۵ پاسخ

عزیزم کدوم بیمارستان رفتی؟؟

خداروشکر که بسلامتی زایمان کردی عزیزم
ممنون که وقت گذاشتی و تجربه ات رو برای ما هم نوشتی ❤️❤️
بچه چندم هستین عزیزم

مبارکه مادرقوی

فرق اسپاینال و اپیدورال د میتونی توضیح بدی عشقم ؟ الان کمر درد و پا درد داری ؟

قدم خیر باشه برات عزیزم

سوال های مرتبط

مامان آوین مامان آوین ۵ ماهگی
تجربم از زایمان اولم(طبیعی) ❗پارت 4
.
پارت های قبلیو بخون...
.
خلاصه ساعت شش 8سانت شده بودم و رسیده بودم به مرحله زور زدن ک تو ده دقیقه فول شدم دیگه حس زور خودش میومد و منم باید تلاش میکردم تا سر بچم اندازه یه سکه مشخص بشه تا بتونن کارشونو واسه زایمان شروع کنن دیگه تمام تلاشمو داشتم میکردم و با قدرت زور میزدم و حواسم بود جیغ نزنم
دیگه همینجوری تا ساعت یه ربع به هفت طول کشید و مامام فوری بقیه رو صدا زد سه چهار نفر فوری اومدن توی اتاقم
منم دیگه کنترلی روز زور زدنام نداشتم هی زورم میومد(تو اون حالت ک هشت سانت میشی تا فول شدن ک زور زدن دست خودت نیست اصلا حواست به مدفوع کردنت نیست حتی خودت شاید تلاش کنی ک مدفوعت بیاد و کاملا طبیعیه البته امکان هم داره خودت متوجه مدفوع کردنت نشی)
دیگه ساعتای هفت بود ک دیدم دکتری ک میخواست بچرو دراره یه قیچی برداشت اصلا یه ذره به ذهنم نرسید ک شاید میخواد برش بزنتم قیچی رو برد پایین و تو کمتر از ده دقبقه بچم دنیا اومد
و گذاشتنش روی سینم خیلییییی حس قشنگی بود نه ما منتظر همچین لحظه ای هستیم واقعا بهترین لحظه است♡♡♡
خلاصه یه دقیقه گذاشتنش روی سینم و بعد بردنش اون طرف تا لباساشو تنش کنن و کارو انجام بدن
بازم میگم اون لحظه ای ک بچم دنیا اومد بهترین لحظه بود
ینی تمام سختی ها و دردارو فراموش کرده بودم برای همه ی مادران منتظر اون لحظه رو از خدا میخوام
دیگه داشتم به بچن نگاه میکردم و شام اشکی شده بود
ک دیدم یه دکتر اومد نشست بین پاهام و نخ و سوزن دستش بود
مامان قـنـد عـسـل😚🍓 مامان قـنـد عـسـل😚🍓 ۵ ماهگی
تجربه ی زایمان پارت 11
اومدن بین دردا ماما منو معاینه کرد
که یهو داد زد باریکلاا فول شده سرش داره میاد
بهم گفت وقتی که دردت یکم ولت کرد استراحت کن نفس عمیق بکش و وقتی که دردت اومد اول ی نفس عمیق بعد سرتو بگیر بالا به شکمت نگاه کن و دستاتو بزار زیر رونات و محکمم زور بزن منم دقیقا همین کارو میکردم.. با زور اول نشد.. با زور دوم هم نشد با زور سوم گفت افرین باریکلاا سرش داره دیده میشه با زور چهارم که با تمام توانم و دردی ک داشتمم زور زدم اول سرش اومد و بعدش کل بدنش عین ی ماهی لیز خورد و دختر قشنگم به دنیا اومد.. لحظه ای که گذاشتنش رو شکمم قشنگترین حس دنیاس.. این لحظه رو برای تمام چشم انتظارا ارزومندم🥺💕
وقتی گذاشتش رو شکمم اون گریه میکرد و من گریه میکردم نمیدونستم گریه ام برای چی بود برای دردی ک داشتم یا برای دیدن دخترم یا برای غمی که تو دلم بود🙂❤️‍🩹 دخترمو برداشتن و لباساشو تنش کردن و اوردنش کنارم. و برام بی حسی زدن و شروع کردن به بخیه زدن.. یکمی درد داشت اماا دردش قابل تحمل بود منم تا وقتی که بخیه میزدن مشغول نگاه کردن دخترم بودم.. 🥺🐣
مامان نیـلا🐣🥑💕 مامان نیـلا🐣🥑💕 ۲ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۴
تو همین حین من حس کردم فشارم داره میوفته نفسم سخت بالا میاد (چون از قبل تجربه زایمانارو خونده بودم میدونستم طبیعیه و بعدش اکثرا اینجوری میشن) بخاطر همون نترسیدم فقط سریع بهشون گفتم من حالم بده نفسم بالا نمیاد اونام یه امپول تو سرم زدن و واسم ماسک گذاشتن ک یکی دو دقیقه بعد حالم اوکی شد ،همون لحظه از تکونایی ک بهم میدادن متوجه شدم عمل شروع شده و خیلی خوشحال شدم که واقعا هیچیییی متوجه نمیشم😅 دوباره چند دقیقه گذشت دیدم حالت تهوع دارم و شروع کردم به عق زدن ولی چون چندساعت ناشتا بودم هیچی نبود ک بخوام بالا بیارم ، دوباره یه امپول داخل سرمم زدن و سریع اوکی شدم…بعد چند دقیقه که پرررر از استرس بود یهو یکی از پرستارا گفت ۱۰:۴۵ دقیقه و اونیکی گفت وای موهاشم ک بوره
و من متوجه شدم دخترم به دنیا اومد🥹
قشنگترین لحظه اونجایی بود ک یه موجود کوچولوی نرم و گرم و اوردن چسبوندن به صورتم
ینی نگم از حس و حال اون لحظه فقط خداروشکر میکردم🥹 از خدا خواستم همه مامانا سلامت بچشونو بغل کنن و اونایی ک چشم انتظار بچه هستن به زودی زود دامنشون سبز بشه


فرزندپروری/زایمان/سزارین/طبیعی/نوزاد
مامان ایلماه مامان ایلماه ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد