۲ پاسخ

، واقعاً برام سخت بود. یعنی اصلاً انتظارش رو نداشتم که یه مادر این همه سخت بکشه و منی که برای اولین بار میخواستم مادر شم، بارداری خیلی راحتی داشتم. ولی در عوض، بچم به دنیا اومد، خیلی خیلی سختی کشیدم. شب تا صبح گریه میکرد، نمیدونستم چیکارش کنم. دست تنها بودم، حتی مامانم هم نمیتونست بچه را حتی بغل بگیره. بعد ختنه، بعدش رفلاکس، کولیک، بعدش عمل متوبیک سرش را کردیم. بعدش این کارو نکن، اون کارو نکن. هی بدو اینور و الان هم که یه فتق در اومده و انشاالله که منتظریم ماه بعد ببینیم، عمل میشه یا نه.

خیلی خیلی سخته عزبزم خدابهمون صبر بده🥲😂

سوال های مرتبط

مامان میران💙پناه💗 مامان میران💙پناه💗 هفته بیست‌ویکم بارداری
مامان جوجه کوچولو مامان جوجه کوچولو ۲ سالگی
مامان ویا🩷 مامان ویا🩷 ۲ سالگی
با اختلاف مادر بودن سخت ترینه
چون تحت هیچ شرایطی نمیتونی بیخیالش بشی حتی تو بدترین حال
از دیشب حالم بد بود مسموم شدم یه ثانیه تا صب نخابیده بودم داشتم از درد میمررردم صب رفتم خونه مامانم یکم بچمو نگه داره بتونم استراحت کنم اونم کلا دو ساعت گرفتش ک من اینقدر حالم بد بود نمیتونستم بخابم بعدم گفت بچت اذیت میکنه
و منم مجبور شدم با حال داغووونم خودم نگهش دارم فقطم میخاست بغل بشه و گریه میکرد دیگه در نهایت دیدم اگ بخام بغلش کنم ممکنه دوتایی بخوریم زمین خطرناک تر و چون نمیتونستم رو پام بمونم فقط با گوشی یوتیوب کیدزز گذاشتم ک بزاره سرمو بزارم رو بالشت
شاید هرکی از دور میدید میگفت چه مادر بدی راحت گوشی داده دستش ولی من اون لحظه واقعا داغووونم بودم چقد گریه کردم امروز ب حال خودم و دخترم در نهایتم فقط کافیه بگی خستم همونایی ک حاضر نشدن بچمو نگه دارن ک حتی یه دکتر برم راحت قضاوتم میکنن و میگن ناشکری نکن
امروز فهمیدم اگ نباشم هیچکس حوصله دخترمو نداره و واسه همینم نشستم کلی زار زار گریه کردم
دیگ دلم نمیخاد ببرمش پیش حانواده هامون چون وقتی داشتم از درد جوون میدادم نگهش نداشتن فقط میخان موقعی ک سرحاله یکم باهاش بازی کنن همین انگار بچم اسباب بازی واسشون
به نظر شما هم مادر بودن خیلی سخته؟؟؟!!!!😔