سوال های مرتبط

مامان تمنا مامان تمنا ۴ ماهگی
دیگه دیدم درد خاصی ندارم در حد همون پریودی ب همسرم گفتم ی جا نگهدار یچی بخوریم من گرسنمه یچی خوردم و راهی شدم بیمارستان هم نزدیک خونه بود دیگه قبل ۷ بیمارستان بودم معاینه شدم سه سانت ب قول خودشون سه سانت خیلی خوبی باز بود منظورشون نرم بود دهانه رحمم خلاصه درد داشتم اما با نفس های عمیق ک می‌کشیدم زود تموم میشد و آزار دهنده نبود مامایی ک داشت کارا بستریم میکرد گفت چ زائو خوبی آفرین ک نفس عمیق می‌کشی
خلاصه همون موقع زنگ زدم ماما همراه ک گفت الان میام تا بیاد دقیقا هفت بود همه چیز خیلی خیلی زود و دور از تصورم بود از همون موقع ک ماما اومد ورزش شروع شد تا هفت و نیم ک معاینه شدم و گفت پنج سانت باز شدع من دیگه کم آورده بودم خود ماما می‌گفت چرا اینقدر دردات عجیبه و خیلی خیلی زود میاد و می‌ره گفتم چقدر مونده گفت خسته شدی گفتم آره اذیتم گفت دراز بکش پاهات جمع کن تو شکمت و وقتی گفتم زور بزن تا کمکت کنم زود باز بشی همینم شد دست کرد تو ک چون باز بود من اصلا حسش نکردم سه تا زور جانانه زدم ک تو همین حین گفت هشت سانت شد پاشو بریم رو تخت زایشگاه دیگه من احساس فشار شدید داشتم نمی‌تونستم راه برم منو بردن ک تا دراز کشیدم نتونستم زور نزنم و بچه اومد بیرون
نیم ساعت هم موندم چون جفت خارج نشده بود اما دیگه ن دردی بود ن چیزی بچه اومد من راحت شدم
مامان نینی کوچولو🩵 مامان نینی کوچولو🩵 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی رو میخوام بزارم براتون 😁
من عصر روز چهارشنبه ۲۹مهر یکم درد داشتم با یکم آبریزش رفتم زایشگاه معاینه شدم گفتن دهانه رحمت دو سانت بازه برو بیرون پیاده روی کن پد بزار اگه خیس شد دوباره بیا رفتم پیاده روی کردم بعد از حدود دو ساعت دوباره ک رفتم زایشگاه پد رو دیدن خیس بود گفت باید بستری بشی بستریمو کردن بعد ساعت ۶عصر بود ک شیفت عوض شد و یه مامای دیگه اومد منو برد تو یه اتاق دیگه گفت باید باهام همکاری کنی چون توی طول بارداریت ورزش نکردی این ورزش برا زایمانت خوبه و دهانه رحم زودتر باز میشه خلاصه که کم کم دردام بیشتر میشد و گفت ک ساعت ۹بهت آمپول فشار میزنیم و ساعت ۹و نیم آمپول فشار بهم وصل شد و ساعتای تقریبا ۱۱دردام خیلی شدید شد و کیسه آبمم پاره نشده بود دکتر زنان اومد و دید ک هنوز سه سانت بیشتر رحمم باز نبود بعد کیسه آبمو پاره کرد دیگه خلاصه ک تا ساعت دوازده شب دردای بیشتری اومد سراغم و ماما بالا سرم بود تنهام نذاشت تا ساعت ۲و نیم ک دیگه از بس درد داشتم زیاد فقط بالا میاوردم ماما معاینه کرد و گفت وقتته هر موقع گفتم زور بزن باهاش همکاری کردم و بعد از تقریبا بیست دیقه بچه ام به دنیا اومد ان شاالله قسمت همه تون 😁❤️
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
#پارت ۲ تجربه زایمان طبیعی


دیگه گفتم باشه شروع کردم به ورزش کردن همش ورزش میکردم تو بخش راه میرفتم خیلی سختم بود ولی مجبور بودم ماما امد گفت باید معاینت کنم دیگه معاینه کرد منم ب امید اینکه میگه پیشرفت کردی ولی گفت همونی اون موقعه ۳۹ هفته ۳ روز بودم
دیگه هی معاینه میکردن دیگه واقعا کم اورده بودم صبح روز بعد دیگه لج کردم گفتم من باید ترخیص بشم دکتر امد گفتم من ک پیشرفت نمیکنم میخوام برم دیگه چک کرد وضعیتم گفت باشه رضایت بده برو منم سریع زنگ زدم ب همسرم ک بیا رضایت بده بریم دیگه تا امد تمام شد ساعت ۱ بود رسیدم خونه درد داشتم با دستگاه هم ک چک کردن فاصله درد ها هر ۱۰ دقیقه بود ولی میگفتن اینا درد ها زایمان نیسته دیگه امدم خونه رفتم حمام زیر دوش هم ورزش کردم امدم ناهار درست کردم خوردیم جمع کردم شستم همون جور درد هم داشتم گفتم برم یکم بخوابم رفتم دراز کشیدم ولی درد ها نمیزاشت بخوابم ولی خوب چون بهم گفتن درد زایمان نیست تحمل میکردم تا ساعت ۵ بعد ظهر همسرم رفت منم همون جور داشتم عجیب تا ساعت ۶ تحمل کردم رفتم مامانم بیدار کردم بیا کمرم ماساژ بده امد یکم ماساژ داد ولی اروم نمیشودم وقتی درد میگرفت جوری ب خودم میپیچدم گریه میکردم ک مامانم گفت اینا دیگه درد زایمان سریع زنگ زد ب همسرم گفت بیا ک درد هاش شروع شده
مامان جوجو ممد مامان جوجو ممد ۶ ماهگی
تجربه زایمان پارت ۱

خب براتون بگم ک از روزی که فهمیدم باردارم همش میگفتم من باید طبیعی زایمان کنم و برام خوبه و عوارضش کمتره و ...
خلاصه ک چون عمل آپاندیس هم انجام داده بودم قبلا واقعا دوس نداشتم دوباره شکمم پاره بشه و ردش بمونه و کلی درد
تمام کلاس های بارداری و زایمان از ۱۶ هفته تو مرکز خصوصی شرکت کردم مامای خصوصی گرفتم و ماماخصوصی فقط بیمارستان قمر ک خصوصیه میومد منم گفتم اشکال نداره دیگه هزینه ماما خصوصی میدم هزینه بیمارستان هم چون تکمیلی داریم چیزی نمیشه
گذشت تا رسیدم ب هفته ۲۸ رفتم سونو گفتن نینی بریچ
کلی گریه کردم ک ن من میخوام طبیعی زایمان کنم و این چرا بریچه خلاصه ک دور و بری ها همه میگفتن برو سزارین تو بدنت نمیکشه تو طبیعی حتما خواست خدا بوده ک بریچ شده دیگه
دیگه پیش ماماخصوصی نرفتم افتادم دنبال ی دکتر متخصص زنان ک کارش خوب باشه و خلاصه کنار اومدم با سزارین
۳۲ هفته مجدد رفتم سونو ک گفتن سفالیک شده و کار من شده بود گریه ک من میخوام سزارین کنم
دیگه ن دکتر رفتم ن ورزش کردم بین دوراهی مونده بودم
گذشت و گذشت رسیدم ب آخرای ۸ ماه همش استرس زایمان هرشب گریه و کابوس اصلا نمیتونستم کنار بیام با هیچکدوم
رفتم سونو گفتن وزن نینی کمه واسه زایمان طبیعی عالیه
دیگه تصمیمم گرفتم گفتم طبیعی زایمان میکنم حالا ک بچه ریزه
زایمان طبیعی زایمان سزارین
مامان آراد جون مامان آراد جون ۸ ماهگی
#پارت اول

از اونجایی ک من از اول تحت مراقب بهداشت هم بودم همش بهم میگفتن لگنت مناسبه زایمان طبیعی و دیگران هم تشویق میکردن ب زایمان طبیعی تصمیم من شد زایمان طبیعی چون من دیده بودم اونایی ک دور اطرافم زایمان سزارین کردن شاید حین زایمان چیزی حس نکردن ولی همین ک زایمان تموم شده چقد بعدش دچار درد و عوارض بعد از سزارین شدن خلاصه ک من از ۳۶ هفته دنبال پیدا کردن ماما همراه شدم رفتم ی کلینیک قرار بستم و قرار شد چهار جلسه فشرده برم ورزش کنم کنارش ورزش تو خونه و تغذیه مناسب و رابطه بدون جلوگیری پله و پیاده روی و شیاف گل مغربی هم داشته باشم
۳۷ هفته و ۲ روز بودم ک قرار شد برم جای دکترم برای معاینه لگنی
اینم بگم قبل رفتن ب معاینه دوسه روز بود هم زیاد ورزش میکردم هم پیاده روی نیم ساعت داشتم هرروز
هم اینکه ورزش های لگنی تو خونه و پله هم میرفتم چون خونمون پله زیاد داره
خلاصه شب شد رفتم دکتر تنها شوهرم نیومد چون سرکار بود منم دیگه از اونجایی ک فعالیت و تحرک و پیاده روی برام خوب بود از خدا خواسته بودم خودم رفتم معاینه ک کرد دکترم گف خیلی خوبه لگنت برای زایمان طبیعی دهانه رحمت بسته اس تا دوهفته دیگه هم زایمان نمیکنی سر بچه هم هنوز تو لگن نیومده منم باخیال راحت اومدم خونه البته بازم پیاده روی کردم بعداز مطب رفتن اومدم خونه و مشغول پختن شام شدم....
مامان هانا🎀 مامان هانا🎀 ۱ ماهگی
خلاصه اینکه فشارمو ک دید گفت بالاس فشارت سابقه داشتی گفتم ن
گفت ۱۰ دقیقه بشین دوباره بگیرم
دوباره گرفت بازم همون ۱۳ رو ۸
دکتر صدا کرد شرایطمو گفت دکتر مدارکمو گرفت گفت باید بستری شی فشارت بالاس خطرناکه
هفته ات هم خوبه بچه رسیده اس
خلاصه اینکه اسم بستری اومد رنگم پرید خیلی ترسیده بودم با مامانم رفته بودم شوهرمم خبر نداشت ک چیشده فقط میدونست ک رفتم دکتر
گفتم نمیشه بستری نشم من درد ندارم گفت خب نداشته باشی فشارت بالاس ممکنه بچه تو شکمت خفه شه رضایت بده بعدش میتونی بری
زنگ زدم ب شوهرم گریه میکردم میگفتم من اینجا نمیمونم اینا منو میکشن آخه پره دانشجو بود
شوهرمم گفت واستا تا بیام نری داخل
بیرون واستاده بودم در حال گریه ک دیدم پرستاره اومد گفت چرا گریه میکنی بیا کارات بکنیم برو بستری شو گفتم شوهرم بیاد بعدش گفت ریسک نکن بیا برو زودتر خلاصه بزور منو برد داخل گفت تا وقتی ک کاراتو بکنی شوهرت میاد میبینت رفتم فرم بستری رو پر کردن تشکیل پرونده دادن مادرم هم رفت دنبال کارام گفتن برو تا بیام معاینه کنم رفتم برا معاینه گفت دو سانتی
سونو هم گرفتن که ببینن بچه سفالیکه یا ن
لباس زایشگاه دادن و گفتن بپوش ک بری بالا 😰

فرزندپروری زایمان طبیعی بارداری
مامان یونا😍👶 مامان یونا😍👶 ۲ ماهگی
تجربه من از سزارین

من روز ۱۹مرداد نوبت دکتر داشتم رفتم واسه چکاب بعد ب دکترم گفتم بعضی موقع ها لباس زیرم نمناک میشه گفت ممکنه از کیسه آب باشه الان برو سونو رفتم سونو گفتن آب دور بچه کم شده دکترم گفت باید سریع بستری بشی واسه زایمان منم انتخابم طبیعی بود خلاصه ساعت ۱۲تا ۵صبح اورژانس بودم ساعت ۵منو بردن زایشگاه ساعت ۶واسم سرم فشار وصل کردن خلاصه سرم فشار اصلا اثری نداشت واسه من تا ساعت ۶بعد از ظهر من داخل زایشگاه بودم ک هی بهم سرم فشار وصل میکردن و هیچ خبری از درد نبود هر نیم ساعت یکی میومد معاینه میکرد بد ترین تجربه عمرم بود یعنی با اولین معاینه گفتم خدایا چ اشتباهی کردم اومدم واسه طبیعی معاینه ها اینقدر درد داشت ک میگفتم من چجوری می‌خوام از پس زایمان بر بیام خلاصه ساعت ۶بعد از ظهر دکترم اومد منو معاینه کرد بعد کلی سرم فشار و قرص گفت فایده نداره حتی نیم سانت هم نیستی میریم واسه سزارین اومدن منو آماده کردن فرستادن اتاق عمل
سزارین واسه من خیلی خوب بود فقط چون تجربه ای نداشتم خیلی استرس و ترس داشتم بعد سزارین بدترین قسمتش راه رفتن اول هست ولی در کل سزارین خیلی خیلی بهتره اصلا حتی فکر طبیعی رو نکنید ک خیلی عذاب اوره
مامان مهراد مامان مهراد ۱۴ ماهگی
سلام اومدم تجربه خودمو از زایمان طبیعی براتون تعریف کنم

دقیقا شنبه گذشته من تو 38 هفته و 3 روز معاینه شدم اونجا گفت ک یک سانت دهانه رحمت بازه ولی سر بچه هنوز کامل نیومده تو لگن که بچسبه به دهانه رحم که فشار بیاره دهانه رحمت بیشتر باز بشه فقط برو پیاده روی و ورزش کن سرش بیاد پایین دیگه از همون شنبه تا 3 شنبه هرروز ورزش و دوساعت پیاده روی بدون وقفه داشتم دوباره 3 شنبه رفتم معاینه شدم گفت 2 سانت شده دهانه رحمت ولی تحریکش کردم ک بیشتر بشه اومدم خونه همچنان پیاده روی و ورزش فرداش ظهر رفتم حموم که زیر دوش آب گرم اسکات بزنم دیدم خیلی حالت تهوع دارم پ سرگیجه شدید اومدم بیرون مامانم گفت رنگ و رخت یه جوری شده معلومه وقت زایمانته دیگه رفتیم بیمارستان امام رضا ساعت 4 بود معاینه شدم گفت دوسانت و نیمی ولی سر بچه هنوز بالاست برو پیاده روی کن ساعت 8 دوباره بیا منم ک دیگه خسته از پیاده روی و ورزش همه پاهام زخم بود و تاول زده بود تو این چند روز ک پیاده روی میکردم
مامان نی نی مامان نی نی ۲ ماهگی
# پارت ۳ تجربه زایمان
ساعتای ۶ صب اومدن با ی چیز میله مانند پلاستیکی کیسه ابمو سوراخ کردن دیگه دردام شدید شد تا ساعت ۷ و نیم دیگه طاقت نداشتم هر دفه ک دردم شروع میشد ب خودم میپیچیدم ولی صدام در نمیومد ولی ی خانومه کنارم بود خیلی جیغ و داد میکرد
ساعتای ۷ و نیم احساس ادرار داشتم ب پرستاره گفتم بیاد دستگاه نوار قلب و از شکمم جدا کنه ک برم دستشویی گف ن اول معاینه کنم بعد برو همین ک معاینه کرد گف ۸ سانته چرا انقد ساکتی تو زنگ بزنین دکتر
اون خانومه ک میگم جیغ و داد میکرد گف ۴ سانته
دردام منظم هر تقریباً ۲ دقیقه بود
خلاصه تا دراز کشیدم دردم ک شروع شد احساس کردم ب مقعدم فشار میاد گفتم الانه ک بچه بیاد داد زدم کمک کمک این دکمه بالا سرم ک مال پرستاره تن تن میزدم همه اومدن بالا سرم گفتن چی شده گفتم داره بهم زور میاد وقتشه ویلچر اوردن من نفهمیدم چجوری پریدم روش بدون دمپایی چون واقعا حس میکردم داره میاد
بردن اتاق زایمان چهار دستو پا سریع رفتم رو صندلی برعکس دفه قبل ک میترسیدم
تا اومدم دراز بکشم گف ب بغل بخاب ک دکتر بیاد وای داشتم میمردم هر دفه ک دردم میومد ی خانومه اونجا بود از ماماها التماس میکردم پیشم بمون من میترسم هر بار دردم میومد بغلشم میکرد کمرمو ماساژ میداد خدا خیرش بده گفتم چرا دکتر نمیاد فک میکردم ی ساعت گذشته ساعتو نگا کردم ده دقه بود
دکترم تقریباً نیم ساعته اومد تا اومد انگار دنیارو بهم دادن از خوشحالی ک الان دیگه بچه میاد
بقیه پارت بعدی...