سلام خانما ازتون یه نظر میخوام من برا پسرم یه موتور کلیک خریدم خودم خریدم براش باباش هم‌ پول نداده پسرم ۱۷ سالشه ولی خیلی سربه زیر و با ادب هس چون زیاد به کلاس درسی و اموزشی میرفت هزینه اسنپ و کرایه هم زیاد شده من این موتور رو خریدم براش خدایی ۱ساله خریدم کوچکترین خطایی ندیدم ازش تنها خطاش این بود که برادرم کناف کار هس و بهش گفت بیا وردست من خم کارو یاد بگیر هم تابستون بیکار نمونی که پسرم اولش قبول کرد و رفت پسرم خیلی باهاش و زرنگه زود یه کاری رو یاد میگیره تقریبا یا دوهفته ای رفت و کار بلد و ماهر شده بود از اولش برادرم درست و حسابی بهش مول نداد یه بار گفت روزی ۲۰۰ گفتم باشه تو چیزی نگو برو باهاش حرف میزنم بعد کرد ۳۰۰ و خلاصه همین جور یه مدت گذشت ولی شما خودتون میدونین الان کارگر هم روزمزدش ۲.۳تومن هس احساس کردم برادرم با پسرم بداخلاقی میکنه پسرم میومد از،سرکار غذا نمی‌خورد حرف نمیزد ناراحت می‌خوابید بعد خودش گفت مامان دایی اصلا اخلاقش خوب نیس به همه جی من گیر میده منم پسرم خط،قرمز من هس اینو همه میدونن به مادرم گفتم به برادرم بگه ایلیا دیگعه نمیاد وقت نمیکنه تست بزنه و به کلاسهاش نمیرسه خسته میشه از اون روز داداشم به پسرم کم محلی میکرد و چند بار هم پشت تلفن فوحش داده بود که پسرم چیزی نمی‌گفت تا اینکه هفته پیش من حالم بد میشه مامانم و بردارم میاد بردارم بدون اینکه علت بدحالی متو بدونه دم در به ما نگفته لاستیک‌های موتور پسرم رو پاره کرده خیلی افتضاح حتی همسرم هم چیزی نگفت پسرم خیلی خیلی ناراحت شد و الان دست بردار نیس میگه من باید لاستیک‌های منو بگیره بدع لاستیک‌های خودش هم خیلی گرون هستن تقریبا ۴۰.۴۵ میلیون قیمتش هست حالا مامانم طرف

۵ پاسخ

یه گوش مالی میخواد داداشت

ولش کن عزیزم این یه اختلاف بزرگ میشه هم برای شوهرت هم پسرت تو بگذر جلوی اونا بگو حال منو دیده این کارو کرده آروم کن پسرتو بگو من میخرم برات بزار پول دستم بیاد بعد لاستیک ایرانی قیمتش کمتره با کمتر از این حرفا میشه درستش کرد چون اگر ادامه بدی هم مادرت ناراحت میشه هم پسرت فردا بزرگ میشه یه کاری دست دایی میده تو هیچی به داداشت نگو با کم محلی تو اون شرمنده میشه

اگه میدونید حتما برادرتون اینکار و کرده باید پول لاستیک ها رو بده
عذرخواهی میکنم ولی سکوت فقط برادرتون رو وقیح تر میکنه

ادامش 👇👇👇👇👇👇 برادرم رو میگیره میگه تو رو بدحال دیده و رفته لاستیک‌های موتور رو پاره کرده ما نداریم بدیم چون پسرم باهاش کار نکرده اینکار رو کرده آخه برادرم واقعا اخلاقش گنده من میشناسمش حالا نظر بدین حق با کی هس

حق با توعه
داداشتم ی ادم عقده ای و خره
پس جلوی ضرر رو ار هرکجا بگیری منفعته
این ۴۰_۵۰ملیون رو ضرر بده ک یادت بمونه همچین برادر عنی داره ک دوباره باهاشون رفت و آمد نکنی
با مامانتم کات کن

سوال های مرتبط

مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
امروز اولین روز مهد پسرم بود ، بدون من که نموند من تمام سه ساعت رو کنارش بودم ، بعد خجالت میکشید اصلا حرف نمیزد یا اگر حرف میزد خیلی آروم پیش من حرف میزد که مربیشون اصلا صدای اینو تو این همه بچه نمیشنید ، بعد بچه ها چون این از همه کوچیک تر بود و خجالت میکشید و حرف نمیزد یکیشون که خیلی بی ادب بود هی میگفت من از این خوشم نمیاد پیش من نشینه بقیه هم به تبع اون همین حرف رو زدن ، وای داشتم سکته میکردم همونجا گریه ام ولی خودمو جمع کردم ، نسبت به پارسال که یه بار بردمش اصلا نمیموند میرفت فقط بازی ایندفه مینشست و توجه اش بیشتر بود اما مثلا مربی میگفت رنگ کن رنگ نمیکرد ، از یه طرف از این خوشحالم که اینقد این سه ساعت همکاری کرد و نشست از طرفی از اون حرفای بچه ها به شدت دلم شکسته و آخرشم مربیش گفت پسرت حرف نمیزنه ؟ گفتم حرف میزنه ولی اینجا خجالت میکشه ، اونجا بچه ها رو نگاه میکرد ولی با هیچ کدوم سعی نکرد دوست بچه ولی اومدم خونه با بچه های همسایمون کلی بازی کرد ، خدایا خودت کمکم کن پسرم رو راه بندازم خیلی سخته از طرفی از نطر روحی خودت داغون باشی و کلی دلشوره که یعنی همه چی درست میشه ؟ از طرفی باید محکم پشت بچه ات باشی ...
مامان ستاره مامان ستاره ۴ سالگی
دخترا خیلی حالم بده
دیشب با شوهرم داشتیم حرف میزدیم در مورد دوران مجردیمون بعد رفت آلبوم و این چیزاش رو برداشت آورد من هم یه سر رسید داشتم که خاطرات هرروز رو اون تو می‌نوشتم. من هرچی از گذشته که مربوط به دوست پسرم بود ریخته بودم دور . فقط همین یه کارت پستال بود و یه نامه لای اون سر رسید بود که دید و فهمید بعد که ازم پرسید گفتم دم مدرسه یه بار منو دیده بود و‌خوشش اومده بود و فقط همین یه کارت پستال رو بهم داد بعد دیگه قانع شد تا اسمش رو‌دید اسم اون علی بود و اسم پسرم هم علی هست اومد گیر داد که تو اسم اون رو گذاشتی رو پسرمون دیگه من خیلی گریه کردم به هق هق افتادم شوهرم هم گفت شوخی کردم دیگه من حس عذاب وجدان داشتم بیشتر شد یکی بابت اینکه جواب پیام اونو دادم یکی اینکه مدام دارم به اون فکر میکنم یکی اینکه به شوهرم دروغ گفتم که رابطمون فقط یکی دوبار دم مدرسه بوده که دیده منو. حالا بنظرتون چکار کنم؟
قضیه اسم پسرم هم من بین اسم ماهان و امیر علی و عماد یکی رو‌میخواستم بزارم شوهرم گفت ن من میخوام اسمش رو بزارم مجید دیگه باهاش حرف زدم قدیمی هست و‌این حرفا دیگه چون اسم دو اسمی دوست نداشت قرار شد اسمش رو بزاریم علی
مامان پسرم مامان پسرم ۴ سالگی
مامانایی که بچه هاشون مهد میرن یه سوال دارم، پسرم یک هفته هست میره مهد، یه مشکلی که دارم دیدم وسیله هارو از دست بچه ها میکشه یا وسیله هارو بدون اجازه برمیداره(منظورم وسیله های خود مهد هست اسباب بازی مثل لگو و حلقه برای بازی بچه‌ها گذاشتن)، بعد مربی به بچم میگه که نباید بگیری و بهش پس بده، پسرم با ناراحتی پس میده ولی وقتی یکی وسیله از دست پسرم میگیره هیچی نمیگه تا جایی که پسرم به گریه میوفته، من یه وسیله پیدا کردم دادم دستش گفتم بیا فقط با این بازی کن دو دیقه بعد با گریه اومد بیرون گفت از دستم گرفتن بعد مربیش اومد بیرون میگه خودش از دست بچه ها میکشه اونا هم پس میگیرن بچت ناراحت میشه، میگم. من خودم وسیله دستش دادم الانم اونو ازش گرفتن،میگه ای وای نمیدونستم وسیله مال خودش بود، حالا نمیدونم چیکار کنم؟ بچمو ببرم اینجا کلا خیلی هم میگم وسیله از کسی نگیر و مراقب وسیله خودت باش ولی وقتی وسیله خودشو ازش میگیرن دیگه پسر منم پیش خودش میگه پس منم باید به زور بگیرم
به نظرتون درست میشه؟
مامان آیهان مامان آیهان ۵ سالگی
مامانا شرایطمو میگم به من بگین من چه کاری بکنم درسته ، پسرم ۴ سالشه ، حرف زدنش در حد جملات ۶ کلمه ای هست ،شعر میخونه نقاشی در حد آدمک ، رنگ آمیزی هنوز درست انجام نمیده ، رنگا رو بلده حیوونا و میوه ها رو بلده اشکال هندسی رو بلده ، وقتی با هم سناش مقایسه اش میکنم میبینم عقب تر از هم سناش هست ، بردمش گفتار درمانی اونجا حالم خوب بود گفتم کم کم راه میوفته شرایط بهتر میشه اما گفتار درمانش هر سری یه چیزی میگفت یه بار میگفت نقص توجه داره یه بار میگفت بی بی دیجیتال یه بلر میگفت مشکل ارتباطی داره و ....آخرشم منو فرستاد پیش همکارش که کاردرمان حسی حرکتی هست پسرم اصلا توجه بهش نمیکرد میزفت بلزی میکرد میگفت نگاه دستور پذیزی نداره در صورتی که پسر من تو خونه هر کاری بگم انجام و گفت پسرت علائم اوتیسم داره ، اون روز من مرگ رو جلو چشمام دیدم ده سال پیش داداش بیست سالمو از دست دادم اون روز برام سخت تر از از دست دادن برادرم بود فقط خدا میدونه چی کشیدم همون روز بردمش پیش فوق تخصص روان پزشکی کودک چند تا سوال ازش پرسید جواب داد صداش کرد جواب داد گفتم گفتاردرمانش گفته توجه اش پایینه گفت براش دارو مینویسم واسه توجه اش گفتم پسر من مشکلش چیه ؟ گفت یکم مشکل ارتباطی داره ارتباط برقرار میکنه اما ضعیف ( پسرم با کسایی که میشناسه خیلی صمیمی هست ولی از غریبه ها خجالت میکشه ) گفتم بهم گفتن اوتیسم گفت نه نگران نباش یکم بی بی دیجیتال شده اونم با چند جلسه کاردرمانی راه میوفته ، ولی من از اون روز دیگه اون آدم سابق نشدم روی حرکات پسرم حساس شدم الان بپر بپر میکنه میگم نکنه اتیسم داره ، دیگه اونجا نبردمش فقط تو خانه رشد انلاین کاردرمانی و گفتار گرفتم ، مهدم ثبت نامش کردم