۱ پاسخ

این خوب نیست برای نی نی هم خوب نیست حتما باید تحت نظر روانشناس باشی آینده رو هیچ کس ندیده یه دونه سیب هر روز رنده کن توش گلاب و شکر بریز بخور هر روز یه قاشق چ پوره به بخور صبحها دوش بگیر از عصاره اسطوخودوس تو خونه استفاده کن از گل شمعدانی مراقبت کن صبح زود از نور صبحگاهی استفاده کن چای هم نخور

سوال های مرتبط

مامان مریم😍🌿 مامان مریم😍🌿 روزهای ابتدایی تولد
یه حس پوچی شدیدی دارم انگار هدف دارم ولی انگیزه برای دنبال کردن شو ندارم خدایا کاش حکمتتو بهم نشون می‌دادی کاش میدونستم چرا ازم گرفتیش میترسم از اینکه برگردم خونه خودم از تنها شدن میترسم احساس میکنم قویم تا جایی که برنگردم خونم اون موقع حامله بودم مدام با فکر اینکه این دوران میگذره با دخترم برمی‌گردم خونه غذا میپزم با شوهرم میریم بیرون ال میکنم بل میکنم اما همش با تصور اینکه دخترمم هست میگفتم شوهرم گفت فرداشب برگردیم خونمون الکی گفتم فعلا نمیتونم اما من از برگشتن و رو به رو شدن به چیزی که انتظارشو نداشتم میترسم وضعیتم بد بود اما امید داشتم خیلی امیدوار بودم که بچم میمونه میگفتم هیچی نمیشه من انتظارشو نداشتم دوباره تنهایی برگردم خونه من شش ماهه خونمو ترک کردم به امید اینکه یه روزی با دخترم برمی‌گردم بعد شش ماه خونه واسم قفس میشه وقتی تنهایی برگردم حقیقتا حس افسردگی دارم حتی عروسی هم رفتم اما خوشحال نبودم انگار ذوقم کور شده انگار هنوز از شوک درنیومدم خدایا چطور بگذرونمش من بعد هشت ماه حامله شدم فکر اینکه کی حامله میشم عایا سرکلاژ شکمی واسم جواب میده عایا دکتر مورد نظرمو پیدا میکنم کلی هزینه باید بدم کلی راه باید برم کلی دوباره باید تو مطب دکترا معطل بشم کلی دوباره باید استرس فولیکول بالغ و پریودی بیاد سراغم همه اینا به کنار فکر اینکه آخرش میتونم بچه بیارم یا نه