سلام میخام از تجربه زایمان طبیعی بگم.
از اول میگم که تجربه کسب بشه

من از هفته 33ورزش میکردم روز در میان برای خودم آنلاین ورزش هارو خریدم پیاده روی هم از ده روز قبل روی نیم ساعت داشتم کار های خونه هم خودم میکردم 37هفته حرکات بچه کم شد رفتم با شوهرم بیمارستان نوار قلب گرفت قلبش خوب بود ولی حرکت نداشت. فرستاد سنوگرافی رفتم. از 6امتیاز دخترم 4گرفت قلبش خوب بود نفس خوب بود ولی حرکت نمیکرد. رفتم زایشگاه بیمارستان. گفت باید بستری بشی برای زایمان طبیعی. گفت برو روی تخت بیام معاینه کنم آنقدر از معاینه بد گفته بودن دوستان گهواره که من مامان اولی وحشت داشتم اومد گفتم تورو خدا آروم من میترسم گفت اگر ت با من راه بیای شل کنی منم آروم انجام میدم من شل کردم یه کم درد داشت ولی اصلا ناچیز بود گفت یک سانتی گفت آماده شو بریم بلوک زایمان. لباس پوشیدم. با همسرم خدافظی کردم کلی گریه کردم گفتم من نمیتونم. الان خیلی خسته هستم آماده زایمان نیستم آخه از شب قبل نخابیده بودم همسرم گلوش بغض کرد من صدا کرد رفتم. منو بردن داخل یه اتاق دستگاه نوار قلب وصل کردن بعد اومدن سرم وصل کنن رگ پیدا نمیشد انژیوکت توی دستم می‌چرخوند تا خون بیاد خونه نمی یومد خیلی درد ناک بود. اول من فک کردم امپول فشار هست خودم باختم گفت نه دختر خوب سرم نمکی هست بهم گفت من ماما شیفت هستم فامیل گفت کارم داشتی صدا بزن حرکات بچه هم بشمار گفتم باش.

۱ پاسخ

سلام مرسی از راهنماییت
ادامه شو بگو گلم

سوال های مرتبط

مامان یونا😍👶 مامان یونا😍👶 ۱ ماهگی
تجربه من از سزارین

من روز ۱۹مرداد نوبت دکتر داشتم رفتم واسه چکاب بعد ب دکترم گفتم بعضی موقع ها لباس زیرم نمناک میشه گفت ممکنه از کیسه آب باشه الان برو سونو رفتم سونو گفتن آب دور بچه کم شده دکترم گفت باید سریع بستری بشی واسه زایمان منم انتخابم طبیعی بود خلاصه ساعت ۱۲تا ۵صبح اورژانس بودم ساعت ۵منو بردن زایشگاه ساعت ۶واسم سرم فشار وصل کردن خلاصه سرم فشار اصلا اثری نداشت واسه من تا ساعت ۶بعد از ظهر من داخل زایشگاه بودم ک هی بهم سرم فشار وصل میکردن و هیچ خبری از درد نبود هر نیم ساعت یکی میومد معاینه میکرد بد ترین تجربه عمرم بود یعنی با اولین معاینه گفتم خدایا چ اشتباهی کردم اومدم واسه طبیعی معاینه ها اینقدر درد داشت ک میگفتم من چجوری می‌خوام از پس زایمان بر بیام خلاصه ساعت ۶بعد از ظهر دکترم اومد منو معاینه کرد بعد کلی سرم فشار و قرص گفت فایده نداره حتی نیم سانت هم نیستی میریم واسه سزارین اومدن منو آماده کردن فرستادن اتاق عمل
سزارین واسه من خیلی خوب بود فقط چون تجربه ای نداشتم خیلی استرس و ترس داشتم بعد سزارین بدترین قسمتش راه رفتن اول هست ولی در کل سزارین خیلی خیلی بهتره اصلا حتی فکر طبیعی رو نکنید ک خیلی عذاب اوره
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
اومدم خونه خوابیدم. بعد بیدار شدم ورزش شروع کردم. نیم ساعت. رفتم پیاده روی. اومد خونه به همسرم گفتم خیلی وحشت ناک بود من توی اتاق تنها بودم حس بدی داشتم میشه خواهش کنم برام ماما بگیری گفت میخاد چی کار کنه گفتم ورزش ماساژ گفت خودت داری ورزش می‌کنی یاد داری ورزش کن گفتم تنهام حوصله سر می‌ره درد بیشتر منو ضعیف بی جون می‌کنه حداقل کنارمه حرف میزنه حواسم پرت میشه تنها که باشی همش به درد فکر می‌کنی گفت باشه متهم کلاسیم ما ما هست اونو بگم بیا. خوبه گفتم عالی منم اونو می‌شناختم از یه روستا بودیم. زنگ زدم گفت سه م. همسرم گفت عیب ندارع بیاد. قرار داد نوشتیم. من بعد سه روز رفتم که بستری بشم با همه خدافظی کردم همش میگفتم وای. یعنی فردا با نینی میام خیلی ذوق داشتم استرس هم خیلی داشتم همه با هم قاطی بود رسیدم بیمارستان رفتم داخل گفت برای چی اومدی گفتم بستری. بهم گفت بعد چند روز بیا بستری شو گفت درد داری گفتم نه بخاطر حرکات کلی سوال. جواب کردن خلاصه نوار قلب گرفت گفت نوار قلب خوبه شاید لگد میزنه ت نمی‌فهمی گفتم مگه میشه گفت برو سنوگرافی. همون جا سنوگرافی بود رفتم از خود بیمارستان تکون نمی‌خورد آنچنان با دستگاه سنو میزد به شکمم که خیلی دردم می‌گرفت میگفتم بخاطر که بیدار بشه خابه گفتم من هر موقع خاسته باشم که بچه تکون بخوره این همه ضربه بزنم هم اون آسیب می‌بیند هم شکم من سیاه کبود میشه گفت مجبوریم آخرم گفت یه حرکت کرد فهمیدی گفتم نه. هر کاری کرد که دوباره من بفهمم. تکون بچه رو نشد گفت خوبه میشه هنوز نگه داشت
مامان محمد و سبحان مامان محمد و سبحان ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی دومم
پارت ۵

دیگه برام دستگاه رو وصل کرد که نوار بگیره و خودش رفت حین اینکه نوار میگرفت چند تا درد اومد که یکیش خیلی شدید بود تو دلم گفتم غلط کردم خیلی بد بود😩
نوارم که تموم شد اومد گفت نوارت خوب نیست بچه حرکت نداره باید بستریت کنم با آمپول فشار زایمان کنی گفتم نه نمیخوام سریع زنگ زدم به ماماهمراهم قضیه رو بهش گفتم بهم گفت فعلا برو تو شهر دور بزن یکی دوساعتی اگه دیدی دردات داره بیشتر میشه برگرد زایشگاه اگه نه برگرد خونه
ماما بهم گفت یه چیز شیرین بخور دوباره نوارت بگیرم همسرم رفت گرفت و اومد وقتی دردام بیشتر شده بود از حالم پیدا بود همسرم گفت چیه گفتم خیلی درد دارم دیگه همینجور که داشتم میخوردم از درد گریه ام گرفته بود ولی باز همون تکنیک تنفسی رو انجام میدادم ماما بهم گفت خیلی درد داری آره فکر کنم پیشرفت کردی موقعی که اومدی اینقد حالت بد نبود بیا معاینه ات کنم
رفتم رو تخت خوابیدم معاینه کرد و گفت اوه دختر تو ۵و۶سانتی (من ساعت ۲۰:۲۰رسیده بودم تو زایشگاه و تا نوار قلب هم گرفتم فکرکنم ۲:۵۰اینا شده بود و وقتی که دوباره معاینه کرد هم ۲۱:۱۵اینا بود )
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
من با آرامش گفتم برو بالا. درد ندارم این درد که درد زایمان نیست. زنگ زدم همسرم گفتم بیا خونه که درد دارم اومد دید دارم راه میرم. لباس جمع میکنم گفت مگه نگفتی درد داری چرا راه میری گفتم راه نرم گفت فاطمه درد زایمان نیست تورو خدا. ول کن الان میریم باز یه روز بستری مرخص میکنن گفتم ماما گفته برید بیا حداقل تا همین بیمارستان نزدیک خونه بریم جای که من میخواستم برم برای زایمان 1ساعت راه بود خلاصه آماده شدم زنگ زدم مادر شوهرم. رفتم همه اومدن ذوق داشتن بردار شوهرم جاری. ماشین پر من ناراحت که جا نیست من راحت نیستم. منظورم به جاریم بود که ت نیا. خلاصه رفتم ماما گفت راز بکش معاینه کنم. دراز کشیدم گفت شل کن شل کردم. معاینه کرد گفت آفرین5سانتی که داره 6میشه همین الان سریع برو زنگ زدم ماما همراه گفت برو کار های بستری بکن منم میام. رفتیم بیمارستان تا بستری . بشم ماما بهم پیام داد موقع درد. مثل این که گل بو میکنی نفس بکش از بینی بکش از دهان بده بیرون خیلی خوب بود آرامش بخش بود برام. رفتم لباس پوشیدم از این ور ما ما اومد. گفت چرا نشستی بلند شو قر بده منظورش ورزش بود منم بلند شدم. خیلی قر میدادم. رفتیم بلوک زایمان تا ماما شیفت که برای من بود دیدیم هم ماما همراه هم من گفتم وای خدایا به ما ما بعد اخلاق. چند روز پیش آمده بود بستری بشم باهاش دعوا کرده بودم ماما همراه گفت وایستا ببینم میتونم عوض کنم
مامان رستاوفرهان
🧸 مامان رستاوفرهان 🧸 ۷ ماهگی
((تجربه زایمان طبیعی ))
چهل هفتم کامل بود رفتم بیمارستان معاینه شدم گفت دوسانتی بستری شو و ترشح زیادی هم داشتم تا لباس هامو عوض کردم رفتم داخل اتاقم اومدن دوباره معاینه کردن گفت سه سانتی خوب داری وپیش میری و کیسه اب رو زدن دکتر گفت یه ان اس تی ازت میگیرم بعد بیا پایین از تخت تا ورزش کنی ساعت شیش و نیم بود سرم رو بهم وصل کرد یه آمپول هم زد توش و من شروع کردم به ورزش بازم یکم دردم شروع شدبرام توپ آوردن گفتم روی اینم ورزش کن خلاصه دردای خفیفی داشتم اومدن معاینه کرد گفتن چهار سانتی گفتن دردات شدیده گفتم نه هی یه چیزایی میریختن توی سرمم بهم گفتن برو روی تخت حالت سجده برو خیلی بهت کمک میکنه یک ساعت و نیم گذشت معاینه کردن هفت سانت بودم از تخت اومدم پایین احساس فشار داشتم توی معقدم و یکم درد داشتم ناخودآگاه زور زدم و سر بچه اومد پایین و دکتر رو صدا کردم وقتی دیدن سربچه رو با عجله اومدن بالاسرم برش زدن و با سه تا زور پسرم بدنیا اومد کلا دوساعت طول کشید زایمانم
فکر کنم چون با زایمان قبلیم فاصله کمی بود ۱۷ماه پیش بود زایمانم آسون بود سره دخترم ولی اذیت شدم پنج ساعت درد کشیدم ولی بعدش خونریزی کردم و معاینه ها و ماساژ ها اذیتم کرد
مامان سانای و ائلای مامان سانای و ائلای روزهای ابتدایی تولد
پارت اول
سلام امروز میخوام از تجربه زایمانم براتون بگم
من تو 39 هفته 5 روز زایمان کردم
حرکات بچم کم شده بود ترسیدم رفتم بیمارستام روز یکشنبه بود مامای اونجا معاینه کرد خیلی دردناک بود این دفعه گفتم هنوز یه سانتی و نیمی نوار قلب هم گرفت خوب بود اومدم خونه ورزش کردم پتو خیس کردم اونو محکم لگد زدم رابطه داشتم چن بار بدون جلوگیری یکی دوبار ازم ترشح اومد که خونی هم بود شد روز چهارشنبه بازم از اون ترشحات اومد درد لگنی هم داشتم زنگ زدم به دکترم من اینجوریم منشی گفت دکتر شنبه مسافرت میره گفتم اخه من تا شنبه دردم شروع نشه دیگه چهل هفته تموم میشم باید برم بستری شم دکترم باید اون روز باشه اگه برم من چیکار کنم پولشو هم زده بودم نصفشو گفت الان دکتر اینجاست میگه پاشو بیا ببینمت ظهر بود من رفتم. مطب دکترم معاینه کرد گفت تو کیسه ابت نشتی داره نفهمیدی برو ابان بستری شو منم بیام با کلی استرس و دلهوره اومد خونه وسایلم رو اماده کردم به مامانم گفتم بیاد ناهار خوردم تا اون بیا بعد رفتیم بیمارستان ساعت 4 بود منو بستری کردن تا برم رو تختم ساعت 5ونیم شد
مامان محمد🌥️🤎 مامان محمد🌥️🤎 ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1✅
من ۳۶ هفته شب رفتم بیمارستان معاینه شک داشتم که کیسه آبم سوراخ شده باشه و با ماما صحبت کنم که بشه ماما همراهم
معاینه شدم گفت مشکلی نداره و یه سانتی.. ورزشا و چیزایی که باید میخوردمو بهم گفت و باز چک لیستشونم برام نوشت که من تو تاپیکام برا مامانا گذاشتمشون
بعد از معاینه درد شدید کمر گرفتم با فشار داشتم و ازم یه چیزای ترشح بزرگ میومد ترسیدم..اینم بگم خونه مادرشوهرم اینا بودم..زنگ زدم مامان بابامو کشوندم بیمارستان گفتم منو درد زایمان گرفته..رفتم بیمارستان ماما گفت نه عزیزم همون ۱ سانتی دردت بخاطر معاینس تجربه زایمان طبیعی
دردشو تحمل کردم کم تر شد خیلی کم ولی ترشحا رو هنوز داشتم..یک هفته ورزش کردم ماما گفته بود جمعه شب یعنی ۲۱ آذر که میشدم ۳۷ هفته و ۳ روز برم معاینه تحریکی
این یک هفته ورزش کردم و هرچیزی گفته بود خوردم
شد جمعه شب و رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت هنوز همون یک سانتی تحریک کرد شد 2 سانت ماما گفت سر بچه کلا پایینه و کیسه آب نازک شده پس چرا رحمت باز تر نشده گفت برو خونه امکانش هست کیسه آبت پاره شه شایدم نشه گفت احتمالأ تو یک هفته آینده زایمان میکنی
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
ماما شیفت. ماما. بد اخلاق اومد. پیشم گفت ت تا فردا هم زایمان نمیکنی اصلا قیافت نمیخوره درد داشته باشی اشتباه گفتن ت 6سانتی. گفتم یا ابوالفضل. بااین من چه جوری بگذرونم. نا امید شدم بود که دیدم ماما همراه اومد گفت عوض کردم. چه. شانسی داری. ماما شیفت دوستم هست همه اتاق ها چند نفره بود. ولی ما رفتیم توی اتاق. کسی جز ما نبود سرم وصل کرد آمپول فشار زد نوار قلب وصل کرد. اونا داشتن با هم حرف میزدن منم. توی خودم همش ذکر میگفتم ساعت 4بود ما ما همراه به ما ما شیفت گفت بنظرت تا یک ساعت دیگه زایمان می‌کنه. ماما شیفت گفت اره ماشاالله خیلی دختر صبور با تحملی هست. ماما همراه برام نوک سینه هام ماساژ میداد ماما شیفت گفت من میرم. برای معاینه هم خودت انجام بده کسی پرسید میگم خودم انجام دادم بعد چند دقیقه ماما همراه در بست اومد معاینه کرد گفت 7سانتی میخای بیای پایین ورزش کنی گفتم آره رفتم اسکات زدم. موقع درد کمر ماساژ میداد که عالی بود. بعد 20دقیقه گفت دراز بکش معاینه کنم تا رفت دست کش بپوشه حس ادرار داشتم حس باد معده داشتم خیلی میترسم که بگوزم گفتم دست شویی دارم میخام برم دست شویی گفت مدفوع یا ادرار گفتم ادرار گفت همین جا ادرار کن عیب نداره. ولی ادارم نمیومد. معاینه کرد 8سانت بودم. کیسه آب پاره کرد انگار یه سطل آب داغ ریختن وسط پام بعد چند دقیقه گفت بیا پایین که ورزش کنیم هر چی پرسید بگو ماما شیفت کیسه آب پاره کرده نگی من کردم گفتم گفت چون ممنوع. هست گفتم. باشه. دردام شدید شده بود گفت موقع درد زور بده به پایین. از ترس گوزیدن زور نمیزدم آخر گفتم میشه برم توی دست شویی بشینم زور بزنم. رفتم. خبر نه از ادار بود نه مدفوع نه چیز دیگه.
مامان پانیا گلی مامان پانیا گلی ۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ششم:
توی زایشگاه علائمی که داشتم رو گفتم بلافاصله بهم گفت برو دراز بکش تا نوار قلب نی نی رو بگیریم منم رفتم روی تخت کا خداروشکر هم ضربان خم نوار قلبش خوب بود ولی دستگاه را قطع نکرد و همینطور که نوار میگرفت گفت باید معاینه کنم،گفتم من سزارینی هستم گفت باشه ربطی نداره باید معاینه بشی(چیزی که من ازش خیلی بدم میومد)یه دستکش پوشید و بی هوا یهو دست کرد توی بدن من،منم که خودم رو شل نگرفته بود ترسیدم گفت خانم چیکار میکنی دستت رو دربیار،گفت من که گفتم میخام معاینت کنم شل کن،گفتم خانم الان کیسه آب بچم رو پاره میکنی بیار بیرون دستت رو گفت نه تو شل کن تا من چک کنم دهانه رحمت چند سانت باز شده کیسه آب بچه هم سوراخ شده که تو صبح آبریزش داشتی،منم که دیگه راهی نداشتم شل گرفتم خودم رو دستش رو تا ته برد داخل بدن من بعدش هم که درآورد انگشتاش هم خیس بود هم خونی که من بیشتر ترسیدم،گفت خانم دهانه رحمت ۱.۵ بازه،چطور متوجه نشدی؟!
گفت:برو بخواب توی زایشگاه طبیعی زایمان کن، سختیش از ۱ تا ۴ سانت تو که متوجه درد نشدی زایمان راحتی داری.
ادامه پارت بعدی..
مامان ✨سوینم🫀🧿✨ مامان ✨سوینم🫀🧿✨ ۸ ماهگی
مامان ایمان مامان ایمان ۳ ماهگی
پارت 1زایمان طبیعی
من ۴۱ هفته شده بودم ولی خودم فکر میکردم ۴۰ هفته سه روز هستم بیمارستانی که زایمان کردم از قبل پرونده تشکیل داده بودم داکتر برام گفت پنجشنبه بیا منم پنجشنبه چون عید قدیر بود گفتم نرم بزار شنبه برام خلاصه همش داشتم میگفتم برم نرم خلاصه یهویی تصمیم گرفتم برم بیمارستان وقتی رفتم سونو هامو چک کرد گفت ۴۱ هفته شدی و نمیتوانی بیشتر از این‌بمونی منو بستری کردن تنها هم رفته بودم بدش زنگ زدم به همسرم و آبجیم که بیان پیشم کار های بستری انجام دادم ساعت ۲ بود رفتم اطاق لباس پوشیدم نوار قلب وصل کردن بهم بهدش سیرم بهم زدن داخل اش هم آمپول فشار اولش خیلی کم کم سیرمم بود درد های خیلی کمی ساعت های ۵ بجه ها شروع شد تا ساعت ۷ یکم بیشتر شد و شیفت عوض شد ماما دیگه که آمد خیلی هم خوش برخورد بودن با من اون سیرم زیاد کردم آمپول فشار قوی تری زد ولی ماینه می‌کرد هنوز یه سانت بودم یه دوساعتی گذشت یکم دیگه درد هام بیشتر شد بهم گفت برو روی توپ یکم بالا پاین شو راه برو اینکار هارو داشتم انجام می‌دادم یه ساعت گذشت بهم گفت برو روی تخت دیگه نمیتوانی پاین بری چون سیرم باید وصل باشه بهت