سوال های مرتبط

مامان جوجو مامان جوجو ۸ ماهگی
پارت دوم
آخری متخصص داد میزدم که کجاست وقتی اومدند تو فاز فعال افتاده بودم و یجورایی به بی حسی نیاز نداشتم اومدند اسپایناا کردند ولی من ۹ سانت بودم و سر بچه کاملا دیده می‌شد تخت عوض کردند و من بعد ۲۰ دقیقه با زور های مرتب و محکم و نفس کشیدن درست بدون بخیه زایمان کردم و. اینکه درد داشت برای مت که اسپاینال دیر شدم مثلا بیمار صبح ۴ سانت بود بی حسی زدند ۱ ساعت بعد زایمان کرد اما با ۳۰ تا بخیه 🫠


حالا از ۳۵ هفته پیاده روی میکردم
خرما میخوردم
ورزش های کلاس آمادگی زایمان ماما میگفت هروز هرثانیه ورزش کنید
آناناس خوردم خیلی ماساژ پرینه چندباری
رابطه جنسی مرتب مخصوصا هفته های اخر
رقص زیاد شیاف دوبار گذاشتم شبی دوتا مرغ چرب میخوردم قطره اسطوخودوس بو میکردم و بازهم ورزش ورزش ورزش ورزش های لگنی مرتب و زایمان درد داشت واقعا ولی قابل تحمل و همون لحظه که بچه میاد تمام دردات تموم میشه💙🫠
راستییی مامان اولی هستم ۱۸ سالمه
و پسرم ۳ کیلو بود و قد
مامان جوجو مامان جوجو ۸ ماهگی
تجربه زایمان .آنقدر گفتید بزار بزار 😂💙
من ۳۹ هفتع خودم با پای خودم رفتم بستری شدم فاکتور از اینکه ماما همراه و متخصص داشتم .
بدون درد و دهانه رحم یک سانت باز بود. رفتم ساعت ۱۰ صبح زایشگاه بستری شدم ساعتای ۱ تو اتاق بودم معاینه شدم ضربان قلب گرفتند و یه آمپول فشار زدند و من شروع کردم به برنج کباب خوردن بیمارستان😂
و آب طالبی که گفته بودند بیارید زایشگاه و آب عسل داشتم میخوردم ورزش میکردم ورزش میکردم فاکتور از اینکه قبلا کلاس های آمادگی زایمان ن رفتم ورزش میکردم تو خونه کلی ورزش لگن رابطه جنسی مرتب از اول بارداری ساعت ۴ عصر ۴ سانت بودم بدون هیچ دردی و ورزش کردم خوابیدم اومدند سوند بادکنکی داخلی گذاشتند قبلش که سوند بهم وصل بود ورزش میکردم ساعت ۴ ماما کیسه آبم پاره کرد منم خونریزی آبریزش داشتم انقدر هم وسواس داد میزدم طی بیارید من اتاقمو طی بکشم هرجی می‌گفتند خودمون میکشم میگفتم نه خون منه آب منه بده خودم و خودم کل اتاق بیمارستان طی کشیدم قرار بود اسپاینال شم ۴ سانت بودم اما از قراری ضربان قلب بچه افت داشت و به من نگفته بودند و ماما شیفت اسپایناا نمیکرد با ماما خصوصی ورزش میکردم سجده ورزش خیلی خوبی بود پوزیشن سجده منظورم بعد گار انتونکس هم استفاده میکردم بازم دردامو کنترل میکردم ساعتای ۱۰ بود دیگه درد داغونم کرد بود قبلش همش زیر دوش آب گرم بودم و از دردم فقط نفس میکشدم دردش قابل تحمل بود بچه ها انقباض میگرفت ول میکرد
مامان مامان یه جیگر مامان مامان یه جیگر روزهای ابتدایی تولد
تو اتاق که رفتم دردام ۷ یا ۸ سانت شد یعنی داشتم میمردم به دکتر میگفتم من نمیتونم دیگه شوهرم میگفت دیگه تموم شد عزیزم آخرشه وقتی اینجوری میگفت خیلی آروم میشدم وقتی دردام میومد سعی می‌کردم تمرین تنفسی که تو بهداشت آموزش دیده بودم انجام بدم جیغ نزنم
احساس می‌کردم سر ب داره میاد حس زور بهم میومد دیگه رفتم رو تخت دراز کشیدم یه طرف شوهرم دستمو گرفته بود یه طرف ماما همراهم دکتر پایین من زوری که میزدم همسرم میگفت یه کم دیگه زور بزن تو میتونی من بیشتر زور میزدم حس زور بعد چند ثانیه می‌گرفت ول میشد تا بعداز ۶ یا ۷ بار زور زدن
پسر قشنگم به دنیا آمد ا ساعت یه ربع به یک نگار که همه ی دردای میره هیچ دردی نداری خیلی حس خوبیه وقتی بچه میزارن رو سینه ات انگار تموم خوشحالی دنیا برای تو وجودت رو سینه ات نمیدونم چه جوری بگم ولی خیلی خوب بود من ۳ ساعته زایمان کردم و این بگم من خیلی ورزش میکردن تو بارداری پیاده روی می‌کردم
من اگه باز برگردم عقب زایمان طبیعی میکنم
مامان آقاعلی مامان آقاعلی ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی 4
با کلی معاینه و درد و زور زدن ها بچه وارد لگن شده بود حس میکردم قشنگ ی چیز گرد توی لگنم با هر انقباض باید زور میزدم قشنگ حسش میکردم فشار میاد به اون جسم گرد که انگار گیر کرده بود ذره ذره حرکتشو می‌فهمیدم ماماها میگفتن داریم موهاشو می‌بینیم انگار بیشتر انرژی گرفتم برای زور زدن با اینکه بی حسی هم بودم ولی حس میکردم لگنم داره از هم متلاشی میشه
دیگه از شدت دردا فقط التماس خدا رو میکردم بچم زودتر به دنیا بیاد و فقط بزای اینکه ازین دردا راحت بشم بیشتر زور میزدم و حرف های ماما همراهم دقیق اجرا میکردم میگفت بین انقباض ها نفس بکش و موقع انقباض ها تا 10 بشمار و زور بزن و تا وقتی درد داری این کارو ادامه بده
دیگه دقیقه های آخر دردم وحشتناک شده بود که تمام بدنم انگار باهم گرفته بود دکترم که برش زد ی لحظه حس کردم مثل اینکه روحم از بدنم کنده بشه بی حس شدم برای ی دقیقه ی حالتی مثل اینکه ی ماهی لیز بخوره از دستت با سرعت حس کردم لیز خورد بچه اومد بیرون حتی بند نافش هم حس کردم دیگه انگار سبک شدم و ی نفسی کشیدم ولی دردام دوباره شروع شد دکترم داشت بخیه میزد که فکرکنم بی حسی ام داشت کم کم از بین می‌رفت می‌فهمیدم سوزنو فرو میکنه و میکشه که دوم سومی بود که داد زدم دارم درد و سوزش بخیه زدن حس میکنم همین جور که داشتم داد میزدم دارم حس میکنم بیهوشم کردم 😅
مامان رُز مامان رُز ۶ ماهگی
#تجربه زایمان ۲

بعد رفتن بالن گذاشتن انگار مردم واقعا دردش افتضاح بود و واقعا از خود زایمان ده برابر درد بدتری داشت وقتی بالن رو گذاشتن فقط داشتم ناله میکردم دیگه بریده بودم وقتی بالن گذاشتن به زور شده بودم ۳ سانت تا ساعت ۱۲ شب درد کشیدم دیگه جیغ میزدم داد میزدم اصلا نمیتونستم بخوابم فقط التماس میکردم ببرنم سزارین میگفتم به خدا نمیتونم میمیرم واقعا هم نمیتونستم از ساعت ۱۱ صبح داشتم درد میکشیدم خلاصه ساعت ۲ شب اومد کیسه آبم رو پاره کرد بازم فقط درد میکشیدم و همچنان ۳ سانت بودم دیگه اینقدر گریه کردم که صدام در نمیومد یه کم بهم مسکن زدن و یه گاز بی دردی دادن ۲ ساعت تونستم بخوابم که گاه گاه درد سراغم میومد دوباره ساعت ۵ صبح سرم زدن و آمپول فشار و دردام شروع شد تا ساعت ۶ درد داشتم ولی حداقل وسطاش ول میکرد میتونستم تحمل کنم از ساعت ۶ به بعد یه سره شده بود دردام گریه میکردم داد میزدم میگفتم بابا با رضایت خودم میخوام برم بیمارستان دیگه ولی نمیذاشتن مامانم طاقت نمی‌آورد بمونه پیشم اینقدر حالم بد بود دکترا دستگاه آن اس تی رو وصل کرده بودن بهم نمی‌تونستم میکردم پا میشدم از درد به خودم میپیچیدم با این همه درد تازه رسیده بودم به ۴ سانت یه چیزی که خیلی حرصمم می‌داد من داشتم جون میدادم پرستار ها میگفتن نه دستگاه دردتو خیلی کم نشون میده الکی چرا اینقدر بزرگش میکنی درد تو الان در حد یه پریودی در صورتی که من داشتم جون میدادم واقعا جون میدادم خلاصه ۴ سانت شدم التماس کردم یه چیزی بدن دردم کم بشه که ماما گفت باشه بهت گاز بی دردی میدم گفت هر وقت درد داشتی گاز رو بکش من کلا درد داشتم شروع کردم به کشیدن گاز پشت سر هم الا ول نمیکردم پشت هم گاز رد میکشیدم اصلا دردام رو حس نمیکردم خیلی کم ولی
مامان ریحانه مامان ریحانه ۸ ماهگی
سلام خانوما
می‌خوام از تجربه زایمانم بگم ☺️
پارت اول :
اول یه ذره مقدمه بگم که بعضیا اینا رو پرسیده بودین و همچنین یه پیش زمینه ای داشته باشین ،
من از ۱۹ هفته سرویکسم واژینال اندازه گیری کردیم پایین بود ۳۰ میل بود
و دکتر من نزاشت برم سرکلاژ کنم ینی در واقع من که تجربه نداشتم اونم گفت نیاز نیس فقط استراحت مطلق باش با شبی یدونه شیاف تا ۳۰ هفته
۳۲ هفته رفتم سونو و فهمیدیم سرویکسم کمتر شده ۱۸ میل
دکترم گفت دیگه الان که نمیتونی سرکلاژ کنی و خلاصه ورزش هاتو فعلا نمیتونی شروع کنی وگرنه که از همون هفته میشد برم کلاس ورزش لگنی
خلاصه که من کلا خوابیدم تا ۳۶ هفته ( تو تاپیکام هم هست قرار بود پساری بزارم رفتم پیش متخصص زنان گفت تحریک میشی زایمان زودرس میشی نزار)
اینم بگم من هیچ درد و انقباضی نداشتم ، از ۳۶ هفته کم کم پیاده روی و ورزش ( کلا دو سه تا حرکت تو خونه میزدم ) شروع کردم یبارم ملا رابطه بدون جلوگیری داشتیم 😂
سه شنبه هم رفتم کلاس ورزش آمادگی زایمان تو مطب دکترم دو ساعت بهمون ورزش داد و چون ۳۷ هفته بودن ورزش های ما یکم با هفته پایینا فرق داشت که لگنمون باز بشه
اینم از مقدمه‌
مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۴ ماهگی
پارت ۸: دردا شدیدمیشد من فقط همسرمو میخواستم،تا همسرم بیاد دردا شدیدتر میشد،وسط دردا تمرین میکردم با توپ و سعی می‌کردم با تنفس رد کنم این وسط دیگه رفتم تو اتاق LDR وشوهرم اومد،اومدن واسه خون گرفتن و انژیوکتز زدن دیگه من نمیتونستم تحمل کنم و درداروبا تنفس وبیرون دادن صدا با آی رد میکردم.
این وسط هم یه ماما تو مخ اومد من از اتاق وان دار اورد بیرون ،قبلش به ماما خودم گفتم منو ببرید اتاق وان دار می‌خوام ورزش کنم ولی نمیدونستم‌نیازم‌نمیشه😬
دست شوهرم تو دستم بود و دردا شدیدتر میشد و واقعا من هیچی از دردا یادم نیست ،تو حالت اغما بودم، فقط یه لحظه یادمه که شوهرم به ماما گفت چشای مهسا رفت که میگفتن طبیعیه و بخاطرشدت درداست.
بعدا شوهرم میگفت دردارو فقط با ذکر رد میکردی.
منی که یکبار هم تو عمرم داد و جیغ نزدم و فکر میکردم که تو زایمانم صدام‌ در نمیاد،واقعا فقط با داد دردارو رد میکردم.
اینم بگم داد زدن واقعا طبیعیه و اصلاااا ترس نداره فقط باید بتونی تنفس بگیری که نفست کم نیاد
مامان فسقلی 🎀 مامان فسقلی 🎀 ۱۲ ماهگی
خوب اینم از تجربه زایمان طبیعی من با چند روز تاخیر 😁
وقت داشتم ولی تنبلیم اومد بیام بنویسم.

خوب من از دو هفته تقریبا قبل زایمانم دردای کاربن شروع شده بود تقریبا بیشتر وقتا درد پریودی داشتم که اذیتم میکرد ولی عادت کرده بودم بهش .من از ۳۵ هفته پیاده روی رو شروع کردم که به نظرم خیلی تاثیر داشت توی راحتی زایمانم😉
تقریبا هر روز پیاده روی میکردم بیشتر روزا روزی دو ساعت میشد
خیلی هم سخت بود چون بر نی نیم پایین بود و قشنگ فشار می آورد به مثانه😵‍💫 ولی وقتی به این فکر میکردم که روی زایمانم تاثیر داره توانمو جمع میکردم و تا جایی که می‌تونستم ادامه دادم.
هرشب درد پریودی رو داشتم تا اینکه شب آخر بازم همون دردا بود و خستگی پیاده روی اینم بگم من ورزش جدول و پله و چمپاتمه راه رفتن هم داشتم که بنظرم ایناهم خیلی تاثیر داشت🤌
صبح که پاشدم حس کردم دردم نسبت به روزای قبل بیشتره وقتی هم رفتم سرویس یه لک قهوه ایی دیدم که دلم ریخت فهمیدم جدی جدی انگار زایمانم نزدیکه 😄ولی بازم توجه نکردم با همسر جان بازم ساعت نو صبح پاشیدیم رفتیم پیاده روی که تلاشهای آخرم بزنم😅
خودم انقد اذیت بودم که دعا دعا میکردم که دیگه آخرش باشه ولی از یه طرف هم اصلا به زایمان نمیتونستم فکر کنم 😂🤦
صبح حدود چهل پنجاه دقیقه پیاده روی کردم که تو اون مدت بازم درد داشتم ولی کم
دیدم اینطور نمیشه هنوز اصلا معاینه نشدم بودم کنجکاو بودم ببینم چند سانتم به ماما همراهم پیام دادم و رفتم مطب معاینه کرد انقدی درد نداشت چون کامل شل گرفته بودم اینجا رفتار ماما هم خیلی مهم بود با مهربونی انجام داد و سعی می‌کرد حواس منو پرت کنه 🤭
گفت کلا یک سانتم سر بچه هم درشته سرشم کامل تو لگنه ولی دهانه رحمم کامل نرم نشده هنو🙃
مامان علیراد🐣🩵 مامان علیراد🐣🩵 ۳ ماهگی
سلام بلاخره اومدم تجربه زایمانم رو بگم بهتون نمی‌دونم میتونم خوب بنویسم یا نه اینم بگم زایمان من خیلی سخت بود امیدوارم مال شما اینطوری نباشه جوری که بعضی چیزای زایمان یادم نمیاد

#پارت اول تجربه زایمان

من به ۳۹ هفته رسیده بودم و هنوز دردام شروع نشده بود خیلی میترسیدیم به ۴۰ برسم و نینی مدفوع اینا بکنه خدای نکرده یا با امپول فشار زایمان کنم خلاصه هر کی هر چی میگفت رو انجام میدادم که دردام شروع بشه پیاده روی میکردن شیاف گل مغربی استفاده میکردم ورزش میکردم اسکات میزدم خاکشیر میخوردم و..
من بعضی وقتا فقط کمر درد داشتم و درد دنده که خیلی بد بود دیگه ۳۹ هفته بودم شبش کلی کمرم اینا درد میکرد و دلپیچه داشتم رفتم بیمارستان ان اس تی دادم هیچ انقباضی نشون نداده معاینه هم کرد که گفت اصلا باز نشده دهانه رحم
من اصلا برا معاینه لگنی که بیینم لگنم مناسبه یا نه نرفته بودم گفتم شاید لگنم مناسب نیس دردام شروع نمیشه ۳۹ هفته و ۳ یه وقت گرفتم رفتم مطب دکترم اونجا معاینه کرد گفت لگنت خوبه و ۱ نیم سانت باز شده امکان داره دردات شروع بشه اگه نشد یه نامه داد که چهل هفته برم بستری شم
دیگه اومدم خونه به کارای قبلی ادامه دادم شیاف رو بیشتر کردم ۳۹ هفته و۵ روز بودم ساعت ۲ شب پاشدم یادم رفته بود شیاف بزارم ۲ تا گذاشتم بعدش گرفتم خوابیدم باز نزدیک ۵ صبح بود بیدار شدم دردام شروع شده بود اول گفتم حتما کاذبه خوب میشه ولی پاشدم تو خونه راه رفتم که اگه کاذبم بود بیشتر بشه دیگه داشت بیشتر میشد با گوشی زمان میگرفتم اولش هر ۸ دقیقه ۳۵ ثانیه درد میگرفت بعد شد هر ۷ دقیقه ۴۰ ثانیه دیگه داشت بیشتر میشد اول میخاستم دردامو خونه بکشم بعد برم ولی لکه بینی داشتم یه نوار گذاشتم
ادامه پارت بعدی