# تجربه زایمان طبیعی
#پارت ۴
از اینجا به بعد دیگه تازه فهمیدم درد اصلی و انقباض یعنی چی
درد ها نا منظم سرم فشار وصل تو ۱۰ دقیقه ۵ یا ۶ تا درد ۳۰ یت ۲۵ ثانیه می. گرفت شکمم سفت میشد پایین کمرم تقریبا یکم بالای باسن و زیر شکمم درد می گرفت ول می کرد خیلی دردش زیاد بود و وحشتناک تا ۹ بود نمیدونم یا ۹ و نیم تحمل کردم ورزش کردم ولی ن تونستم صبحونه بخورم ن ناهار برا همینم اوج درد حس نداشتم زور بزنم شما اشتباه منو نکنید حتما بخورید
اومد معاینه کرد گفت همون ۲ سانتی وقتی اینو گفت انگار یه سطل آب یخ ریختن روم زدم زیر گریه
کلی از صبح درد کشیده بوده کلی ورزش کردم بودم بازم دو سانت بودم خیلی خودمو باختم دوز سرم فشار و بیشتر کردن ک‌ از اینجا ب بعد دیگه ن ابگرم ن کیسه ابگرم ن تنفس عمیق هیچی جواب گو نبوداز اینجا به بعد دیگه جیغم در اومد با صدای بلند گریه می کردم و جیغ می کشیدم دست خودمم نبود ناخودآگاه جیغ میزدم روز بشدت شلوغ شلوغ ک‌نگم براتون ک بخاطر تاریخ بود
رسیدگی شون کمتر شد ساعت ۱۲ اینا بود باز ماما معاینه کرد گفت همون دو سانتی اینجا دیگه افتادم ب التماس و گریه ک منو ببرید سزارین اوناهم می گفتن نمیشه و فلانه هرچی التماس هرچی پیشنهاد پول اصلا انگار ن انگار
اینجا دیگه فقط با صدای بلند گریه میکردم ک‌ خودم دلم به حال مظلومیت خودم سوخت خیلی دردام بد بود خیلی زیاد ساعت ۱ ک بخش یکم خلوت تر شد ماما اومد پیشم ‌گفت به دکتر شیفت خبر دادم بیاد خودش معاینه ات کنه اگر صلاح بدونه میری سزارین


#نی نی #بچه #شیرخشک #پوشک

۱۳ پاسخ

یادخودم افتادم بازم خداراشکر بسلامتی فارغ شدی

خدالعنتشون کنه😒

الهی دختر چقدر درد کشیدی 🥺

یعنی چی درد شدید بود میتونی به چیزی مثالش بزنی؟ من دو روز اول پریودی هام خیلی درد شدید داشتم همیشه تا صبح تو خواب ناله میکردم از درد کمر ‌وزیر شکم و باسن
یعنی از اون بیشتره؟ چجوریه اخه
چرا پس بعضیا میگن تا چهار پنج‌سانت دردا قابل تحمله

خدایا خودت کمکم کن ..من از طبیعی خیلی میترسم‌

خب بعدش چی شدیررالذدنپم

کاش ماما همراه میگرفتی

دقیقا حال من اینقدر درد کشیدم گفتم ببریم سزارین یاد خودم افتادم گلم

منتظرررررم پارت بعدی
وای منم دقیقا مثل شما نامه سزارین رو دکتر میخواد بهم بده اما نمیدونم چرا برام ۳۹ هفته سزارین زده
منم گفتم تا اونموقع میمونم اگه طبیعی زاییدم که هیچ اگر نه سزارین میکنم به نظرت طبق تجربت کارم درسته یا برم ناممو بگیرم؟🙃

عزیزممم الهی🥺

الهیی خب

پنج پنج

پارت پنج؟🥺

سوال های مرتبط

مامان آوینا 🤍🕊 مامان آوینا 🤍🕊 ۱ ماهگی
#زایمان طبیعی
#پارت۳
اینحا یکم استرس گرفتم ک ای چه غلطی کردم چون خیلی بد گویی بیمارستان شهدای کارگر و شنیده بودم
خلاصه ک اومدن باز معاینه کردن گفتن یک سانت و نیمی نگم ک‌معاینه هاشون چقد دردناک بود
ساعت ۲ و نیم اومد بهم سرم فشار زد ک روند زایمان زودی پیش بره
من خودم زیاد درد نداشتم سرم فشار هم ک وصل کردن درد آنچنانی نداشتم برام قابل تحمل بود چون پریودی های وحشت ناکی داشتم
میومدن nst می گرفتن میگفتن تو با این حجم از انقباض چقد ارومی ن سری ن صدای
منم چون میدونستم نباید الکی جیغ و‌داد کنی موقع انقباض ها دم و باز دم عمیق می گرفتم دردم و‌کمتر می‌کرد یا بلند می شدم می رفتم دستشویی کمرمو‌ ابگرم می گرفتم کلی ورزش کردم اسکات پروانه .رو توب. قرکمر...
تا شب ساعت ۸ شیفت عوض شد دوباره معاینه ام کردن گفتن ۲ سانتی توقع بیشتر از اینو داشتم ولی خب ازم روحیه مو‌ از دست ندادم شامم کامل خوردم باز ورزش کردم تا ۱۲ شب اومدن معاینه کردن گفتن هنوز ۲ سانتی اینجا دیگه من کامل روحیه مو باختم آخه با اون حجم از ورزش هنوز ۲ سانت بودم
بعدش فهمیدم همون مسکنی ک صبح بهم زدن جلو روند سریع زایمان و گرفته بوده
سرم ک تموم شد دردای منم تموم شد با خیالی ناراحت گرفتم خوابیدم چون دلم هوایی شده بود دلم بچه مو میخواست نگم ک اون شب چقد شلوغ بود ۵‌.۴. بود خب تا توی راه رو برانکارد گذاشته بودن مریض بستری بقیه رو میدیدم در عرض ۲ یا ۳ ساعت زایمان میکردن میرفتن بخش اون شب ۲ ساعتی یک بار بیدار شدم برای nst ک جواب همه شون خوب بود دردم ک خیلی کم داشتم
ساعت ۵ یه سرم فشار دیگه بهم وصل کردن ولی خب با دوز کم

#نی نی#بچه#شیر خشک
مامان آریان مامان آریان ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان آران مامان آران ۷ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی ۳

صبح زود اومدن یه قرص زیر زبونی بهم دادن و فشار و چک کردن و صبحونه دادن و رفتم منم مامانم مادر شوهر و شوهرم جلو در بودن گفتم بهم قرص دادن ایشالله دردم شرو بشه ولی هیچ خبری از یه ذره دردم نبود بعد ۶ساعت دوباره نصف قرص دیگه بهم دادن ولی بازم هیچ دردی نداشتم شب ساعت ۱مامت خودم که تو بیمارستان اونشب شیفت بود اومد و یه قرصی گذاشت داخل واژنم‌ گفت تا چن ساعت دیگه دیگه باید دردات شروع بشه ۲.۱ساعت گذشت کم کم داشت یه ذره دردم می گرفت ولی بازم درد زایمان نبو و گفت بخواب امشبم ساعت ۵صبح امدن فشار گرفتم ۱۵بود بازم یه سرم زدن و سوند بهم زدن سوندو که می زنن درد خاصی نداره ولی بعد یه چن ساعتی سوزش داره و من زار زار گریه می کردم از درد سوند بعد ۳ساعت مامای خودم اومد و گفت چرا گریه می کنی گفتم سوند خیلی اذیتم می کنه و گفت باشه درش میارم و خدا خیرش بده در اورد و من راحت شدم دیگه کم کم دردام شرو شده بود ولی بازم اونقدر نبود بعد ۵.۶ساعت دردام خیلی شدید شد و ۵دیقه یبار می اومد و می رفت از ساعت ۱۰صبح ۱۰٫۲۹ دردام خیلی وحشتناک شده بود و هی داد می زدم خدایا منو بکش هی میومدن معاینه ولی بازم هنوز ۲سانت بودم گفتن برو رو توالت فرنگی بشین و اب داغ و باز کن از کمر به پایینت ۲۰دیقه نشستم زیر اب داغ و هی پیاده روی و بشین پاشو معاینه کرد گفت ۴سانت ولی من اونقد درد داشتم که فقط داد می زدم منو ببرید سزارین من دارم می میرم و ماما هم هی دلداریم می داد می گفت چشم الان می بریم ولی هیچ هبری نبود فک کنم ساعت ۲.۳اینا بود که ۵سانت بودم و کیسه ابم و ترکوندن و به زور ورزش می کردم کمرو قر می دادم اگرم درد می یومد می نشستم و حالت دسشویی کردن زور می زدم تا معاینه کرد شده بودم ۶سانت
مامان ایلماه مامان ایلماه ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۲

ساعت ۷ عصر دیگه بستریم کردن سرم بهم وصل کردن همون لحظه اولی که ماما معاینم کرد کیسه آبم ترکید و اون لحظه بود که دیگه دردام شروع شد
یه نیم ساعتی رو تخت بودم و درد هارو با تنفس کنترل می کردم بعدش ماما اومد گفت اگه رو تخت خسته شدی بیا پایین راه برو منم رفتم پایین که راه برم ولی درد بیش از حد زیاد بود
هر نیم ساعت یه بار ماما معاینه می کرد و می گفت که چقد باز شدم
معاینه سوم گفت ۶ سانتی

سرویس بهداشتی رفتم اون جا و آب گرم رو باز می کردم رو کمرم تا دردام کمتر بشه
۷ سانت که شدم گاز انتونوکس رو آوردن و با گاز تقریباً نود درصد دردم کمتر شد
تا ساعت ۱۰‌طول کشید تا فول بشم
از ساعت ده تا ۱ و نیم فقط زور میزدم تا سر بچه بیاد پایین
اینم بگم که ماما خیلی کمکم کرد و مهربون بود ساعت ۱ و نیم بود که دیگه بچه سرش کامل اومد اون موقع بود که برش زدن و بچه سرش اومد بیرون همون لحظه تمام دردها از بین رفت بچمو گذاشتن رو شکمم چند دقیقه ای رو شکمم بود و من فقط تو شوک بودم که بلاخره تونستم به دنیا بیارمش اخه همش فکر می کردم من توان زایمان طبیعی رو ندارم و هر لحظه ممکنه بگن باید بره سزارین بشه

تا ساعت ۴ تو بخش زایمان بودم بعد اون منتقل شدم بخش اون موقع همش فقط خدارو شکر می کردم که بچمو صحیح و سالم بهم داد
مامان علیسام مامان علیسام ۱۰ ماهگی
پارت۲

دیگه من همین طور انقباض داشتم تا ساعت ۶ اینا ک دکتر اومد دکتره هم ی پخمه ای بود ک نگو
تازه بینیشو عمل کرده بود و همه صورتش کبود😂
دیگه گفت ما تا ۳۹ هفته اجازه معاینه تحریکی و سرم فشار و.. نداریم باید صبر کنی بری تو ۳۹ هفته
به خاطر ی روز گفت ما کاری نمیتونیم کنیم
اینا هم هعی منو معاینه میکردن میگفتن هنو همون ۳ سانتی

دیگه تا چند ساعت بعد ک شیفت تغییر کرد و دکتر جدید اومد گفت این بنده خدا رو چرا از دیشب این طور نگه داشتید و اینلم گفتم دکتر فلانی گفته کاری باهاش نداشته باشید تا ۳۹ بشه
دیگه دکتره اعصبانی گفت دستکش بده خودش معاینه کرد گفت این الان ۴ سانته نه س سانت بهش تو دقیقه چهار قطره سرم بدید به ماماشم زنگ بزنید
دیگه اینا سرم وصل کردن یک ساعت بعد هم مامام اومد اون اومد دیگه دردام غیر تحمل داشت میشد رفتم دوش اب گرم و زیر اب ورزش بعدش معاینه شدم گفتن ۷ سانتی سرم و قطع کرد
بعد اون باز ورزش کردیم بعد ی ساعت معاینه کردن گفتن ۹ سانتی
دیگه یکم ب ورزش ادامه دادیم که مامام گفت رو تخت مثل سرویس میری بشیم ولی چون درد زیاد داشتم نتونستم گفت زانو هاتو بزار رو تخت باشه بعد زور بزن حدود ۱۰ دقیقه داشتم زور میزدم ک دیگه سرش اومد و سرشو دیدن رفتیم اتاق زایمان ۵ دقیقه هم اونجا در حال زور زدن بودم ک بچه ب دنیا اومد🥺
مامان آوینا 🤍🕊 مامان آوینا 🤍🕊 ۱ ماهگی
#تجربه زایمان طبیعی
#پارت۶
خب بعد از اینکه کیسه اب پاره شده درد هام شدید تر شد
سات ۲ کیسه اب پار کرد من ساعت ۳ اینا بود حس مدفوع و حس زور داشتم صداش زدم اومد معاینه کرد گفت ۵ سانتی یکم انرژی گرفتم اينجا گفت فوری برو خودتو بشور بیا ک دکتر بیهوشی میخواد بیاد برات اپیدورال بزنه رفتم شستم اومدم هرچی منتظر شدم نیومد ساعت ۳ و نیم بود با درد خودم رفتم ماما رو از اون بخش شلوغ پیدا کردم گفت دکتر نوار قلب بچه رو دیده گفت خوب نیست تا این بی حسی بزنیم ضربان قلب افت میکنه اینو ک گفت من حس کردم مردم همون جا دست و پاهام بی حس شدم خواستم بخورم زمین کمکم کرد رفتم رو تخت بهم گفت خودت ب خودت کمک کن چیزی دیگه نمونده
خلاصه من خیلی دردام داشت بیشتر می‌شد رفتم دستشویی نزدیک نیم ساعت تو دستشویی بودم اب گرم گرفتم رو کمر و شکمم یکم کمک می‌کرد رفتم خوابیدم اومد معاینه کرد گفت ۷ سانتی عالی داری پیش میری اینو ک شنیدم یکم حالم بهتر شدم یکم انرژی گرفتم چندتا خرما خوردم و سعی کردم با تنفس عمیق یکم دردم کمتر کنم
۱۰ دیقه بعد بار اومد گفت ۸ سانتی عالی شدی برو ابگرم بگیر رو خودت هروقت حس زور داشتی زور بزن رفتم دستشویی یهو بدنم شروع کرد ب لرزیدن و بالا آوردم بخاطر ضعفم بود ک از صبح چیزی نخورده بودم
از اینحا به بعد دیگه درد و حس نکردم فقط حس زور خیلی خیلی زیاد فکر سرم فشار تا آخر بچه از داخل زور میزد منم مجبور بودم زور بزنم اصلا ناخودآگاه مجبور می‌شدم
تقریبا ساعت یک رب به پنج بود حس زو شدیدی داشتم همراه با درد گفت زور بزن زور زدم گفت فولی موهاشو دیدم بلند شد برو توالت اب گرم بگیر چندتا زور محکم بزن و بیا بریم اتاق زایمان این کار کردم و فوری رفتیم اتاق زایمان

#نی نی #بچه #زایمان
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده
مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 مامان جانا خانوم🐥🤰🏻 ۸ ماهگی
شرح زایمان ۳
شوهرم کارای پذیرش ک انجام داد با کیف بیمارستان اومد بالا و بهش گفتم بره خونه‌ ساندویچ الویه برام‌بیاره
۲۰ دقیقه ورزش میکردم یه ساعت روی تخت استراحت میکردم
انقباضم هم هر ۵دقیقه ۳۰ ثانیه انقباض داشتم
تا ساعت ۷صبح همین طور درد هارو با دم‌و بازدم تحمل میکردم
ساعت ۷ صبح ماما معاینه م کرد گفت دو سانت شدم
تصور خودم این بود با ورزش هایی که انجام میدم بیشتر شده باشه
ماما به دکترم زنگ زد و دکتر گفت بهم امپول فشار تزریق کنن سرم و بهم وصل کردن
ازشون پرسیدم امپول اپیدورال از چند سانت میشه استفاده کرد گفت ۶سانت رسیدی میتونی اپیدورال بزنی
شیفت ماما ها عوض شده بود
ساعت ۸و‌نیم صبح از ماما شیفت جدید خواستم معاینه کنه چون دردم‌بیشتر شده بود
معاینه کرد اما خیلی دردناک تر از معاینه های قبل بود
ماما گفت همون دو سانتی
ناراحت شدم با این همه درد شدید چرا پیشرفتی نکردم
همون لحظه دکتر اومد خیلی خوش برخورد بود
معاینه م‌کرد از ماما که کنارش بود پرسید تو چند سانت فهمیدی ماما گفت دو سانت
دکتر گفت ۴سانته دهانه رحم هم خوبه نرمه
با این حرف دکتر انگار دنیا رو بهم‌دادن خوشحال شدم
انگیزه م‌بیشتر شد
دردا بیشتر و بیشتر میشد یکی یکی با تنفس و ناله رد میکردم
تا ساعت ۹و نیم که دیدم دردا خیلی خیلی شدیده
به همون ماما گفتم ببین دردام بیشتر شده
تحملش سخت شد
...