۳ پاسخ

دخترمن هم بچه های دیگ اذیت میکردم یکم الان خودش بعضی از بچه ها و میزنه با این ک میدونم طبیعی ولی حواسم و جمع میکنم خیلی تلاش میکنم که نزنه چجوری بعضی ها بیخیالن

این خیلی بده منم دختر دایی شوهرم پنچ سالشه خیلی بچه هام رو اذیت میکنه دیروز که دور هم جمع بودیم دیدم خیلی اذیت میکنه به خواهر شوهرم گفتم اگه پشت بچه هام نباشی من میدونم و تو چون من چیزی نمیگم که داییت ناراحت نشه نیم ساعت بعدش دختر داییش بچه ام رو زد من چیزی نگفتم ولی خواهر شوهرم و مادر شوهرم و خاله شوهرم توپیدن به زن دایی گفتن بچه ات همش میزنه گفت نه نمیزنه گفتن اگه مامانشون چیزی نمیگه بخاطر اینه که شما ناراحت نشید من که دلم خنک شد

من تجربه ندارم ولی نظرمو میگم
همین که بهش یاد دادی بگه نه و خودمه خیلی خوبه به نظرم
ولی اون چون بزرگتره و دختر شما هنوز خیلی کوچیکه به نظرم به حمایت نیاز داره که البته شما انجام دادی، اجازه نده بزندش، اگه زد واکنش نشون بده

سوال های مرتبط

مامان مهوا مامان مهوا ۱ سالگی
مامان گلیا میشه راهنماییم کنید؟

مهوا یه دختر دایی داره که دوماه ازش بزرگتره
با اینکه خیلی دوسش دارم اما بخاطر نوع تربیت مامانش واقعا دلم نمیخواد جایی که هست برم
اول از همه اینو بگم که شدیدا جیغ میزنه جیغای وحشتاناکااااا و مهوارو خیلی میزنه
چند روز پیش یه مهمونی دعوت شدیم من قاشق خود مهوارو همه حا میبرم که با اون غذاشو بخوره همین که دادم بهش دختر داییش دویید اومد انقدر جیغ زد،زد تو سر دخترم تا قاشق از دست دخترم کشید منم هر وقدر هی میگفتم عمه این مال مهواست بدتر میکرد
بعدش که قاشق گرفت رفت پیش مامانش،مامانش شروع کرد خندیدن گفت بچم قلدره دیگه
یا مثلا دیشب خونمون سه تا پیاله دادم به دخترم سه تا دادم به دختر داییش که باهم بازی کنن اما اون مال دخترمم میخواست و بازم با جیغ و کتک میخواست از دخترم بگیره مامانش برگشته میگه دیگه دخترم دوماه بزرگتره باید این رفتارشو تحمل کنی

نمیدونم با عروسمون چه رفتاری کنم که بفهمه داره با این کارش گند میرنه به تربیت بچه و تربیت بچه منو هم خراب میکنه
مامان آوینا مامان آوینا ۱ سالگی
همه اینا بماند بالاخره کنار میام یه جوری ولی از وقتی دخترم اومده و داره بزرگ میشه دیگه نمیتونم کاراشو تحمل کنم اونم بخاطر بچم مثلاً تا به دنیا اومدن دخترم داد میزد دیگه برام مهم نبود ولی الان دخترم می‌ترسه و جیغ و گریه خب اون چه گناهی کرده یا اسباب بازی میاره بازی کنه همه رو جمع می‌کنه میگه با یکیش بازی کنه ، از سرکار میاد دخترم بابا بابا می‌کنه می‌ره جلو در منتظرش وقتی میاد میگه کار دارم میرم تی برمی‌داره بزنه این بچم گریه و دنبال اون میگم خب اول اینو بغل کن با ذوق میاد دنبالت بعد برو دنبال کارت انگار نه انگار هرروز بهش میگم باز فردا کار خودشو می‌کنه ، مارو هیچ جا نمیبره میگم ببریمش پارک میگه حالا پیله می‌کنه هی میخواد بره سرسره حوصلشو ندارم با مامانت ببرش ، شبا ساعت ۹ میخوابه یه دیشب گفتم امروز جمعس استراحت می‌کنه بیکاره دیشب رفتیم پارک ساعت 12 بود اون نشسته بود منم دخترم برده بودم تاب زنگ زد گفت بیاین برین گفتم باش دخترم از تاب پیاده نشد گف نه گفتم خب یکم دیگه بازی کنه میریم یهو دیدم با چنان عصبانیبتی اومد و داد گذاشت سر بچم جلو اون همه آدم از دیشب باهاش قهرم سر این کثافت کاریش


#پوشک
#پوشک
#پوشک
پوشک
#شیرخشک
#شیرخشک
#رفلاکس
#رفلاکس