۵ پاسخ

راجب تاپیک قبلی یه دلیل دیگه هم هست اینکه بچه ها وقتی تو محیط،های شلوغ و تو جمع بزرگتر ها ،مهمونی و ... قرار میگیرن دچار استرس میشن و چون نمیتونن استرس شونو کنترل کنن ،با نشون دادن رفتارهای عجیب از استرس خودشونو کنترل میکنن😄
ممکنه برای ما بزرگتر ها هم پیش بیاد که تو محیط های غیر اشنا و غیر راحت استرس بگیریم و با تکون دادن پا و ...سعی کنیم خودمونو اروم کنیم...این واکنش بچه هام مثل همونه...
باید باهاشون راه های کنترل استرس تو محیط های غیر راحت رو ،مطابق سنشون بهشون اموزش،بدیم و تمرین کنیم

ولی بنظر من این یه چیز خیلی طبیعیه، چون تقریبا تو ۹۹ درصد بچه ها این هست، حتی میبینیم گاهی بزرگ سالان هم وقتی تنهان با زمانی که دو تا آدم رو میبنن متغیر رفتار میکنن یا جو گیر میشن، شاید تلویزیون اثر داشته باشه ولی بنظرم اقتضای بچگی شون هم بی تاثیر نیست ،

سلام گلم ی سوال دارم شما بودی کتری سوتی خریدی؟؟؟

موافقم باهاتون👌👌👌

راجب استفاده از گوشی هم منم تجربه کردم وقتی چندبار در روز بهش بدم و بفهمه بازی با گوشی چقد جذاب و سرگرم ککنده ست‌،وقتی گوشیو ازش میگیرم بداخلاق میشه چون دلش میخواد همیشه دستش باشع

سوال های مرتبط

مامان ارمیا مامان ارمیا ۴ سالگی
خانما پسرم عصر رفته بود تو کوچه من نرفتم باهاش کار داشتم ولی هر چن دیقه یه بار نگاش میکردم از پنجره ک دور نشه از در خونه یه لحظه نگاه کردم تنها بود بعد یه دیقه دیگه از پنجره نگاه کردم دیدم پسر همسایمون ک چن ماه از پسرم بزرگتره کنارشه شلوارش و داده پایین آلتش ودیدم از پنجره داشت حرف میرد با پسرم فوری بدون اینکه معطل کنم دویدم از پنجره راهرو نگاه کردم میگفت بهش شلوارت و بکش پایین بعد داد زدم از همونجا گفتم چی میگی محمد فرار کرد داخل کوچه پسرم سوار دوچرخه بود رفت دنبالش داخل اون کوچه ک خلوت بود فوری از پله ها رفتم پایین با عجله دیدم اونجام باز شلوارش و کشیده پایین آلتش باز بیرون بود نزدیک پسرم وایساده بود پسرم و برداشتم آوردم خونه گفتم چرا همچی میکنی بی تربیت به مامانت میگم دیگه رفت خونشون . یه ماهه اومدیم تو این محله
بعد پرسیدم از پسرم گفتم داشت چی میگفت گفت مامان گفته شلوارت و بکش پایین گفتم مامانم اجازه نمیده
بعد داخل کوچه هم گفته تورو خدا بکش پایین توروخدا خیلی خوب وباحالا😐بعد من گفتم چی و گفته باحاله و خوب اونم گفت اینکه آلت تناسلیت و ببینم و بیرون بیاری
واقعااا از عصر هی تو شوکم شماها بودین چکار میکردین ؟ یا چی میگفتین بهش؟
مامان mamansho21 مامان mamansho21 ۵ سالگی
قبل اینکه چند تا نقاشی رو تفسیر کنم
اینو بخونید مامانا
اجازه دهیم بچه ها درباره ترس هایشان صحبت کنند

برخی پدر و مادرها اجازه نمی دهند بچه ها درباره ترس هایشان صحبت کنند، به همین خاطر این مسائل مسکوت می ماند و در تخیلات و ناخودآگاه بچه ها تبدیل به غول های هیجانی منفی بزرگ می شود. چه باید کرد؟ دکتر اکبری نژاد می گوید: «پدر و مادر باید اجازه دهند، بچه ها درباره تخیلات و ذهنیت هایشان صحبت کنند، از ترس هایشان بگویند، حتی اگر خنده دار باشد. به این مثال توجه کنید:

ـ مامان من می ترسم...ـ از چی می ترسی عزیزم؟ ـ از مومو؟ ـ مومو چه شکلیه عزیزم؟ بیا عکسشو با هم بکشیم. 

ـ اها این خانومه مومو هست، به نظرم لازمه یک کم به موهاش و سرو وضعش برسیم. نظرت چیه موهاشو کوتاه کنیم؟ لباس قشنگ تنش کنیم؟ بیا با هم درستش کنیم.

گاه لازم است ترس های بچه ها را روی کاغذ نقاشی کنید. زمانی که درباره اش صحبت می کنند. از آنها بخواهید که شکل ترس هایشان را بکشند و بعد به آن یک شکل با مزه و خنده دار بدهید.

مثلا فرزند شما از جادوگر در یک سریال می ترسد، شکل آن را با هم بکشید، قدری روی سرو وضعش کار کنید و لباس هایش را مرتب کنید یا رنگ بزنید ، بعد هم به فرزندتان بگویید که حالا این جادوگر از ما تشکر می کند که به او رسیدیم و نجاتش دادیم.

ترس بچه هارو جدی بگیرید ، من امروز سرم خیلی شلوغه همسرم نیست بچه ها هم لجباز ترینند نمبخوام سرسری جواب نقاشیهارو بدم
مامان سورن مامان سورن ۴ سالگی
نه… شادی امروزم کوچیک نیست،
یه رنگین‌کمونه که از دلم سرازیر شده… 🌈💖🥹✨

بیش از یک سال بود که پسرک از همه‌ی بازی‌های حسی می‌ترسید.
نه به اسلایم دست می‌زد،
نه خمیربازی،
نه رنگ،
نه حتی مداد…
یه قهرِ طولانی… یه فاصله‌ی سنگین…
جوری که دیگه  کم‌کم داشتم ناامید می‌شدم 🥺
امروز اما یهویی اومد جلو و گفت:
«ناتاشی… آپازی»
(یعنی: نقاشی، آب‌بازی )
در ثانیه دوزاریم افتاد که رنگ‌انگشتی می‌خواد.
رفتم آوردم،
و خب بععععله…

🎉✨ دست زد ✨🎉
آروم و بدون ترس.

شاید به چشم بسیاری دوستان ساده بیاد،
ولی برای من یه جهش بزرگه…
یه نشونه‌ست از رشد، از آمادگی‌ای که دو ساله براش شب و روزم رو گذاشتم.
امید که هیچ مادری توی این دنیا آرزو به دل نمونه 🤍🪽
و یه روز رنگین‌کمون از دلش سرازیر شه 🌈💖💫🐣✨

  ولی به همون‌اندازه که شادم،  همزمان می‌ترسم دوباره نتونه… 🥺
شما اگه جای من بودین چیکار می‌کردین که این توانایی ادامه پیدا کنه؟
می‌خوام کمکش کنم نترسه و باز سراغ بازی‌های حسی بره.
بذارم فقط خودش پیشنهاد بده؟
پیشنهاد بدم

بازی‌های دیگه مثل شن، اسلایم یا مداد شمعی بیارم؟
شما تجربه‌ی گریز و برگشت دوباره داشتین؟
بیاین راهکارهاتونو بگین که منِ ذوق‌مرگ‌شده یه کم درست‌تر رفتار کنم. 😅💙