظرتون بچه چند کیلو میگفت ی ۳ و خورده ایی هست ولی من چون داخل سونو وزنم ک ۳۵ هفته رقتم بچه ۳ کیلو بود بشون گفتم زیاد نبود برا اون موقع میگفتن ن بابا بچه اولت ک ۳ و ۴۰۰ باشه نکنه میخای این ۴ تا باشه منم چیزی نگفتم دیگ دیگ.دردا اخر طوری بود ک ماما همراهم میخاست منو از تخت بیاره پایین جیغ میزدم دست از سر من بردار و کارم نداشته باش 😄😄
اونم میگقت خب پس برا چی ماما گرفتی وقتی میخاستی خودت تنها باشی
دیگ ۹ سانت شدم جیغ میزدم منو ببرید روتخت زایمان من دیگ میخام زور بزنم بیاد دیگ تحمل ندارم اونا هم میگفتن ن بری اونجا اذیت میشی باید فول بشی🤣این جا بود بای حالت قهری میگفتم خو باش اگ منو نبردید باید کول کنید
ساعت دیگ ۱۱و نیم بود ک بردنم رو تخت گفتن هر وقت احساس مدفوع داشتی زور بزن منم زور میزدم ولی دیگ دردام رفت بودنو نمیتونستم زور بزنم دکتر هر دفعه میگفت موهای بچه رو دارم‌میبینم ترو خدا زور بزن
منم هر چی زور میزدم سر بچه بیرون نمیومد دیگ طوری بود اونا خودشونم نگران شده بودن و جیغ میزدن زور بزن منم هر چی زور میزدم بی فایده بود
مامان جوجه مامان جوجه ۸ ماهگی
پارت پنج:
بچه می‌خواست بیاد بیرون بالای سرش گیر می‌کرد به قسمت بالایی دهانه رحمم و نمی‌تونست رد شه
با هر انقباض پاهامو جمع می‌کرد تو شکم و زور‌ می‌زدم ولی بچه نمیومد
ساعت تقریبا یک بود و نیم ساعت من شدیدا زور‌ می‌زدم
چون بچه نمیومد یه ماما‌ از بالا شکممو با شدت فشار میداد که بچه در بیاد
یه ماما هم از پایین واژنمو باز کرده بود و با دستش به بچه کمک می‌کرد
این مرحله خیلیی درد داشت ولی خدا خیرشون بده اگه اینکارو تمی‌کردن شاید بچه در‌ نمیومد
برش زد برام که سرش راحت رد بشه ولی هم سوزنو حس‌ کردم هم برش دادنو😂
تا اینکه گفتن تقریبا تمومه و زور محکم بده
منم با تمام توان زور‌ دادم و خودشون کمک کردن بچه رو در اوردن گذاشتن روی شکمم
واااای از اون لحظه :))))
انقدر احساساتی شده بودم و خوشحال بودم که همه دردمو یادم رفت
فقط بچمو بغل کرده بودم و قربون صدقش می‌رفتم و گریه می‌کردم
بعدم به خاطر همون مشکل سفت بودن که گفتم از داخل پارگی دادم
بیرونم که برش زده بودن
ولی مامای بیمارستان دستش درد نکنه حسابی برام بخیه زد، شیش تا داخل و پنج تا بیرون
بعد نمیدونم چرا من بی‌حس نشدم اصلا، تمااام بخیه ها رو حس می‌کردم و خیلیم درد داشت، ولی چون میدونستم باعث زیبایی می‌شه تحملش‌ می‌کردم و شیرین بود🤣
درکل به شدت از بیمارستان و ماماهاش و ماماهمراه خودم راضی بودم، لطف خدا بود که بچم زودتر دنیا اومد و وزنشم از سونو کمتر بود وگرنه با این وضعیت سفتی عضلات لگن من نمیتونستم بچه ۴۰ هفته ای رو زایمان کنم
در‌کل همه‌ی درداش همون شب یادتون می‌ره، بچه اولین بار که شیر می‌خوره و بغلش می‌گیرید انقدرررر شیرینه که من حاضرم ده بار دیگه هم این دردا رو بکشم😌
مامان ایلماه مامان ایلماه ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان مامان یه جیگر مامان مامان یه جیگر روزهای ابتدایی تولد
تو اتاق که رفتم دردام ۷ یا ۸ سانت شد یعنی داشتم میمردم به دکتر میگفتم من نمیتونم دیگه شوهرم میگفت دیگه تموم شد عزیزم آخرشه وقتی اینجوری میگفت خیلی آروم میشدم وقتی دردام میومد سعی می‌کردم تمرین تنفسی که تو بهداشت آموزش دیده بودم انجام بدم جیغ نزنم
احساس می‌کردم سر ب داره میاد حس زور بهم میومد دیگه رفتم رو تخت دراز کشیدم یه طرف شوهرم دستمو گرفته بود یه طرف ماما همراهم دکتر پایین من زوری که میزدم همسرم میگفت یه کم دیگه زور بزن تو میتونی من بیشتر زور میزدم حس زور بعد چند ثانیه می‌گرفت ول میشد تا بعداز ۶ یا ۷ بار زور زدن
پسر قشنگم به دنیا آمد ا ساعت یه ربع به یک نگار که همه ی دردای میره هیچ دردی نداری خیلی حس خوبیه وقتی بچه میزارن رو سینه ات انگار تموم خوشحالی دنیا برای تو وجودت رو سینه ات نمیدونم چه جوری بگم ولی خیلی خوب بود من ۳ ساعته زایمان کردم و این بگم من خیلی ورزش میکردن تو بارداری پیاده روی می‌کردم
من اگه باز برگردم عقب زایمان طبیعی میکنم
مامان ...🩵 و 🩵 ... مامان ...🩵 و 🩵 ... ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دوم ۴
وسط توپ زدن چون ترش کرده بودم به ماما گفتم برام آدامس میشه بیاری خندش گرفت😂 رفت برام پیدا کرد آورد تقریبا دیگه ۸ سانت بودم ماماهای اونجا بهم میگفتند آفرین چ خوبه تو این فاز میخنده و آدامس میخوره😂 ولی بعدشششششش
سر بچه تقریبا وارد لگن شده بود منم از ترکوندن کیسه آب وحشت داشتم وقتی میخواست بترکونه یکم پامو جمع کردم که گفت عه بذار بترکونم زودتر زایمان کنی دکتر تو راهه زد و معاینه میکرد اونم وسط درد های شدیدم منم همچنان آدامسو ول نمی‌کردم🫤😂 ولی خیلی درد داشتم مخصوصا وقتی دردم می‌گرفت وحشت میکردم چون میخواست وقت درد معاینه کنه دستشو ک بیرون می‌آورد پر از آب و خون بود دکتر اومد بالا سرم اکسیژن بهم وصل کردن بهم گفت بیا میخواستی زودتر زایمان کنی دیگه منم تو اون حال گفتم دستتون خیلی خوب بود خانوم دکتر 😂
دردام شدت گرفته بودن در حدی که با مشت تو سرم میزدم🫠😂 دستمو گاز می‌گرفتم😂🥲 ماما رو کتک میزدم😂 حالا تو اون درد های شدید مرگ آور بهم گفتن سجده شو که خیلیییییییییی سخت بود واقعا خود ب خود زور داشتم جیغ میزدم و زور میدادم میگفتم توروخدا دارم از پشت پاره میشم کمکم کنید 😂😂😂 گفتن بیا بریم اتاق زایمان با کمکشون رفتم به سختیییییی ویلچر سوارم نکردند که سر بچه پایین و پایینتر بیاد رفتم دراز کشیدم