تجربه از شیر گرفتن

شب سومه که شیر نمیدم
شب اول تخت تا ساعت ۹ صبح خوابید با اینکه ۵و۶ همیشه بیدار میشد و نگران بودم خیلی ولی خداروشکر خوب بود
دیشب شبه خیلی بدی بود افتضااااح یه ساعت نگذشته بود که بیدار شد بهونه شدید بهش آبمیوه دادم یکم گوشی نگا کرد خوابید
دوباره بیدار شد بهوونه باباش ترسیده بود همسرم اصلا طاقت گریه هاشو نداره و خسته بودبخاطر همین تو پذیرایی دیشب خوابیدیم آخرش همسرم اومد اول میگفت بهش شیر بده😐😐گفتم نمیشه اذییت میشه..هیچی دیگه چن دور چرخوندش دیگه تا صبح خوابید....امشبم که راحت خوابیده فعلا....
اینم بگم دختره من چن ماهه فقط روزا یه بار موقع خواب شیر کوتاه میخورد یه بارم شب موقع خواب ولی دم صبم همیشه بیدار میشد میخورد من فقط شب اول یکم تلخک زدم دیگه هر بار گفت گفتم اییییی شده چندین بار تو روز یادآوری میکنم که یادش بمونه
بعد ما تازه یه هفتس جا ب جا شدیم بهونه خونه قبلیمونو میگیره هنوز عادت نکرده چون تعمیرات داریم خودمم مریضم گفتم زودتر بگیرمش یه بار....تا الان خداروشکر راضیم ولی خوب خییییلی سخته خیلی

پوشک#شیر#گهواره

۵ پاسخ

عزیزم امشب شب سوم نصف شب شیر بهش بده تا سیر بخور مادرم میگه شب سوم به بچه شیر بدی دلش خنک میشه غم تو دلش نمی‌مونه

منم پسرمو از شیر گرفتم روز کلا نمیخوره شبم بعضی وقتا بیدار میشه شاید بخوره ولی همیشه صبح ساعت شیش و هفت پا میشه ممه میخواد ...چشماش بستست اصلا حالیش نیست غرق خوابه هرچی میگم بومیده اخه میخوره بعد که هوشیار میشه میبیننه داره میخوره یهو میره عقب حالش بعد میشه دیگه نمیخوره ..چکار کنم از سرش بیوفته کار هروزشه تلخکم میزنم چونن خوابه نمفهمه همینجوری میخوره

چه جالب ماهم امشب سومین شبه ترک شیریم.منم از هحده ماهگی فقط وقت خواب ظهر و خواب شب بهش دادم
فعلا که همکاری کرده و بهش گفتم چون دوساله شدی دیگه ممه بخوری اوف میشه😁 و ایشونم فعلا گفتن باشه ولی بازم هر شب و هر ظهر میگه بده

مبارک باشه من تا۳شب اول بهش شیردادم چون شیرخودم میخوردسینم ورم کرده بودونشتی داشت میذاشتم عمیق ک میشدخوابش سینم میدادم بهش خالی کردتاصبح دیگ‌بیدارنشدشب سوم بزورگذاشتم دهنش دیگه نمیخورد

چرا شیر گاو. نمی‌دی من دخترم از شیر خشک گرفتم. ب دکتر گفتم گف تا 10 سالگی ام شبا موقع خاب شیر گاو. ی لیوان بهش بده.

سوال های مرتبط

مامان محمد علی مامان محمد علی ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن پسرم
پسر من آخر این هفته دوسالش میشه و من میخواستم تا اخر دوسالگی بهش شیر بدم ولی چون چند روز بعدش وقت پریود شدنم بود نخواستم تداخل پیدا کنن بخاطر همون یه هفته زودتر از شیر گرفتمش
چهارشنبه صبح از خواب بیدار شد دیگه بهش شیر ندادم از دارخونه تلخک گرفتیم زدم یبار که اومد سمتش خورد حالت تهوع گرفت بعدش دو سه بار دیگه اومد بو کرد بوش حالشو بهم میزد دیگه سمتش نیومد هی گفتم اوفو شده.تلخک مزه و بویی خیلی زننده ای داره.دیگه از بعدازظهرش سینه هام شروع کردن به پر شدن پسرمم هی بهونه میگرفت از عصر بردیمش پیاده گردوندیمش تا شب که بلکه خسته شه بخوابه خودمم سینه هام بشدت پر شده بودن ولی دردش آنچنانی نبود شب موقع خواب بزور خوابوندمش حدودا یه ساعت خوابید دوباره بیدار شد گریه کرد هی بهونه میگرفت تو فلش برنامه کودک یوز و پسر دلفینیو زدیم تا صبح هی اونو نگا میکرد صبح ساعت حدودا ۷ اینا خوابید تا ۱۱ ک بیدار شد باز هی بهونه میگرفت دوباره با همسرم از عصر بردیمش تا شب پیاده گشتیم شب که خوابوندمش باز بعد یه ساعت دیگه بیدار شد برداشتم بردمش هال گذاشتمش رو پام دیگه زمین نذاشتمش چند ساعت هر سری که بیدار میشد بهش آب میدادم سری میذاشتم روپام تکونش میدادم اینجوری شد که عادت کرد به آب خوردن چون به شدت به شیر شب وابسته بود من فکر میکردم خیلی سختر از این باشه خودمم برا درد سینه هام دوبار استامینوفن خوردم کلا دوروز یکم درد داره بعدش دردش کم کم از بین میره برا من الان خیلی بهتر شده
و اینکه اشتهایی پسرم بشدت زیاد شده ولی خداروشکر الان بعد از شیر گرفتن صبحا که بیدارمیشه خودش درخواست خوردنی میده
و اینکه اصلا یبوست نشد چون هی بهش آب میدم
سوالی داشتین در خدمتم
مامان علیرضا کوچولو مامان علیرضا کوچولو ۲ سالگی
سلام خانوما صبحتون بخیر میخوام تجربه از شیر گرفتنو براتون بگم
من پسرم خیلی وابسته شیر بود وشبا فقط با شیر می‌خوابید روز جمعه یهویی تصمیم گرفتم از شیر بگیرم وچسب سیاه زدم رو سینم وقتی خواست بهش نشون دادم گفت لولو شده ورفت عصر بردمش تولد و شبم بردمش پارک حسابی خسته شد و موقع خواب یه کم بیقراری کرد تا ساعت یک خوابید وساعت چهار بیدار شد گریه کردن یک‌کم کمرشو ماساژ دادم خوابید دوباره ۶ بیدار شد بازم همین کارو کردم دوباره عصر روز دوم بردمش پارک تا خسته بشه شب دوم خیلی بهتر خوابید ودوباره ساعت چهار بیدار شد ودوباره کمرشو ماساژ دادم تاخوابید روزا یه کم بهونه می‌گرفت یا درخواست شیر داشت ولی سرگرمش میکردم خوراکی براش گرفتم هروقت خیلی بهونه بگیره میدم بهش و غذا هم تواین پنج روز همیشه آماده داشتم تند تند بهش دادم که سیر باشه و تا دیشب که شب چهارم بود بازم همون ساعت چهار بیدار شد یه کم بهونه گرفت آب دادم بهش خورد خوابید بنظرتون تاکی ساعت چهار بیدار میشه الان خیلی بهتره شده و دیگه بهونه گرفتنش خیلی کمتر شده و دیگه درخواست شیر نمیکنه هروقت میخواد به زبون بیاره خودش به خودش یواش میگه جوجو لولو شده اینقدر دلم براش کباب میشه 🥲❤
مامان مهرسام مامان مهرسام ۲ سالگی
از تجربه شیشه خوردن پسرم بگم شاید بدردتون خورد
پسرم من شیر تیر ماه بود یه روز دیگه نگفت میخام منم ندادم کلا شیر تمام شد پسرم شیر خشکی بود
ولی بشدت با شیشه شیرش اب میخورد جوری که من تا صبح یه پارچ کنارم بود و عبن دوران نوزادی هر ۲ ساعت بیدار بودیم حتی موقع خوابم ۴ تا شیشه اب میخورد تا بخابه و خیلی سخت بود تا صبح که نه خودش نه من خواب نداشتیم از انطرفم ۳ مرتیه پوشکش عوض میکردم اخرم خیس میکرد
تصمیم گرقتم ازش بگیرم ۱ روز دیگه تدادم بهش ولی خیلی اذیت بود نااروم دیگه موقع خواب باباش گفت باید بدی اینجوری بچه لجباز میشه دادم و شبها بدتر کرد دیگه جمعه صبح پاشدم نوادچسب سیاه زدم به شیشه گفتم وای شیشه اوخ شده وای باید بندازیش مامان پسرم هی میگفت اه اه و انداختش تو سطل تو روز چند بار میگفت اه شده میگفتم ا ه هر دفعه میرفت میدید شب ولی دیگه روز نتونست بخوابه چون شیشه نخورد خوابش نبرد شب میخاست که هی بهش گفتم اوخ اوخ دیگه خوابید نصف شب پاشد بد گریه کرد دیگه یه شیشه دیگه دادمش ولی زود خابید دیروز اصلا ندادمش دیشب خیلی خوب خابید
تجربه م گفتم اگه مثل من اذیتین استفاده کنید
مامان نیلا💝 مامان نیلا💝 ۲ سالگی
سلام شوتون بخیر
خواستم تجربمو در مورد پستونک گرفتن بگم نیلا امشب شب سومی بود که بدون می می خوابید😍
دختر من فقط موقع خواب میخورد و هیچجوره بدون اون نمیتونست بخوابه حتی دو سه بار از تو خواب برای پستونک بیدار میشد ۲۰ ماهش بود ۴روز ازش گرفتم به روش قیچی کردن پستونک ولی خیلی خیلی خیلی گریه میکرد و بی قراری تو اون ۴روز سرجمع ۵ساعتم نخوابید اونم تا مسخوابید یادش میافتاد می می نیست با گریه بیدار میشد دیگه نمیخوابید ناموفق بود و اینسری هفته پیش یه بار با اهنک لالایی بدون پستونک خوابوندمش امتحانی دیدم جوابه شنبه هم امتحان کردم جواب داد دیگه ازشنبه بهش ندادم شب اول تا ۳نصف شب فقط گریه کرد و بهونه می می میگرفت هی میگفت مامان میمی کو با بغض و گریه دلم ریش ریش میشد هربار میگفت به باباش میگفت بابغض بابا می می کو شوهرمم طافت نیاورد گفت بمونم بهش میدم رفت بیرون از اتاق خوابید اما دیروز دیگه برای خواب ظهرش گفت میمی کو پسونکشو قیچی کردم گفت شکسته خراب شده خورد دید نمیتونه بخوره گرفت دستش لالاییش کردم خوابید 😔
شبشم گریه نکرد فقط چندبار گفت می می کو همون خرابرو بهش نشون دادم چیزی نگفت فقط هی بازیگوشی میکرد حرف میزد نمیخوابید😅 دیگه بغلش کردم خوابید تا ۱۱ونیم صبح اصلا هم بیدار نشد😍 امشبم خداروشکر راحت خوابید یکم بازیگوشی کرد و حرف زد بغلش کردم خوابید فقط یه بارگفت می می کو گفتم خراب شده دیگه خلاصه من طبق تحربه ناموفق قبلی که نیلا خیلییی گریه کرد و بی قراری اینسری خیلی خیلی استرس داشتم و یهویی هم شد که ترکش بدم از می می میترسیدم ولی واقعا خیلی راحتتر از اون چیزی بود که فکرشو میکردم و نیلا هم خیلی خوب با نبود پستونک کنار اومد فقط مونده پوشک گرفتن اونم چند ماه دیگه ایشالله راحت بگیرمش