#زایمان طبیعی
#پارت۳
اینحا یکم استرس گرفتم ک ای چه غلطی کردم چون خیلی بد گویی بیمارستان شهدای کارگر و شنیده بودم
خلاصه ک اومدن باز معاینه کردن گفتن یک سانت و نیمی نگم ک‌معاینه هاشون چقد دردناک بود
ساعت ۲ و نیم اومد بهم سرم فشار زد ک روند زایمان زودی پیش بره
من خودم زیاد درد نداشتم سرم فشار هم ک وصل کردن درد آنچنانی نداشتم برام قابل تحمل بود چون پریودی های وحشت ناکی داشتم
میومدن nst می گرفتن میگفتن تو با این حجم از انقباض چقد ارومی ن سری ن صدای
منم چون میدونستم نباید الکی جیغ و‌داد کنی موقع انقباض ها دم و باز دم عمیق می گرفتم دردم و‌کمتر می‌کرد یا بلند می شدم می رفتم دستشویی کمرمو‌ ابگرم می گرفتم کلی ورزش کردم اسکات پروانه .رو توب. قرکمر...
تا شب ساعت ۸ شیفت عوض شد دوباره معاینه ام کردن گفتن ۲ سانتی توقع بیشتر از اینو داشتم ولی خب ازم روحیه مو‌ از دست ندادم شامم کامل خوردم باز ورزش کردم تا ۱۲ شب اومدن معاینه کردن گفتن هنوز ۲ سانتی اینجا دیگه من کامل روحیه مو باختم آخه با اون حجم از ورزش هنوز ۲ سانت بودم
بعدش فهمیدم همون مسکنی ک صبح بهم زدن جلو روند سریع زایمان و گرفته بوده
سرم ک تموم شد دردای منم تموم شد با خیالی ناراحت گرفتم خوابیدم چون دلم هوایی شده بود دلم بچه مو میخواست نگم ک اون شب چقد شلوغ بود ۵‌.۴. بود خب تا توی راه رو برانکارد گذاشته بودن مریض بستری بقیه رو میدیدم در عرض ۲ یا ۳ ساعت زایمان میکردن میرفتن بخش اون شب ۲ ساعتی یک بار بیدار شدم برای nst ک جواب همه شون خوب بود دردم ک خیلی کم داشتم
ساعت ۵ یه سرم فشار دیگه بهم وصل کردن ولی خب با دوز کم

#نی نی#بچه#شیر خشک

۵ پاسخ

نینی میخواسته تاریخ رند بدنیا بیاد 🤣
مشخصه بچه کلاسش بالاست

پارت چهاررر بزار

یا خدا🫤🫪

من سر دومین بچم اینجوری بودم بعد دوروز زایمان کردم اولین نفر بودم اخرین نفر زاییدم پونزده نفر زاییدن من هی چشم به راه بودم هر کی زایمان میکرد با مادراشون برا من دعا میکردن که زایمان کنم 🤣🤣

خب بقیش

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۴ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان رستا 🍓 مامان رستا 🍓 ۱۱ ماهگی
سر تاریخ ان تی رفتم بیمارستان گفتم حرکات بچه کم شده معاینه شدم و نوار قلب از جنین گرفتن و یک دست لباس دادن بهم رفتم بستری بشم بردنم داخل اتاق سرم فشار رو بهم وصل کردن یک ساعتی گذشت من دردای خیلی خفیف داشتم مامانم اومد پیشم کلی غذا های گرم بهم داد رفت همچنان من دردای زایمانم شروع نمیشد و سرم تموم شد شیف بعد مامای دیگه اومد پیشم و یک سرم فشار دیگه بهم وصل کردن همه پرستار و ماما ها یکی یکی می اومدن بهم سر میزدن خیلی تعجب میکردن ک من سرم دوم رو هم تموم کردم اما باز درد سراغم نمی اومد خیلی کم درد داشتم مثل تکون های بچه ک برام عادی بودن شیفت سوم شد و یک مامای جدید اومد اتاقم ک خدا خیرش بده انشاالله خیلی باهام مهربون بود یک سرم دیگه بهم وصل کرد یکم باهام ورزش کرد معاینه ام کرد دو سانت باز بودم یعنی هیچ پیشرفتی نکرده بودم صبح ک اومده بود دو ساعت بودم تا ساعت 11:30 شب هنوز همون بودم بدون هیچ دردی
با دکتر درمیون گذاشت بردنم واسه سزارین اورژانسی
از شانس منم دکتر خیلی کار بلدی شیفت سزارین کار میکرد
لگنم خیلی تنگ بود وزن بچه هم زیاد بود زایمانم هم با سه تا امپول فشار هیچ پیشرفتی نمیکرد و دردم نمیگرفت ی چیز خیلی عجیبی بودم خب خیلی سرتون رو درد نیارم امادم کردن شوهرم اومد پیشونیم رو بوس کرد و بهم گفت ک نترسم و با پدر و مادر و شوهرم خداحافظی کردم و رفتم سزارین شدم وقتی کارشون تموم شد مثل بید میلرزیدم از سرما همه پرستار جمع شده بودن دور بچم و ازش عکس میگرفتن بعد اوردن بخش و گفتن ک تا هشت ساعت نباید چیزی بخوری و بعد دوازده ساعت هم باید راه برم ک خیلی برام سخت بود ک اما زودی دردش خب شد
مامان ســـلین🪽🐣✨ مامان ســـلین🪽🐣✨ ۷ ماهگی
سلام مامانا من می‌خوام تجربه خودم رو از زایمان بذارم
قسمت اول
من زایمانم طبیعی بود
آخرین سونو که رفتم آب دور جنین گفتن کم شده و مقدار به ۶۰ میلی متر رسیده ، گفتن باید بستری بشی ، عصر بستری شدم بهم قرص زیر زبونی دادن و سرم وصل کردن ، دردام مثل درد پریودی بود ، دکترم گفت نزدیک صبح بهم آمپول فشار بزنن ، توی این تایم دو بار معاینه شدم ، صبح ساعت ۷ صبح بهم آمپول فشار زدن داخل سرم ، تاثیری نداشت ، چون فقط درد پریودی شدیدتر شده بود ، تا ساعت ۲ ظهر بهم همون سرم وصل بود ، دوباره معاینه شدم گفتن دهانه رحمت ۲ سانت بیشتر باز نیست ، شروع کردم به ورزش کردن ، بعد ورزش معاینه شدم دهانه رحمم شده بود ۴ سانت ، ساعت ۴ عصر ماما همراهم اومد و باهم ورزش کردیم ، ماما منو معاینه کرد و گفت دهانه رحم ۵ سانت رسیده و کیسه آب رو خودش پاره کرد ، بعد از اون دردام خیلی شدیدتر شده بود و تیر میکشید ، ولی تا ساعت ۹ شب هر سری معاینه میشدم میگفتن پیشرفت نمیکنی فقط ۶ سانت هستی ، اون وسط حالت تهوع گرفته بودم ، نمی‌تونستم گاز بیحسی استفاده کنم ، بخاطر پایین اومدن اکسیژن بهم ماسک وصل کردن ولی نمی‌تونستم راحت نفس بکشم ، فشارم افتاده بود و تمام بدنم از درد بعد از هر انقباض میلریزید ، نمیذاشتن ورزش بکنم چون دستگاه ان اس تی بهم وصل میکردن ، دردها به حدی شدید بود که میدونستم میمیرم و زایمان نمیکنم
مامان آوینا 🤍🕊 مامان آوینا 🤍🕊 روزهای ابتدایی تولد
# تجربه زایمان طبیعی
#پارت ۴
از اینجا به بعد دیگه تازه فهمیدم درد اصلی و انقباض یعنی چی
درد ها نا منظم سرم فشار وصل تو ۱۰ دقیقه ۵ یا ۶ تا درد ۳۰ یت ۲۵ ثانیه می. گرفت شکمم سفت میشد پایین کمرم تقریبا یکم بالای باسن و زیر شکمم درد می گرفت ول می کرد خیلی دردش زیاد بود و وحشتناک تا ۹ بود نمیدونم یا ۹ و نیم تحمل کردم ورزش کردم ولی ن تونستم صبحونه بخورم ن ناهار برا همینم اوج درد حس نداشتم زور بزنم شما اشتباه منو نکنید حتما بخورید
اومد معاینه کرد گفت همون ۲ سانتی وقتی اینو گفت انگار یه سطل آب یخ ریختن روم زدم زیر گریه
کلی از صبح درد کشیده بوده کلی ورزش کردم بودم بازم دو سانت بودم خیلی خودمو باختم دوز سرم فشار و بیشتر کردن ک‌ از اینجا ب بعد دیگه ن ابگرم ن کیسه ابگرم ن تنفس عمیق هیچی جواب گو نبوداز اینجا به بعد دیگه جیغم در اومد با صدای بلند گریه می کردم و جیغ می کشیدم دست خودمم نبود ناخودآگاه جیغ میزدم روز بشدت شلوغ شلوغ ک‌نگم براتون ک بخاطر تاریخ بود
رسیدگی شون کمتر شد ساعت ۱۲ اینا بود باز ماما معاینه کرد گفت همون دو سانتی اینجا دیگه افتادم ب التماس و گریه ک منو ببرید سزارین اوناهم می گفتن نمیشه و فلانه هرچی التماس هرچی پیشنهاد پول اصلا انگار ن انگار
اینجا دیگه فقط با صدای بلند گریه میکردم ک‌ خودم دلم به حال مظلومیت خودم سوخت خیلی دردام بد بود خیلی زیاد ساعت ۱ ک بخش یکم خلوت تر شد ماما اومد پیشم ‌گفت به دکتر شیفت خبر دادم بیاد خودش معاینه ات کنه اگر صلاح بدونه میری سزارین


#نی نی #بچه #شیرخشک #پوشک
مامان آریان مامان آریان ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان من 😊
بعدش ک کمی انقباض شروع شد مامانم حراسون خودشو به من رسوند بعد اون هم مامای همراهم اومد وقتی دیدمش روحیه م واقعا عوض شد چون خیلی ترسیده بودم من هیچی با خودم بیمارستان نبرده بودم ن مدارک ن ساک 😅 بعدش انقباض هام بیشتر شد .
با اینکه ۴ سانت بودم ولی بچه بالا بود و باید با ورزش میکردم تا زودتر زایمان کنم . توی اوج درد منو ماما ورزش هارو انجام دادیم که خیلی کمک کرد به ۶ سانت ک رسیدم بی حسی خواستم ولی معاینه م کردن گفتن بچه بالاست هنوز ن
ورزش ها رو بیشتر کردم چون دیگه طاقت دردو نداشتم دوباره معاینه شدم خداروشکر بچه اومده بود پایین ، بی حسیو ساعت ۱۰ به من تزریق کردن سریع ماما منو خوابوند گفت فول شدی زور بزن . با دو سه تا زور ساعت ۱۰ و بیست دقیقه زایمان کردم بچه رو روی شکمم گذاشتن انگار دنیا رو به من دادن😍🥰 از دو جهت هم بخیه خوردم . دیگه درد نداشتم . من اون بعدازظهر بدون درد بودم نمیدونستم تا ۱۰ شب زایمان میکنم و تموم میشه 😅 توی ۴ ساعت زایمان کردم😅🥰
مامان گل پسرم 🧸🤍 مامان گل پسرم 🧸🤍 ۲ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲
رفتیم بقیة الله و گفتن بهتره بستری شی ممکنه بچه مدفوع کنه و ساعت ۲ شب اونجا بستری شدم صبح ساعت ۸ اومدن چند تا دانشجو ریختن سرم برام سوند رحمی زدن که خیلی درد داشت و انگار ۱۰۰۰ برابر درد پریود یهو بهم وارد شد بعد چند ساعت اومدن درش اوردن و مامایی که گرفتم بهم گفت ۳ سانت باز شدی و شروع کن به ورزش کردن روی توپ ورزش میکردم و اسکات میزدم دوبار بهم قرص فشار دادن که تاثیری نداشت برام امپول فشار زدن توی سروم و بهم وصل کردن و کم کم دردام زیاد شد هر یک ساعت یکبار میومدن معاینه م میکردن و پیشرفتی نداشتم با اینکه ورزش میکردم و داشتم درد میکشیدم ولی دهانه رحمم باز نمیشد یه دونه سروم دیگه بهم وصل کردن با دوز بالاتر که دردش خیلیییی بیشتر بود و هی ان اس تی میگرفتن و بعد معاینه م میکردن و من پیشرفتی نداشتم و فقط درد میکشیدم ساعت ۱۰ شب خیلی درد داشتم و جیغ میزدم دکتر اومد معاینه م کرد گفت یکم بیشتر باز شدی و کیسه ابم رو پاره کرد و گفت امشب تا ساعت ۲ شب زایمان میکنی
بعد اون کسی نیومد سراغمو من داشتم از درد خودمو میزدم فقط و هر چی میگفتم سزارینم کنید گوش نمیدادن قبلش هم هر کی معاینه میکرد میگفت بچه ت خیلی درشته منم میگفتم خب سزارینم کنید ولی میگفتن نه اجازه نداریم
ساعت ۲ شب به مامانم گفتم برو ببین دکتر کجاست گفت من زایمان میکنم امشب مامانم رفت پرسید گفتن دکتر خوابیده نمیشه صداش کرد و من تا صبح درد کشیدم و صبحم گفتن شیفتو تحویل داده رفته
مامان حسین مامان حسین ۳ ماهگی
سلام . اومدم تجربه زایمانمو بگم براتون خیلی خلاصه وار . من طبیعی زایمان کردم 38هفته و 1 روز دکترم ختم بارداری داد 1 اردیبهشت صبح زود رفتم بیمارستان . تا ساعت 10ونیم کارای بستری رو انجام دادیم و بستری شدم . همون لحظه نوار قلب و معاینه و کلی سرم آوردن وصل کردن ولی آمپول فشار نزدن . معاینه شدم گفتن 1 سانتی . هر یک ساعت معاینه تا دردم خیلی کم شروع شد تا ساعت 3 تحمل کردم و بعد ماما همراهم اومد توی همون یک سانت شروع کردیم به ورزش های و اسکات زدن تا ساعت 8 که تایم ماما تموم شد من 5 سانت شدم اون لحظه سرم فشار و وصل کردن آما خیلی خیلی کم چون من درد داشتم ولی با تکنیک تنفسی و ورزش کنترلش میکردم و زایاد سخت نبود. ماما که رفت .و ماما های کشیک اومدن .بهم گفتن نشین بلند شو ورزش دردام تند شده بود ولی بازم تحمل کردم و ورزش میکردم معاینه شدم 6 سانت .لحظه شروع درد من اسکات میزدم و نفس عمیق میکشیدم بعد رفتم رو تخت و سه تا سجده زدم یهو از 6 سانت توی یک ساعت فول شدم و زایمان کردم . خلاصه که کسایی که زایمان طبیعی دارید اصلا استرس نگیرید و حتما ماما همراه بگیرید و اصلا نخوابید فقط ورزش کنید تا روند زایمانتون انشاالله زودتر اتفاق بیوفته. و در آخر آرزوی سلامتی برای همه مامانا و نی نی های تو راهیتون. شماهم دعا کنید نینی منم زودتر ترخیص بشه بچم بخش مراقبت های ویژست🤍❤️